شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

niyām
pod  |

نیام

معنی: نیام . (اِ) غلاف شمشیر. (برهان قاطع). غلاف شمشیر و کارد و خنجر. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از رشیدی ) (از غیاث اللغات ). غلاف هرچیز. (از فرهنگ فارسی معین ) :
برآورد شمشیر تیز از نیام
بدو گفت کای بدگهر پور سام .
فردوسی .
فرستادش اسبی به زرین ستام
یکی تیغ هندی به زرین نیام .
فردوسی .
کجا دیدی دو تیغ اندر نیامی
و یا هم روز و شب اندر مقامی .
فخرالدین اسعد.
دو تیغ به هم در یک نیام نتوان نهاد که نگنجد. (تاریخ بیهقی ). شمشیرها در نیام شد. (تاریخ بیهقی ص 399).
که چند خسبید ای بی هشان که وقت آمد
که تیغ جهل همی در نیام باید کرد.
ناصرخسرو.
خنجرت را ز حنجر نادان بود نیام
اسب تو را ز دیده ٔ شیطان بود نعال .
ناصرخسرو.
بدخو شدی ز خوی بد یار خود چنانک
خنجر خمیده گشت چو خمیده شد نیام .
ناصرخسرو.
هنگام حمله خواست که ناگه به ذات خویش
بی دست تو برآید تیغ از نیام تو.
مسعودسعد.
شمشیرهای مخالف از نیام برکشیده شود. (کلیله و دمنه ).
بدانسان که گوئی علی مرتضی
همی برکشد ذوالفقار از نیام .
سوزنی .
غم مرد را غذاست چو فارغ شد از جهان
خون تیغ را حلی است چو بیرون شد از نیام .
خاقانی .
تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن
راست چو صور دردمند از سرنای معرکه .
خاقانی .
ز تیر فلک تیغ چستی نداشت
چو من در نیام زبان عنصری .
خاقانی .
سلطان از سر کرمی که در طینت پاک او مجبول بود او را امان داد و شمشیر انتقام در نیام نهاد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 25). ندانست که نیامی گنجای دو تیغ ندارد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 286). تیغ ذلاقت زبان او نیام نشناختی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 255).
مصلحت توست زبان زیر کام
تیغ پسندیده بود در نیام .
نظامی .
جای دو شمشیر نیامی که دید
بزم دو جمشید مقامی که دید.
نظامی .
وهم دیدی که چون گذارد گام
برق چون تیغ برکشد ز نیام .
نظامی .
نبرد تیغش و اگر باشد
با همه خلق در نیام بود.
عطار.
تیغ مکاوحت با نیام کردند و هر لشکری در محل خود آرام گرفتند. (جهانگشای جوینی ).
تیغ برآر از نیام زهر درافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما دعاست .
سعدی .
رها نمی کند این نظم چون زره درهم
که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام .
سعدی .
محال عقل است که ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام . (گلستان ). || میان شمشیر. (دستورالاخوان ). میان و وسط تیغ و غیر تیغ را نیز گویند هرچیز باشد. (برهان قاطع). به معنی وسط تیغ هرگز نیامده بلکه به معنی وسط هرچیز «میان » است نه نیام . (سراج اللغات ) (فرهنگ نظام ) (حاشیه ٔ برهان قاطع). || تعویذ. (برهان قاطع). به معنی تعویذ ظاهراً تصحیفی است از پنام و چشم پنام یا بالعکس . (یادداشت مؤلف ). به معنی تعویذ پنام است به بای فارسی . (سراج اللغات ) (حاشیه ٔ برهان قاطع). || چوب بن خیش که برزگر به دست گیرد وقت تخم ریختن . (از رشیدی ). چوب بن خیش که برزیگران در وقت شیار کردن بدان چسبند و زور کنند تا گاوآهن بیشتر به زمین فرورود و زمین را بیشتر بشکافد. (از برهان ). مقوم . (السامی ) (از فرهنگ نظام ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع). || نیام چشم ؛ پلک چشم . (یادداشت مؤلف ). جفن . (دستوراللغة) (ناظم الاطباء): رسع؛ دردمندی نیام چشم . (منتهی الارب ). || (اصطلاح گیاه شناسی ) غلاف برگ یا گل . (لغات فرهنگستان ). قاعده ٔ بعضی از برگها و برگه ها یا گریبان که روی ساقه ادامه دارد و آن را کاملاً احاطه می کند مانند نیام گیاهان تیره ٔ گندم و دم اسبیان . (فرهنگ اصطلاحات علمی ). || نوعی میوه ٔ خشک و شکوفا که از یک برچه تشکیل شده و پس از رسیدن به وسیله ٔ دو شکاف طولی باز می شود، مانند میوه ٔ گیاهان تیره ٔ نخود . (فرهنگ اصطلاحات علمی ). || رحم . زهدان . || پی . عصب . || بند و رفاده ای که بر عضو شکسته می بندند. (ناظم الاطباء).
... ادامه
692 | 0
مترادف: پوشش، غلاف
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: niyām]
مختصات: (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: niyAm
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 101
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
pod | scabbard , sheath , legume , tunic , case , niamh
ترکی
niamh
فرانسوی
niamh
آلمانی
niamh
اسپانیایی
niamh
ایتالیایی
niamh
عربی
جراب | حجيرة الوقود في الطائرة , حجرة في منطاد , غلاف البيض , قرن الفول , القرنة غلا ف البسلة , تقرن البسلة ونحوها , إنتزع البزور
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "نیام" در زبان فارسی به نوعی به مفهوم "عدم آمدن" یا "معنی آمدن" اشاره دارد. برای نگارش صحیح و اصولی این کلمه، توجه به چند نکته زیر ضروری است:

  1. نویسه‌های همزه: در نوشتار فارسی، توجه به کاربری همزه در برخی کلمات اهمیت دارد. "نیام" خود به کار همزه نیاز ندارد.

  2. نویسه مُصوّته: کلمه "نیام" دارای حروف مصوته است که باید به دقت تلفظ شوند. "ی" و "م" در انتهای کلمه باید به وضوح بیان شوند.

  3. جدا یا متصل نوشتن: کلمه "نیام" به طور جدا نوشته می‌شود و با هیچ پسوند یا پیشوند دیگری ترکیب نمی‌شود.

  4. تلفظ صحیح: تلفظ صحیح این کلمه به صورت "نیام" است و از این لحاظ باید به تلفظ صحیح آن توجه شود.

  5. معنی و استفاده: "نیام" ممکن است در متن‌های مختلف به معنای عدم آمدن یا عدم وجود چیزی استفاده شود. بنابراین، توجه به سیاق جمله و معنی کلمه در متن اهمیت دارد.

با رعایت این نکات، می‌توان به درستی و با صحت کلمه "نیام" را در نوشتار فارسی به کار برد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. چرا به مهمانی نیامدی و ما را تنها گذاشتی؟
  2. او قول داده بود که در امتحان نیام نیافتد، اما در نهایت حاضر نشد.
  3. من به دلیل سرماخوردگی نتوانستم به کلاس نیام.

واژگان مرتبط: غلاف، پوسته محافظ، پوست برونی، قوزه پنبه، پا، غلاف شمشیر، حفاظ، پوش، جلد، مهبل، بنشن، بقولات، سبزی، گیاه خوردنی، لباس کوتاه، پوشش، کت کوتاه سربازان انگلیس، بلوزیا کت کوتاه کمربند دار، مورد، پرونده، حالت، محفظه، قضیه، نیا، نی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری