جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: آبله . [ ب ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) برآمدگی قسمتی از بشره بعلت سوختگی یا ضرب و زخم و گرد آمدن آب میان بشره و دمه یعنی جلد اصلی . تاوَل . مَجْل . مَجْله . نفط. جدر. بثره . دژک . خجوله . نفاطه : یا بکفش اندر بکفت و آبله شد کابلیج از بسی غمها ببسته عمر گل پا را بپا (کذا) . عسجدی (از فرهنگ اسدی ، چاپی ). اگرچه پایت آبله کرده است ... دل تنگ مکن که همین ساعت راه قطع شود. (کتاب المعارف ). هزار آبله بر دل از این یک آبله است که گفت آنکه ز وحدت نخاست بسیاری . رفیعالدین ابهری . || تبخال و تبخاله : با زبانی پربخار و با لبی پرآبله از چه سوزد گر تب محرق ندارد در بدن ؟ سلمان ساوجی . || تکمه ٔ پستان . سر پستان : نیَم از پرورش مادر گیتی راضی زآنکه خون خورده ام از آبله ٔ پستانش . ؟ || بیماریی است عفن ، ساری و وبائی با تب و بثوری بر ظاهر اندام که منتهی بچرک و ریم شود و گاه مهلک باشد، از اینرو تلقیح اطفال و سالخوردگان نیز بهر چند سال یک بار برای دفع و جلوگیری آن لازم و ضروری است . جدری . نبخ . چیچک . (منتهی الارب ). نفطه . نفاطه . ماهه : نُه مه غذای فرزند از خون حیض باشد پس آبله برآرد صورت کند مجدّر نه ماهه خون حیضی چون آبله برآرد سی ساله خون مردم آخر چه آورد بر؟ خاقانی . احمدک را که رخ نمونه بود آبله بردمد چگونه بود؟ نظامی . || تیر. تیرک . جوش . یعنی حبابی از بخار که از بن ظرف مایعی جوشان برخاسته و بروی آب آید. || حباب . کوپله . و آب سوار که گاه باران بر حوض و غدیر افتد. || برآمدگی خرد در جامه های ابریشمین و پشمین . || جوش که بر اندام افتد. - آبله ٔ رخ فلک ؛ مجازاً، ستاره . چشم شب . - امثال : مبارک خوشگل بود آبله هم برآورد . 1- تاول
2- تبخال، تبخاله doodle, smallpox, fool, pox, imbecile, blister, simpleton, pock, variola, dolt, screwball, fop, half-wit, foolish, silly, asinine, fat-witted خربش، رسم بلا مبالاة، رسم عابث aptal idiot narr tonto scemo ابله، مرض ابله، جای ابله، احمق، نادان، دلقک، خر، خرفت، سیفلیس، سیفیلیس، ساده لوح، ساده دل، جوش چرک دار، ابله گاوی، کله خر، خرشو، ادم بوالهوس، ادم عجیب غریب، خیره سر، خیره سری، ادم خودساز و جلف، کج کلاه، کم ذوق، ادم احمق و نادان، سفیه، سبک مغز، ابلهانه، جاهل، نابخرد، احمقانه، بی مخ، مزخرف، بی ذوق، کودن
کلمه "آبله" در زبان فارسی به معنای نوعی بیماری پوستی است که به وجود آمدن ضایعاتی در پوست منجر میشود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
نحوه نوشتار: کلمه "آبله" با "الف" در اول و با "ه" در انتهای خود نوشته میشود. املای آن به این شکل است: آبله.
نوع کلمه: "آبله" یک اسم است و به بیماری خاصی اشاره دارد.
نکات صرفی:
جمع: جمع "آبله" به صورت "آبلهها" نوشته میشود.
حالت اضافه: در حالت اضافه، میتوان گفت "آبلهی مسری" یا "آبلهی باندا".
استفاده در متن: در متون پزشکی و بهداشتی، این کلمه معمولاً به همراه توضیحات و اطلاعات مرتبط به کار میرود. مثلاً: "آبله نوعی بیماری پوستی است که معمولاً با تب و ضایعات پوستی همراه است."
نکات نگارشی:
در هنگام نوشتن، فاصله مناسب بین کلمات رعایت شود.
استفاده از "آبله" در جملات به صورت صحیح و با توجه به قوانین نگارشی فارسی مانند نقطهگذاری، ویرگول و غیره انجام گیرد.
با رعایت این نکات میتوانید به درستی و بهطور مؤثر از کلمه "آبله" در نگارشهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "آبله" در جملات آوردهام:
بچهها به خاطر شیوع آبله در مدرسه، مجبور شدند چند هفته را در خانه بمانند.
آبله نوعی بیماری واگیر است که میتواند به صورت جدی بر روی سلامت فرد تأثیر بگذارد.
پزشک توصیه کرد که همه افراد باید واکسن آبله را دریافت کنند تا از ابتلا به این بیماری جلوگیری شود.
در گذشته، آبله یکی از اصلیترین دلایل مرگ و میر در بین کودکان بود.
با ظهور واکسیناسیون، شیوع آبله به طرز چشمگیری کاهش یافته است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ابله، مرض ابله، جای ابله، احمق، نادان، دلقک، خر، خرفت، سیفلیس، سیفیلیس، ساده لوح، ساده دل، جوش چرک دار، ابله گاوی، کله خر، خرشو، ادم بوالهوس، ادم عجیب غریب، خیره سر، خیره سری، ادم خودساز و جلف، کج کلاه، کم ذوق، ادم احمق و نادان، سفیه، سبک مغز، ابلهانه، جاهل، نابخرد، احمقانه، بی مخ، مزخرف، بی ذوق، کودن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر