شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mo[w]sum
yclept  |

موسوم

معنی: موسوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از وسم . نشان کرده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث )؛ یا فلان موسوم بالخیر؛ یعنی فلان نشان نیکویی دارد. || داغدار و داغ کرده شده . (ناظم الاطباء). داغدار. (غیاث ) (آنندراج ) : ... و دیگری که به داغ شقاوت موسوم است ... (تاریخ جهانگشای جوینی ).
- موسوم شدن ؛ داغ زده شدن . نشان گرفتن . داغ خوردن : اتابک جواب داد که هرچند فرزندم ابوبکر اهمال حقوق کرد و موسوم به سمت عقوق شد و خفتانی که نشان زخم بر آن بود بفرستاد. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
|| اسم گذاشته شده و نام نهاده شده و نامیده شده . خوانده شده . (ناظم الاطباء). نام نهاده شده . (غیاث ) (آنندراج ). نامیده . نام یافته . نام داده شده . مسمی . مسماة. نام برده . خوانده شده . نامیده شده . اما در این معنی که در فارسی به کار می رود در زبان عربی به جای آن مسمی گویند که اسم مفعول تسمیه باشد. (از یادداشت مؤلف ). || نامزد. مسمی به نام کسی : ... و بر یمین و یسار خانها موسوم به برادران و پسران و طرقاقان و آن را به نقوش بنگاشتند. (تاریخ جهانگشای جوینی ).دروازه ٔ آن یکی ممر خاص پادشاه جهاندار و دیگری موسوم به اولاد و اقربا. (تاریخ جهانگشای جوینی ). || معروف . مشهور. شهرت یافته . (از یادداشت مؤلف ) : مردم فیروزآباد متمیز و بکارآمده باشندوبه صلاح موسوم . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 139).
- موسوم شدن ؛ معروف گشتن . مشهور شدن . شهرت یافتن . شناخته شدن : چون برادران یوسف پیغمبر (ع ) که به دروغ موسوم شدند به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. (گلستان ).
|| معین . مشخص . منصوب . قرارداده شده . مأمور گشته . نامزد. (از یادداشت مؤلف ).
- موسوم فرمودن ؛ نامزد کردن . معین نمودن . مشخص کردن : وزیر شمس الدین یلدرجی را به محافظت قلعه ٔ کیران موسوم فرمود. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
- موسوم گردانیدن ؛ نامزد کردن . مأمور ساختن . معین کردن : جمله ٔ مردم جهان را به چهار طبقه قسمت کرد و هرطبقه را به کاری موسوم گردانید. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 30).
... ادامه
702 | 0
مترادف: 1- نامگذاري شده، اسم گذاري شده، نام نهاده شده، ناميده شده 2- نشان كرده شده، داغ گذاري شده
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی: مَوسوم]
مختصات: (مُ) [ ع . ] (اِمف .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: mowsum
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 152
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
yclept | so called
ترکی
lafta
فرانسوی
soi-disant
آلمانی
sogenannt
اسپانیایی
así llamado
ایتالیایی
così chiamato
عربی
yclept
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "موسوم" در زبان فارسی به معنای "نامیده شده" یا "معروف به" است و معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که بخواهیم به نام یا عنوان چیزی اشاره کنیم. در زیر چند نکته دربارهٔ قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه آورده شده است:

  1. نحوه استفاده: "موسوم" معمولاً به عنوان صفت به کار می‌رود و معمولاً قبل از اسم می‌آید. مثلاً: "کتاب موسوم به ..."، "شخص موسوم به ...".

  2. تطابق: این کلمه به صورت مذکر به کار می‌رود، اما می‌تواند به صورت مؤنث به کار رود اگر اسم پس از آن مؤنث باشد. برای مثال: "موسوم به گلزار" که در آن "گلزار" اسم مؤنث است.

  3. فعل‌ها و زمان: کلمه "موسوم" معمولاً در زمان حال در جملات به کار می‌رود، اما می‌توان آن را در جملات گذشته نیز استفاده کرد، به طوری که به مفهوم آن لطمه‌ای نزند. مثلاً: "این اثر موسوم به آن زمان بود."

  4. استفاده در متن‌ها: در متون رسمی و علمی بیشتر از این کلمه استفاده می‌شود، اما در محاوره می‌توان از معادل‌های دیگری مانند "نامیده شده" نیز استفاده کرد.

  5. به کارگیری در جملات: بهتر است از این کلمه در جملات رسمی و نوشتاری استفاده کنید تا خواننده به راحتی با مفهوم آن آشنا شود. مثال: "این مقاله به یک موضوع خاص موسوم است که تأثیرات جالبی دارد."

در نهایت، همانند هر کلمه‌ای در زبان، دقت در جملات و تناسب با جملات دیگر بسیار مهم است تا مفهوم به درستی منتقل گردد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در این مقاله به بررسی یک نظریه جدید موسوم به «نظریه بازی‌ها» پرداخته شده است.
  2. فیلمی که در جشنواره Cannes به نمایش درآمد، موسوم به «دریاچهٔ آدم‌ها» شناخته می‌شود.
  3. گروهی از محققان یک پروژه تحقیقاتی موسوم به «نوآوری در آموزش» را آغاز کرده‌اند.

واژگان مرتبط: نامیده

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری