جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هزینه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (اِ) بر وزن و معنی خزینه باشد. (برهان ). به این معنی ظاهراً مبدل خزینه و ممال خِزانه ٔ عربی است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : اگر دیگران هزینه ٔ مال کنند تو خزینه ٔ اعمال کن ... (ملا حسین واعظ از حاشیه ٔ برهان چ معین ). || به معنی خرج هم هست که نقیض دخل باشد. (برهان ) : چهارهزار درم حاصل کرد بیرون از هزینه و ضیعتی نیکو. (تاریخ بیهقی ). و چهارهزار درم دیگر او را ده تا در وجه هزینه و ولیمه کند. (تاریخ بیهقی ). اگر نَبْوَد وگر چیزی نباشد ز گفتار نکوکمتر هزینه . ناصرخسرو. سیم بهر هزینه دارد شاه لعل بهر خزینه دارد شاه . سنائی . هرچه فلک را سعادت است به هر دم بر سر صاحب نثار باد هزینه . سوزنی . به دخل و خرج دلم بین بدان درست که هست خراج هر دو جهان یکشبه هزینه ٔ من . خاقانی . ناورم رخنه در خزینه ٔ کس دل دشمن کنم هزینه و بس . نظامی . ترکیب ها: - هزینه شدن . هزینه شمردن . هزینه کردن . رجوع به این مدخل ها شود. || نفقه ٔ عیال یعنی روزمره که به جهت زن و فرزند مقرر کنند. (برهان ) : همه عالم عیال جود تواَند او دهَدْشان هزینه و کابین . ابوالفرج رونی . داری روا اگرز تو یابند حاسدان در زندگی هزینه و در مردگی کفن . معزی . || (ص ) به معنی هرروزه و پیوسته هم آمده است . (برهان ). 1- خرج، خرجي، ، مخارج
2- صرف، مصرف
3- انفاق، ، نفقه
4- خزانه، خزينه، ، دخل cost, expense, expenditure, charge, outlay, toll, disbursement, voucher, outgo, tab كلف، قدر، كلفة، ثمن، نفقة، يكلف maliyet coût kosten costo costo ارزش، بها، قدر، بر امد، پرداخت، اتهام، بار، عهده، مطالبه، مبلغ سرمایه گذاری شده، عوارض، راهداری، باج، ضایعه، نواقل، سند، گواه، سند خرج، مدرک، دستاویز، مخرج، خروج، عزیمت، برگ، باریکه، حساب، شمارش، صورت حساب
کلمه «هزینه» در زبان فارسی به معنای مقدار پول یا منابعی است که برای انجام یک کار یا خرید چیزی صرف میشود. در نگارش و استفاده از این کلمه، نکات زیر حائز اهمیت است:
املا: کلمه «هزینه» به همین شکل نوشته میشود و نباید به اشتباه به صورت «هزینه» (بدون یاء) نوشته شود.
صرفهجویی: هنگام نگارش جملات، به جای استفاده مکرر از کلمه هزینه، میتوانید از مترادفهایی مانند «خرج» یا «هزینهها» استفاده کنید تا تنوع و روانی متن حفظ شود.
نحو: در جملات، «هزینه» معمولاً به عنوان اسم به کار میرود و معمولاً یک صفت یا قید میتواند آن را توصیف کند. برای مثال:
هزینه بالاست.
هزینه سفر به تهران افزایش یافته است.
جمع و مفرد: کلمه «هزینه» در حالت مفرد و جمع به شکل «هزینهها» درآید. به عنوان مثال:
هزینه این پروژه زیاد است.
هزینهها باید به دقت بررسی شوند.
ترکیبها: «هزینه» معمولاً در ترکیب با واژههای دیگر به کار میرود. به عنوان مثال:
هزینههای جاری
هزینههای ثابت
هزینههای غیرمترقبه
نکات نگارشی: هنگام استفاده از «هزینه»، دقت کنید که جملات شما علاوه بر درست بودن از نظر گرامری، از نظر معنایی نیز واضح و روشن باشند.
با رعایت این نکات، استفاده از کلمه «هزینه» در نوشتهها و گفتارهای شما مناسب و صحیح خواهد بود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
هزینههای زندگی در سالهای اخیر به طور قابلتوجهی افزایش یافته است.
قبل از شروع هر پروژه، باید هزینههای مربوط به آن به دقت برآورد شود.
با مدیریت درست هزینهها، میتوانیم پسانداز بیشتری برای آینده داشته باشیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ارزش، بها، قدر، بر امد، پرداخت، اتهام، بار، عهده، مطالبه، مبلغ سرمایه گذاری شده، عوارض، راهداری، باج، ضایعه، نواقل، سند، گواه، سند خرج، مدرک، دستاویز، مخرج، خروج، عزیمت، برگ، باریکه، حساب، شمارش، صورت حساب