جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ابریشم . [ اَ ش َ ] (اِ) خیط و رشته که از تارهای پیله کنند دوختن و بافتن را. ابریسم . بریشم . حریر. قز. افریشم : و از نشابور جامه های گوناگون خیزد و ابریشم و پنبه . (حدود العالم ). کمندی ز ابریشم و چرم شیر یکی تیغ درخورد گرد دلیر. فردوسی . همچنان باشم ترا من که تو باشی مر مرا گر همی دیبات باید جز که ابریشم متن . ناصرخسرو. || تار سازها که بزخمه یا بناخن نوازند: وَتَر؛ ابریشم رباب و چنگ . (مقدمةالادب زمخشری ). || مطلق سازهای زه دار : سمن عارضان پیش خسرو بپای به آواز ابریشم و بانگ نای ... فردوسی ؟ من غلام مطربم کابریشم خوش میزند. حافظ؟ - ابریشم خام ؛ خامه . دمقس . || دستان ِ ساز. پرده ٔ ساز : سر فریاد نداریم پگاه است هنوز یک دو ابریشم شایدکه فروتر گیرند. سیدحسن غزنوی . - ابریشم زدن ؛ نواختن ، زدن یکی از رود جامگان را. - کرم ابریشم ؛ کرم قز. کرم پیله . دودالقز. و نیز گفته اند ابریشم نوعی از سازهای نواختنی است و بدین شعر تمثل کرده اند : بَابریشم و عود وچنگ و طنبور در بزم تو باد زهره مزدور. و ظاهراً بر اساسی نیست . - ابریشم مقرض ؛ ابریشم که با مقراض سخت ریزه کرده و در معاجین آمیختندی فربهی و قوت و نیز رفع خفقان را. - ابریشم هفت رنگ ؛ تارهای ابریشم است به هفت لون که بر سر عروس آویزند و آنرا بشگون نیک دارند. - مثل ابریشم ؛ سخت باریک ، چنانکه رشته ٔ طعام و رشته ٔ پالوده و مانند آن . 1- بريشم، پرند، پرنيان، پيله، حرير
2- تاره، زه، ساز
3- بريشمنواز، دستانساز، نوازنده
4- درختابريشم، شبخسب silk حرير، ثوب حريري، خيوط تشبه الحرير، حريري ipek soie seide seda seta حریر، پارچه ابریشمی، نخ ابریشم، لباس ابریشمی، پارچه ابریشم طبیعی