شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

najm
star  |

نجم

معنی: نجم . [ ن َ ] (ع اِ) ستاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (السامی ) (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (دستوراللغة) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). کوکب . (اقرب الموارد) (المنجد). اختر. ج ، اَنجُم ، انجام ، نجوم ، نُجُم :
همچو من در میان خلق ضعیف
در میان نجوم نجم سها.
مسعودسعد.
نجم زحل سواددواتش نهم چنانک
جرم سهیل ادیم قلمدان شناسمش .
خاقانی .
بنده چون زی حضرتت پوید ندارد بس خطر
نجم سفلی چون شود شرقی ندارد بس ضیا.
خاقانی .
- نجم ثاقب ؛ رجوع به ثاقب شود : کان رأی الامام القادرباﷲ رضی اﷲعنه و قدس روحه نجماً ثاقباً. (تاریخ بیهقی ص 300).
|| نبات بی ساق . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گیاه بی ساق . (فرهنگ نظام ). مقابل شجر. (از اقرب الموارد). هر گیاه بی تنه که آن را به هندی بیل گویند، مثل درخت کدو وخیار و عشق و پیچان و غیره . (غیاث اللغات ). هر نبات که تنه ندارد. (السامی فی الاسامی ). هر گیاه که ساق ندارد. (مهذب الاسماء) (بحرالجواهر). رستنی بی ساق . (دستور اللغة). نجمه . یقطین . عدیم الساق . || ثیل . نام نباتی است که آن را ثیل نیز گویند. نجیل . نجیر. اغرسطس . (یادداشت مؤلف ). || وقت معین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || حلول نجم ؛ حلول اجل . انقضاء و مدت . منقضی شدن . آخر شدن . برسیدن و سر آمدن مهلت . (یادداشت مؤلف ). || اصل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (المنجد): لیس لهذا الحدیث نجم ؛ ای اصل . (منتهی الارب ). || پارچه ای که در روزهای عید وشادی برای جمع کردن پول میگسترانند. (ناظم الاطباء). || بمعنی بیدگیاه است که گزمازج باشد، و آن ثمر درخت گز است که عرب ثمرةالطرفاء خوانند. نجمه . (برهان قاطع). کلمه ٔ عربی است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به نجم و نجمة شود. || وظیفه ازهر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آنچه از بدهی که در موعدی معین ادا شود. (از المنجد). قسط. (یادداشت مؤلف ) : ملک عفو فرمود و از کرده و گفته ٔ او درگذشت بر قرار پانزده هزار درم که ... به سه نجم به خزانه رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 107).
- نجم نجم ؛ مقسطه . (یادداشت مؤلف ). قسط به قسط. قسطقسط. قسطی :
صد بوسه فام خواستم از نجم ، نجم نجم
بر من شمرد بوسه به درپوش لعل فام
هرچند نجم نجم ستاندم ز نجم بوس
خواهم که جمله جمله گزارم به نجم فام .
سوزنی .
- نجماً بنجم ؛ قسط به قسط : مهلتی توقفی باشد تا وی این حاصل را نجماً بنجم به سه سال بدهد. (تاریخ بیهقی ).
|| مروارید خوشاب . (الجماهر بیرونی ص 125). قسمی مروارید مدحرج که آن را خوشاب نامند. (یادداشت مؤلف ). || (مص ) برآمدن ستاره . (یادداشت مؤلف ). || برآمدن گیاه . (یادداشت مؤلف ). || (اِ) النجم ؛ رنگی در بدن اسب جز آن رنگ که همه ٔ تن اسب بدان رنگ است ، چنانکه اندک سفیدی در تن اسب سرخ . (از صبح الاعشی ج 2 ص 19).
... ادامه
662 | 0
مترادف: اختر، ستاره، سها، كوكب، نجمه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی]
مختصات: (نَ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: najm
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 93
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
star | najm
ترکی
necm
فرانسوی
najm
آلمانی
najm
اسپانیایی
najm
ایتالیایی
najm
عربی
نجم | نجمة , النجمة , كوكب , ممثل , نجم السينما , شكل يمثل نجمة , نجم أو نجمة في السينما , تألق , رصع بالنجوم , أشر بنجمة , مثل دور البطولة , مثل دور , ترصع بالنجوم , نجمي , ممتاز , لامع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "نجم" در زبان فارسی به معنای ستاره است و از جمله واژه‌های عربی است که در زبان فارسی به کار می‌رود. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحوه نوشتن: "نجم" به صورت "نجم" نوشته می‌شود و به هیچ عنوان نباید حروف آن جابه‌جا یا حذف شوند.

  2. وزن و قافیه: در شعر فارسی، "نجم" به عنوان یک کلمهٔ قافیه‌ای می‌تواند به کار رود و به دلیل سادگی و زیبایی خاص خود در اشعار شاعران مشهور ایرانی، جایگاه ویژه‌ای دارد.

  3. جمع و مفرد: در زبان عربی، جمع "نجم" به صورت "نجوم" است. اما در فارسی غالباً به همان شکل مفرد استفاده می‌شود.

  4. استفاده در اصطلاحات: "نجم" می‌تواند در ترکیب‌ها و اصطلاحات مختلفی استفاده شود، مانند "نجم الدین" که به معنای ستاره دین است.

  5. نکات زبانی: "نجم" در زبان فارسی به عنوان یک کلمهٔ عربی به شمار می‌رود و می‌توان آن را در جملات مختلف به کار برد. مهم است که در جملات دقت شود که کلمه متناسب با معنی مدنظر استفاده شود.

با رعایت این نکات و قواعد نگارشی، می‌توانید از کلمه "نجم" به درستی و به زیبایی در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در آسمان شب، نجم‌ها مانند الماس‌هایی درخشان می‌درخشند.
  2. او همیشه به نجم‌ها نگاه می‌کند و رویاهایش را در زیر نور آنها می‌بافد.
  3. نجم‌ها هنگامی که در مسیرشان حرکت می‌کنند، حس عجیب و شگفت‌انگیزی را در دل من ایجاد می‌کنند.

واژگان مرتبط: کوکب، نشان ستاره، خط سفید پیشانی اسب

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری