جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

moxannas
machine  |

مخنث

معنی: مخنث . [ م ُ خ َن ْ ن َ ] (ع ص ) خم داده و دوتا گشته . (از منتهی الارب ).سست و فروهشته و دوتا گردیده . (از اقرب الموارد) (ازمحیط المحیط). خمیده و دوتاه . (ناظم الاطباء). || کسی که در دبر وی وطی کرده می شود. مأبون و پشت پای و پیرمرد ملوط و پسیخوان و پشت انداز. (ناظم الاطباء). پسربچه یا مردی که مفعول دیگران واقع گردد.
بی شرم چون مخنث و بی عافیت چو مست
بی نفس همچو کودک و بی عقل چون مصاب .
مسعودسعد (دیوان ص 41).
|| عامه این کلمه را در مورد فرزند کم احتشام و بدپرورش یافته بکار برند. (از محیط المحیط). || به معنی هیز یعنی کسی که او را به دستکاری از رجولیت ساقط کرده باشند، اسم مفعول از تخنیث که مأخوذ است از خِنث که به معنی سست و دوتا است . چون از مرد رجولیت دور کرده شده چالاک و استوار و مردانه نمی باشد لهذا مخنث گفتند. (از غیاث ) (از آنندراج ). هیز و سست مرد. (مقدمة الادب زمخشری ). حیز؛ ای سست مرد. (دهار چ بنیاد فرهنگ ). سست و ناتوان و آنکه مردی نداشته باشد و نتواند جماع کند و معیوب . (ناظم الاطباء) : چون که شراب نیرو گرفتی ترکان این دو سالار را به ترکی ستودندی و حاجب بزرگ بلکاتگین را مخنث خواندندی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 220). که مخنث و عنین اگر چه از شهوت مباشرت و لذت آن خبر ندارند و لیکن چون مردمان بینند که هر چه دارند در طلب آن خرج می کنند وی را علمی ضروری حاصل آید که ایشان را لذتی و شهوتی است بیرون از این که وی راست . (کیمیای سعادت ).
اندر مصاف مردی در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند.
سنائی .
آن بنشنیده ای که در راهی
آن مخنث چه گفت با داهی .
سنائی .
هیچ نامرد مخنث که شنیده است به دهر
کز هنر در خور تاج آمد و آن منبر.
سنائی .
و نوعی دیگر از تدبیرهای صواب آن است که زنان یا مخنثان را برگمارند تا از معشوق او (عاشق ) حکایت های زشت ناپسندیده که مردم را از آن ننگ آید و نفرت آرد می گویند تا دل او سرد شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
دیوان فرشتگانند آنجا که لطف اوست
مردان مخنثانند آنجا که قهر اوست .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 929).
خود جهان مخنث آنکس نیست
که در او مرد مردمی یابی .
خاقانی .
در جهانی کونه مرد است و نه زن
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست .
خاقانی .
مال ها چون می کنی امروز جمع
ای مخنث پس تو فردا چون کنی .
عطار.
کی توانی شد تو مرد این حدیث
هر مخنث مرد میدان کی شود.
عطار.
آن مخنث دید ماری را عظیم
جست همچون باد بر بامی ز بیم .
عطار.
و توان گفتن که این کتابی است که مخنثان را مرد کند و مردان را شیرمرد کند و شیرمردان را فرد کند و فردان را عین درد کند. (تذکرة الاولیاء عطار).
حرص مردان از ره بیشی بود
در مخنث حرص سوی پس رود.
مولوی .
مرد را ذوق از غزا و کر و فر
مر مخنث را بود ذوق ذکر.
مولوی .
گر نبودی امتحان هر بدی
هر مخنث در وغا رستم بدی .
مولوی .
مخنث را اگر شمشیر هندی خاص به دست افتد آن را برای فروختن ستاند...و چون آن را بفروشد بهای آن را به گلگونه و به وسمه دهد. (فیه مافیه ). مخنثی دور از دوستان که سخن در وصف او ترک ادب است . (گلستان ).
گر تتر بکشد این مخنث را
تتری را دگر نباید کشت
چند باشد چو جسر بغدادش
آب در زیر و آدمی در پشت .
سعدی (گلستان کلیات چ فروغی ص 95).
در قزا گند مرد باید بود
بر مخنث سلاح جنگ چه سود.
سعدی (گلستان ).
چو مردان ببر رنج و راحت رسان
مخنث خورد دسترنج کسان .
سعدی (بوستان ).
مکن گفتمت مردی خویش فاش
چو مردی نمودی مخنث مباش .
سعدی (بوستان ).
مخنث که بیداد بر خود کند
از آن به که با دیگری بد کند.
سعدی (بوستان ).
|| ابله و نادان . (ناظم الاطباء). || غدار و مکار. آنکه نیک رفاقت و آشنائی نداند و نامرد و بی همت و ناکس و بدنام و رسوا. (ناظم الاطباء).
... ادامه
1052 | 0
مترادف: امرد، پشت پايي، زن صفت، كوني، مفعول، ملوط، نامرد، هيز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [عربی]
مختصات: (مُ خَ نَّ) [ ع . ] (اِمف .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: moxannas
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1190
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
machine
ترکی
heteroseksüel
فرانسوی
hétérosexuel
آلمانی
heterosexuell
اسپانیایی
heterosexual
ایتالیایی
eterosessuale
عربی
آلة | ماكينة , كائن حي , صنع بآلة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مخنث" در زبان فارسی به معنای فردی است که ویژگی‌های هر دو جنس (مؤنث و مذکر) را داراست. این کلمه می‌تواند در متون به‌عنوان اسم به کار رود. در اینجا نکاتی از قاعده‌های نگارشی و زبانی مرتبط با این کلمه آورده شده است:

قواعد نگارشی:

  1. نویسه نگاری: کلمه "مخنث" باید با حروف و شکل صحیح نوشته شود و هیچ گونه تغییراتی در شکل آن ایجاد نشود (به جز در موارد صرفی).

  2. استفاده از نشانه‌های نگارشی: هنگام استفاده از این کلمه در جملات، از علائم نگارشی مناسب استفاده کنید (نقطه، ویرگول، نقطه‌ویرگول و...).

  3. تطابق با مؤنث و مذکر: در جملاتی که "مخنث" به کار می‌رود، باید توجه داشته باشید که فعل‌ها و صفت‌ها با این کلمه همخوانی داشته باشند. برای مثال:
    • "او مخنث است و زیبایی‌های منحصر به فردی دارد."

قوانین زبانی:

  1. صفت و فعل: در جملاتی که "مخنث" به عنوان فاعل یا مفعول به کار می‌رود، باید از فعل‌های مناسب استفاده کنید. مثلاً: "مخنث‌ها معمولاً در جوامع خاصی زندگی می‌کنند."

  2. نحوه به کار بردن: می‌توان از کلمه "مخنث" در متون علمی، اجتماعی و فرهنگی استفاده کرد. گفته شود که این کلمه در بعضی از زمینه‌ها ممکن است بار معنایی خاصی داشته باشد و باید با احتیاط به کار رود.

  3. رعایت قاعده‌های صرفی: اگر بخواهید تغییراتی نظیر جمع و مؤنث و مذکر بسازید، باید به قواعد صرفی توجه کنید. مثلاً "مخنث‌ها" برای جمع.

با رعایت این نکات، می‌توان به‌درستی و به‌طور مؤثر از کلمه "مخنث" در متون فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های مخنث به عنوان نمادهای تغییر و تنوع در جامعه به تصویر کشیده می‌شوند.
  2. برخی فرهنگ‌ها به مخنث‌ها احترام بیشتری قائل هستند و جایگاه خاصی برای آن‌ها در مراسم‌های مذهبی و اجتماعی تعیین می‌کنند.
  3. در بحث‌های جامعه‌شناسی، مفهوم مخنث به چالش‌ کشیدن هنجارهای جنسیتی و بررسی هویت‌های پیچیده مربوط می‌شود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری