تپاندن
licenseمعنی کلمه تپاندن
معنی واژه تپاندن
tapāndan
stuff
|
تپاندن
مترادف:
1- تپانيدن، چپاندن، چپانيدن
2- به زور جا دادن، به زور فرو كردن، فرو كردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(مصدر متعدی) ‹تپانیدن› [عامیانه]
مختصات:
(تَ دَ) (مص م .)
آواشناسی:
منبع:
فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد:
507
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
stuff | throbbing
ترکی
zonklayan
فرانسوی
battement
آلمانی
pochend
اسپانیایی
palpitante
ایتالیایی
palpitante
عربی
مادة خام | أشياء , أدوات , سقط المتاع , أمتعة , ملاك , المواد الخامة , مخدرات , ممتلكات شخصية , ركام , نسيج صوفي , مادة الشىء أو جوهره , أعمال في منسابات خاصة , اتخم , لقم , التهم , ازدرد , حشا , سمن , أقحم , ملأ , حشا بالقش , أكل بنهم , وضع , انحشى , سد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تپاندن" در زبان فارسی به معنای ضربه زدن، زدن، یا ضربه ایجاد کردن به چیزی است. این کلمه به صورت فعل و به شکلهای مختلف در جملهها به کار میرود. در ادامه به برخی از نکات قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
-
صرف فعل:
- "تپاندن" در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
- زمان حال: تپاندن، تپاندی، تپاند، ...
- زمان گذشته: تپاند، تپاندی، تپاندند، ...
- زمان آینده: تپاندن خواهم، تپاندن خواهی، ...
- "تپاندن" در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
-
جملهسازی:
- این فعل را میتوان در جملههای مختلف به کار برد:
- "او به در تپاند."
- "کودکان با توپ به زمین تپاندند."
- این فعل را میتوان در جملههای مختلف به کار برد:
-
معنی و کاربرد:
- استفاده از "تپاندن" در جملات باید با توجه به معنی آن انجام شود. به عنوان مثال، در موقعیتهایی که اشاره به ضربه زدن یا نواختن چیزی دارد.
-
قواعد نگارشی:
- در نوشتار، باید توجه کرد که کلمات و جملات به درستی و با رعایت قواعد نگارشی کنار هم قرار بگیرند. بهطور مثال، برای جملات زیبا و صحیح، قوانین نشانهگذاری و فاصلهگذاری باید رعایت شود.
- نکات افزودنی:
- فعلهای وابسته و صفاتمیتوانند بر اساس این فعل شکل بگیرند. مثلاً "تپش"، "تپشی" و موارد مشابه.
با رعایت این نکات میتوانید به درستی از کلمه "تپاندن" در جملات و متنهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- قلبش از شدت هیجان تپاندن میکرد و او نمیتوانست احساساتش را پنهان کند.
- صدای تپاندن باران بر روی سقف، احساس آرامش عجیبی به او میداد.
- هنگام صحبت با او، تپاندن قلبش نشان میداد که چقدر به او علاقه دارد.
