جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مخضرم . [ م ُ خ َ رَ ] (ع ص ) مرد ختنه ناکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام ، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته . و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - شعراء مخضرمین ؛ مقابل شعرای جاهلیت . و از معاریف آنان است : حسان بن ثابت ، لبیدبن ربیعة، کعب بن زهیر، زید الخیل طائی ، نابغه ٔ جعدی ، امیةبن ابی الصلت ، حطیة، عمروبن معدی کرب ، خناء بنت عمروبن الشرید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سیاه که پدرش سفیدرنگ بود. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). سیاهی که پدرش سفید بود. (ناظم الاطباء). || مردم کم حسب و آنکه دعوی نسب کند و نباشد از آن . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). || آنکه پدرش را کسی نشناسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || سریت زاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنیززاده . (ناظم الاطباء). || گوشت که شناخته شود که گوشت نر است یا ماده . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || طعام تفه . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). طعام تفه و بی مزه . (ناظم الاطباء). غذای تافه یعنی غذائی که طعم نداشته باشد. (از محیط المحیط). || آب که نه ثقیل باشد و نه سبک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). veteran محارب قديم، محنك، متمرس، جندي عريق، سياسي محنك، شجرة معمرة
محارب قديم|محنك , متمرس , جندي عريق , سياسي محنك , شجرة معمرة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "مخضرم" در زبان فارسی به معنای شخصی است که در دو دوره مختلف یا در دو زمان متفاوت زندگی کرده و تجربیات هر دو دوره را دارد. این کلمه عمدتاً در ادبیات و زبانشناسی به کار میرود و به دستهای از نویسندگان یا شاعران اطلاق میشود که در زمانهای متفاوتی از تاریخ به فعالیت پرداختهاند.
قواعد استفاده از کلمه "مخضرم":
نحوه نوشتن: کلمه "مخضرم" به صورت صحیح نوشته میشود و نیاز به هیچگونه تغییر یا تبدیلی ندارد.
جنس کلمه: این واژه مذکر است و در زبانی که به آن اشاره میشود، در مورد زنان معمولاً از واژههای دیگری استفاده میشود، مگر اینکه به صورت جمع یا به شکل عمومی بیان شود.
جمعسازی: برای ساختن جمع این کلمه، میتوان از "مخضرمها" یا "مخضرمین" استفاده کرد.
نحوه به کارگیری در جملات:
مثال: "ابن مقفع یکی از بزرگترین مخضرمان تاریخ ادبیات فارسی است."
مثال: "شاعران مخضرم، تجربیات خود را از دو دوره مختلف به شکلی هنرمندانه به تصویر میکشند."
نکات نگارشی:
این واژه معمولاً در متون ادبی، تاریخی و پژوهشی به کار میرود.
استفاده از این کلمه در متون غیررسمی و محاورهای کمتر رایج است.
برای تاکید بر اهمیت و ویژگی خاص مخضرمها، میتوان به توصیفها و ویژگیهای آنان در متن پرداخت.
با رعایت این نکات، میتوان به خوبی از کلمه "مخضرم" در نوشتارهای فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او یکی از مخضرمترین استادان دانشگاه بود که سالها تجربهی تدریس و تحقیق در حوزههای مختلف داشت.
در این نمایشگاه، آثار هنرمندان مخضرم و نوپای زیادی به نمایش گذاشته شده است.
برای نوشتن رمان خود، نویسنده به سراغ مشاورهی یکی از مخضرمترین منتقدان ادبی رفت.