جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: معین . [ م َ ] (ع ص ) آب روان . (دهار). آن آب که می بینند چون می رود. (مهذب الاسماء). آب روان بر روی زمین . (ترجمان القرآن ). جاری و روان . (غیاث ) (آنندراج ) : و حصاری محکم در میان شهر و خندقی که به آب معین برده اند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 129). - ماء معین ؛ آب روان روشن و پاک . ماء معیون . (منتهی الارب ). آب ظاهرو جاری بر روی زمین که آن را بتوان دید. (از اقرب الموارد). و رجوع به ترکیب ماء معین ذیل ماء شود. || خوب . گرامی . پسندیده . مطلوب : غث و سمین و معین و مهین آن را وزنی نهند. (سندبادنامه ص 245). از هرچه حادث شود غث و سمین و معین و مهین و صلاح و فساد و خیر و شر بدانی . (سندبادنامه ص 87). || چشم کرده . (منتهی الارب ). چشم کرده . چشم زده . (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). دستيار، مددكار، معاضد، همدست، يار نامعين certain, given, specified, determined, defined, appointed, fixed, regular, assigned, auxiliary, thetic, aiding, helping, supporting, thetical, assistant, adjuvant, adjutant, helper, lozenge, rhomb, rhomboid, supporter, moeen مؤكد، معين، متأكد، يقيني، متيقن، لا ريب فيه، محتوم، واثق، تأكيد moeen moeen moeen moeen moen مسلم، قطعی، فلان، معلوم، محقق، داده، مبتلا، مشخص، مشخص شده، تعیین شده، مصمم، محدود، منصوب، مقرر، منتصب، موعود، موکل، ثابت، مقطوع، ماندنی، جایگیر، منظم، عادی، مرتب، با قاعده، متقارن، کمکی، امدادی، کمک دهنده، عوضی، مطلق، وضع شده، وابسته به یا شامل پایاننامه، ممد، متحمل، دستیار، معاون، کمک، نایب، یاور، دوای ممد، یار، اجودان، هم دست، لوزی، قرص لوزی شکل، شکل لوزی، دایره، چرخ، حامی، پشتیبان، نگهدار
مؤكد|معين , متأكد , يقيني , متيقن , لا ريب فيه , محتوم , واثق , تأكيد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «معین» در زبان فارسی به چندین صورت و معنا مورد استفاده قرار میگیرد و به همین دلیل، قاعدهها و نکات نگارشی خاصی برای آن وجود دارد. در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
1. مفهوم و معانی
کلمه «معین» به معنای مشخص، تعیینشده و یا دارای خصوصیات مشخص است.
در برخی مواقع، به معنای «کمککننده» یا «مساعد» نیز به کار برده میشود.
2. استفاده در جملات
«معین» میتواند به عنوان صفت و یا اسم به کار برود. مثلاً:
به عنوان صفت: «این کتاب معین به درک بهتر علم کمک میکند.»
به عنوان اسم: «معین این موضوع در جلسه مطرح شد.»
3. قواعد نوشتاری
در نوشتار رسمی، بهتر است از کلمه «معین» به صورت صحیح و در مکان مناسب استفاده شود.
بهکاربردن علامتهای نگارشی مناسب در جملات حاوی کلمه «معین» مهم است، مثل کاما، نقطه و...
در متون حقوقی یا علمی، دقت در استفاده از کلمه «معین» و توضیحات پیرامون آن ممکن است ضروری باشد.
4. نکات نگارشی
کلمه «معین» باید بهدرستی در جملات تلفظ و نوشته شود.
در نوشتار فارسی، استفاده از حروف بزرگ یا کوچک باید بهجا و در مواقع مناسب انجام شود.
5. ترکیب با سایر کلمات
«معین» در ترکیب با سایر کلمات میتواند معانی مختلفی بگیرد؛ مثلاً:
«معینالمسئله» به معنای مسئلهای که مشخص و معین است.
«معینالوقت» به معنای زمانی که معین و مشخص شده است.
6. صرف و نحو
از نظر صرف و نحو، «معین» صفت غیرقابل صرف است و بدون تغییر در حالتهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد.
با توجه به این نکات میتوانید در نوشتارهای خود از کلمه «معین» به درستی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
معین به عنوان یکی از بهترین دانشآموزان کلاس همیشه در مسابقات علمی شرکت میکند.
دوست معین برای او یک کتاب جدید درباره تاریخ ایران هدیه خرید.
معین تصمیم گرفته است تا در تابستان به مسافرت برود و تجربیات جدیدی کسب کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مسلم، قطعی، فلان، معلوم، محقق، داده، مبتلا، مشخص، مشخص شده، تعیین شده، مصمم، محدود، منصوب، مقرر، منتصب، موعود، موکل، ثابت، مقطوع، ماندنی، جایگیر، منظم، عادی، مرتب، با قاعده، متقارن، کمکی، امدادی، کمک دهنده، عوضی، مطلق، وضع شده، وابسته به یا شامل پایاننامه، ممد، متحمل، دستیار، معاون، کمک، نایب، یاور، دوای ممد، یار، اجودان، هم دست، لوزی، قرص لوزی شکل، شکل لوزی، دایره، چرخ، حامی، پشتیبان، نگهدار