شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

masxare
mockery  |

مسخره

معنی: مسخره . [م َ خ َ رَ / رِ ] (از ع ، ص ، اِ) آنکه مردمان با وی مطایبه کنند و استهزا و سخریه نمایند. (آنندراج ). آنکه مردمان به او سخریه و استهزاء کنند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). آنکه بر او فسوس کنند. ج ، مساخر. (دهار). استهزأکننده و ریشخندکننده و بذله گو و لطیفه گو و بیهوده گو و مقلد و خوش طبع و شوخ و آنکه چیزهای خنده دارو مضحک ظاهر می سازد، و هر چیز مضحک و خرمی آور. (ناظم الاطباء). آنکه با کارها یا گفته های خنده آور مردم را خنداند. آنکه در دربار سلطانی شاه را به گفته ها و کرده های خویش خنداند. هازل . (نصاب الصبیان ). ضحکه . (دهار). لوده . فسوس . افسوس . فسوسگر. افسوسگر. فسوسی . مضحکه . دلقک :
چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ .
حصیری (از فرهنگ اسدی ).
این مسخره با زن بسگالید و برفتند
تا جایگه قاضی با بانگ و علالا.
نجیبی (از فرهنگ اسدی ).
چرا چون ز یک اصل بود آدمی
یکی عالم آمد یکی مسخره .
(از قرةالعیون ).
آنچه برادرش داده است به صلت ... و دبدبه زن را و مسخره را باید پس ستد. (تاریخ بیهقی ص 259).
لاجرم خلق همه همچو امامان شده اند
یکسره مسخره و مطرب و طرار و طناز.
ناصرخسرو.
چون نشنوی همی و نبینی همی به دل
گوشت به مطرب است و دو چشمت به مسخره .
ناصرخسرو.
متوکل مزاح پیشه بود، و مسخره ای بود که او را متوکل پیوسته عذاب داشتی ... و متوکل از آن خندیدی و او فریاد داشتی . (مجمل التواریخ و القصص ).
همچو دزدان به کنب بسته ٔ آونگ دراز
دزد نی چوب خورد، کاج خوردمسخره نی .
سوزنی .
از مطرب بد زخمه و شب بازی بدساز
سنگ و سرح (؟) حبه زن و مسخره و حیز.
سوزنی .
فلک به مسخره ٔ مست پشت خم ز فتادن
ز زخم سیلی مردان کبود گردن و پشتش .
خاقانی .
پیش هر خس چو کرم فرمان یافت
عقل را مسخره فرمان چه کنم .
خاقانی .
در کشتی مسخره ای بود هر ساعتی بیامدی و موی سر من بگرفتی و برکندی و سیلی بر گردن زدی من خود را بر مراد خود یافتمی . (تذکرةالاولیاء عطار). یک بار دیگر آن بود که در حالی گرفتار آمدم مسخره ای بر من بول کرد آنجا نیز شاد شدم . (تذکرة الاولیاءعطار). این مسخره را اندیشه ٔ سفری افتاد. (جهانگشای جوینی ).
در آخربدو گفتم ای مسخره
چه کردی تو باری بدین محبره .
یحیی کاشی (در مناظره با قلمدان ).
- مسخره مرد ؛ مردی لوده و شوخ : بوقی پاسبان لشکر و مسخره مردی خوش . (تاریخ بیهقی ص 460).
|| سخریه و فسوس و استهزاء و خندخریش و وشیه . (ناظم الاطباء). افسوس . زیچ . لاغ :
هر چه به عالم دغاو مسخره بوده است
از در فرغانه تا به غزنی و قزدار.
نجیبی .
گوش و دل خلق همه زین سبب
زی غزل و مسخره و طیبت است .
ناصرخسرو.
بیتی دو سه ثنای تو خواهم به نظم کرد
وانگه فروروم به مزیح و به مسخره .
سوزنی .
|| در اصطلاح صوفیه ، آنکه در هنگامه ٔ مردمان کشف و کرامات خود بیان کند و لاف درویشی و معرفت زند. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (آنندراج ).
... ادامه
1165 | 0
مترادف: 1- استهزا، تمسخر، ريش خند، زمترا، سخريه، فسوس، لودگي، مزاح 2- خنده دار، شوخي، طنز 3- هجا، هجو، هزل 4- دلقك، شوخ، لوده، مزاح، مقلد 5- مضحكه، ملعبه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی: مسخرَة]
مختصات: (مَ خَ رِ) [ ع . مسخرة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: masxare
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 905
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
mockery | ridicule , scoff , zany , Aunt Sally , irony , jest , laughingstock , antic , clown , jeer , droll , flout , gibe , bob , buffoon , butt , mickey , patch , pickle herring , punchball , taunt , witticism , cut-up , merry-andrew , own-glass , staring-quarter , ridiculous
ترکی
saçma
فرانسوی
ridicule
آلمانی
lächerlich
اسپانیایی
ridículo
ایتالیایی
ridicolo
عربی
سخرية | استهزاء , تهكم , زيف , هزأ ب , محاكاة ساخرة , تنكر , هزاء
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مسخره" در زبان فارسی به معنای تمسخر کردن یا دست کم گرفتن کسی یا چیزی است. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "مسخره" به صورت "مسخره" و با هجاهای "مَس" - "خره" نوشته می‌شود. این کلمه از ریشه "سخره" گرفته شده است.

  2. نیم‌فاصله: در نگارش فارسی، زمانی که "مسخره" در کنار یک اسم دیگر قرار می‌گیرد (مثل: "مسخره کردن")، نیازی به نیم‌فاصله نیست، و به همین صورت نوشته می‌شود. ولی در ترکیباتی مانند "مسخره‌های روز" نیم‌فاصله رعایت می‌شود.

  3. فعل‌نگاری: "مسخره کردن" به عنوان یک فعل در زبان فارسی به کار می‌رود. در اینجا "مسخره" به عنوان مصدر به کار می‌رود.

  4. قید و صفت: "مسخره" می‌تواند به عنوان صفت به کار رود، مثلاً در جمله: "این حرکت مسخره است."

  5. زبان محاوره: در زبان محاوره، ممکن است به صورت غیررسمی و به شیوه‌ای دوستانه یا شوخی به کار برود، اما در زبان رسمی باید به دور از هرگونه توهین یا بی‌احترامی استفاده شود.

  6. حساسیت فرهنگی: استفاده از این کلمه ممکن است حاوی بار منفی باشد و به همین دلیل باید با احتیاط و در شرایط مناسب مورد استفاده قرار گیرد.

با توجه به این نکات، می‌توانید از کلمه "مسخره" به درستی و به صورت مؤثر در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. دوستانم همیشه به شوخی‌های مسخره‌ام می‌خندند و این باعث می‌شود که لحظات شادی را با هم سپری کنیم.
  2. بعضی‌وقت‌ها دیدن فیلم‌های مسخره می‌تواند بهترین راه برای رفع خستگی باشد.
  3. او به خاطر مسخره کردن دیگران، دوستانش را از دست داد و متوجه شد که احترام متقابل چقدر مهم است.

واژگان مرتبط: استهزاء، زحمت بیهوده، سخره، ریشخند، طعنه، ادمابله، ادمانگل، وارونهگویی، پنهان سازی، شوخی، بذله گویی، لطیفه، مایه خنده، سخریه، وضع غریب و مضحک، توهین، شاقول، ضربت، فریب، سرزنش یا طعنه، دلقک، ته قنداق تفنگ، ته، بیخ، کپل، بشکه، وصله، تکه، قطعه زمین، مشمع روی زخم، مدت، لطیفهگویی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری