جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هرزه . [ هََ زَ / زِ ] (ص ) بیهوده . (غیاث ) (آنندراج ). خیره . (صحاح الفرس ). یاوه . یافه . (یادداشت به خط مؤلف ) : چو بیچاره گردی و پیچان شوی ز گفتار هرزه پشیمان شوی . فردوسی . خنده ٔ هرزه مایه ٔ جهل است مرد بیهوده خند نااهل است . سنائی . گرد بازار هرزه میگردی خر در آن ره طلب که گم کردی . سنائی . مشنو ترهات او که بیمار پر گوید هرزه روز بحران . خاقانی . بیت فرومایه ٔ این منزحف قافیه ٔ هرزه ٔ آن شایگان . خاقانی . چند خونهای هرزه خواهی ریخت زیر این طشت سرنگون بلند. خاقانی . دریغا هرزه رنج روزگارم دریغا آن دل امیدوارم . نظامی . غیر معشوق ار تماشایی بود عشق نبودهرزه سودایی بود. مولوی . - برهرزه ؛ هرزه . به بیهودگی . بی سبب . بی دلیل . بی جهت : خود را برهرزه مکش و سر خود به باد مده . (تاریخ بلعمی ). خواهی امید گیر و خواهی بیم هیچ برهرزه نافرید حکیم . سنائی . - به هرزه ؛ برهرزه . به بیهودگی . بیهوده . بی سبب . بی دلیل . بی جهت : به هرزه ز دل دور کن خشم و کین جهان رابه چشم جوانی ببین . فردوسی . به هرزه درسر او روزگار کردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد. سعدی . به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد جفا ز حد بگذشت ای پسر چه میخواهی . سعدی . بر بد و نیک چون نیَم قادر پس دل از غم به هرزه فرسودم . ابن یمین . وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش . حافظ. ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت صد مایه داشتی و نکردی کفایتی . حافظ. به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس ، از امروز کار خواهم کرد. حافظ. ترکیب ها: - هرزه اندیش . هرزه بیان . هرزه پا. هرزه چانگی . هرزه چانه . هرزه چشم . هرزه خای . هرزه خرج . هرزه خند. هرزه خوار. هرزه درای . هرزه درایی . هرزه دراییدن . هرزه دزد. هرزه دست . هرزه دو. هرزه دهن . هرزه رو. هرزه زبان . هرزه شدن . هرزه کار. هرزه گرد. هرزه گردی . هرزه گو. هرزه گویی . هرزه لا. هرزه لای . هرزه لایی . هرزه لاییدن . هرزه مرس . رجوع به این مدخل ها شود. || (ق ) بیهوده . به بیهودگی . بی جهت . بی دلیل . بی سبب : بدو گفت ای مایه ٔ جنگ و سور چه تازی بر این دشت هرزه ستور. فردوسی . || (اِ) بیهودگی . هرزگی : ز عالی همتی گردن برافراز طناب هرزه از گردن بینداز. نظامی . رجوع به هرزگی شود. || هذیان . (یادداشت به خط مؤلف ). 1- الواط، بي سروپا، سليطه، عياش، فاجر، فاسد، فاسق، لاابالي، لات، لوده، ول، ولگرد، ويلان
2- بي حاصل، بي فايده، بيهوده، عبث، مهمل lewd, dissolute, harlot, bawdy, licentious, loose, immoral, prurient, lascivious, profligate, ribald, perverse, reprobate, sluttish, libertine, sordid, lubricious, rakehelly, rakish, salacious, scabrous, sloven, filth, rake, fornication خليع، فاسق، داعر، بذيء، شهواني، بذيئة zina fornication unzucht fornicación fornicazione ناشی از هرزگی، شهوت پرست، از روی هرزگی، فاسد الاخلاق، بد اخلاق، زشت، بی عفت، ناپسند، مربوط به جاکشی، شنیع، شهوتران، مبنی بر هرزگی، سست، شل، گشاد، لق، بد سیرت، زشت رفتار، کرمکی، خارش دار، دارای فکر شهوانی، شهوت انگیز، شهوانی، بی بند و بار، بد دهن، بدزبان، دون، منحرف، گمراه، معیوب، در خطا، مردود، افسار گسیخته، کثیف، پست، چرک، فرومایه، خسیس، لیز، نرم، گریز پا، پر شهوت، بی قرار، فاجره، اهل فسق، جلف و زننده، بدکار، خشن، پوسته پوسته، زبر، دان دان، زننده، لوطی، شلخته، ژولیده، هردمبیل، کثافت، پلیدی، الودگی، خرده ریز، شن کش، چنگک، شیار، شیب
... ادامه
1242|0
مترادف:1- الواط، بي سروپا، سليطه، عياش، فاجر، فاسد، فاسق، لاابالي، لات، لوده، ول، ولگرد، ويلان
2- بي حاصل، بي فايده، بيهوده، عبث، مهمل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر