جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: میان تهی . [ ت ُ ] (ص مرکب ) کاواک و میان خالی . (ناظم الاطباء). مجوف .مُسَحَّر. (منتهی الارب ). کاواک . اجوف . مجوف . میان خالی . پوک . پوچ . بی مغز. کرو. میان کاواک . (یادداشت مؤلف ). متخلخل : سبب آماسیدن وی آن است که او (ملازه ) متخلخل و میان تهی است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چون طشت میان تهی است خاقانی زان راحتها که روح را باید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص 580). چون غاریقون کریه و منکر وز تربد هم میان تهی تر. خاقانی . در کار توام به صبر مفکن کارم کز صبر میان تهی تریم ما اینجا. خاقانی . به خنده گفت که سعدی سخن دراز مکن میان تهی و فراوان سخن چو طنبوری . سعدی . نادان چون طبل غازی بلندآواز و میان تهی . (گلستان ). همه دعوی و فارغ از معنی راست گوئی میان تهی جرسیست . سعدی . اجوف، بي مغز، پوچ، كاواك hollow, between zero أجوف، فارغ، غائر، مقور، مجوف، تجويف، حفرة، غور، قعر، علقه توخالی، خالی، تهی، پوک