جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: آهیختن . [ ت َ ] (مص ) کشیدن . برکشیدن . برآوردن . سَل ّ. تشهیر. بیرون کشیدن . آختن . آهختن . آهنجیدن . برآوردن : برآهیخت جنگی نهنگ از نیام بغرید چون رعد و برگفت نام . فردوسی . برآهیخت شمشیر و اندرنهاد همی کرد از آن رزم گشتاسب یاد. فردوسی . برآهیخت شمشیر کین پیلتن ز دیوان بپرداخت آن انجمن . فردوسی . چو آهیخت بر جنگ شب ، روز تیغ ستاره گرفت از سپیده گریغ. اسدی . چو آهیخت خور تیغ زرین زبر نهان کرد از او ماه سیمین سپر. اسدی . چو عزمش برآهیخت شمشیر بیم بمعجز میان قمر زد دو نیم . سعدی . || برداشتن .بلند کردن . برافراختن . برافراشتن : برآهیخت گرز و برانگیخت اسب بیامد بکردار آذرگشسب . فردوسی . || کشیدن ، چنانکه دلو را برسن . از چاه بالا کشیدن : بدلو اندرون رفت آن پاک تن برآهیخت بُشری ̍ بقوت رسن . شمسی (یوسف و زلیخا). || کشیدن ، چنانکه صف را. رده برزدن : بدانسان که فرموده بد شهریار شد آهیخته صفّهای سوار. شمسی (یوسف و زلیخا). || کشیدن ، چنانکه اژدهابدَم : برفت ازپسش رستم شیرگیر ببارید بر لشکرش گرز و تیر دو فرسنگ چون اژدهای دژم همی مردم آهیخت گفتی بدم . فردوسی . || راست کردن . ستیخ کردن . باز کردن ، چنانکه درنده ای پنجه را : برون آمد آراسته جنگ را بکین جستن آهیخته چنگ را. فردوسی . || برکشیدن ، چنانکه پوست را از تن . سلخ : بکشت و ز سَرْشان برآهیخت پوست نماند ایچ از ایشان نه دشمن نه دوست . فردوسی . || کشیدن . برکشیدن . محکم و استوار کردن ، چنانکه تنگ اسب را : چو زین برنهادش برآهیخت تنگ بجنبید بر جای تازان نهنگ . فردوسی . || براق کردن .انتفاش . ستیخ کردن ، چنانکه پر و موی را : همچون کَشَف بسینه سر اندرکشد اجل آنجا که نیزه ٔ تو برآهیخت یال را. کمال اسماعیل . || کشیدن ، چنانکه دست را از دست کسی : بیاهیخت زو دست و بر پای خاست غمی شد بیازید با بند راست . فردوسی . || دست کشیدن از چیزی . || لنجیدن . و رجوع به آختن و آهختن شود. و مصدر دوم یا اسم مصدر آن آهنجش باشد: آهیخت ، بیاهنج . 1- كشيدن
2- بركشيدن
3- برافراشتن، بلند كردن to add جمع، ضم، أضاف، معدل، لإضافة eklemek ajouter hinzufügen agregar aggiungere
کلمه "آهیختن" در زبان فارسی به معنای جمعآوری یا انباشتن است و میتوان گفت که این کلمه در دستهی فعلها جای دارد. در ادامه به چند نکتهی قواعدی و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
صرف فعل: "آهیختن" از ماده "آهیختن" (به معنی جمع کردن یا انباشتن) مشتق شده و این فعل نیاز به صرف در زمانهای مختلف دارد. مثلاً در زمان حال، ماضی و آینده به شکلهای "آهیختم"، "آهیختی"، "آهیخت" و غیره صرف میشود.
استفاده در جملات: این کلمه میتواند در جملههای مختلف به کار رود. به عنوان مثال:
"او کتابها را آهیخت."
"ما باید اطلاعات را آهیخت کنیم."
ملزومات نگارشی: قبل و بعد از استفاده از کلمه "آهیختن" باید به قواعد نگارشی توجه کرد. مثلاً اگر این کلمه در انتهای جمله قرار دارد، علامتگذاری صحیح (نقطه، ویرگول و غیره) ضروری است.
ریشهشناسی: در برخی موارد ممکن است کاربردهای مختلفی برای این کلمه وجود داشته باشد. شناخت ریشه و نحوه کارکرد آن در جملات مختلف میتواند به درک بهتر از معانی و مفهوم کلمه کمک کند.
ترکیب با پیشوندها و پسوندها: "آهیختن" ممکن است با پیشوندها و پسوندهای مختلفی ترکیب شود تا معانی جدیدی تولید کند. مثلاً "آهیختگی" (به معنای حالت یا کیفیت جمعآوری) یا "آهیخت" (به معنای آنچه جمعآوری شده است).
با این توضیحات، امیدوارم که مفهوم و کاربرد کلمه "آهیختن" برای شما روشنتر شده باشد. اگر سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با امید به فردای بهتر، همه آرزوهایش را در دل آهیخت و به سوی هدفش حرکت کرد.
در دل شب، تنهایی و غم را در خود آهیخت و به یاد خاطرات گذشته اندیشید.
آهیختن زیباییهای طبیعت در ذهن، به او کمک کرد تا لحظات خوش را برای همیشه حفظ کند.
لغتنامه دهخدا
جعبه لام تا کام
وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.