license
98
2401
100
معنی کلمه چین معنی واژه چین
معنی:
۱. = چیدن ۲. چیننده (در ترکیب با کلمه دیگر): خوشهچین، گلچین. ۳. چیده (در ترکیب با کلمه دیگر): دستچین. ۴. (اسم مصدر) عمل چیدن: چین بهاره.مترادف 1- آژنگ، اخمه، چروك
2- تا، لا
3- تاب، شكن، شكنج، فر، كرس
4- شيار، خط
5- چينه، قشر، لايهانگلیسی crease, fold, wrinkle, fluting, crimp, furbelow, plica, plication, chitlings, chitlins, chitterlings, crispiness, flexure, frill, fringe, lock, offset, plait, pleat, pucker, tuck, chinaعربی تجعد، غصن، خط ملعب الكريكيت، غضن، جعد، جرح جرحاترکی Çinفرانسوی chineآلمانی chinaاسپانیایی porcelanaایتالیایی cinaمرتبط شکن، خط اطوی شلوار، تاه، اغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چروک، چین خوردگی، اژنگ، ارایش راه راه، ارایش شیاری، جعد موی، مانع، پیچش وانقباض عضلهدرخواب، گول، حاشیه چیندار، چین دوختن روی، چین زنی، روده کوچک خوک، تردی، خم، خمیدگی، انحناء، لذت، زوائد، تزئينات، پیرایه، حاشیه، لبه، سجاف، کناره، قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، افست، چاپ افست، انحراف، فرزند، نقطه شروع مسابقه، موی بافته، بافتن گیسو، چین و شکن، جمع شدگی، شیرینی مربا، بالازدگی، بالازنی، نیرو
مترادف:
1- آژنگ، اخمه، چروك
2- تا، لا
3- تاب، شكن، شكنج، فر، كرس
4- شيار، خط
5- چينه، قشر، لايه
ترکیب:
(بن مضارعِ چیدن)
مختصات:
(ص فا.)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
اسم خاص مکان
آواشناسی:
Cin
منبع:
فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد:
63
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
crease | fold , wrinkle , fluting , crimp , furbelow , plica , plication , chitlings , chitlins , chitterlings , crispiness , flexure , frill , fringe , lock , offset , plait , pleat , pucker , tuck , china
عربی
تجعد | غصن , خط ملعب الكريكيت , غضن , جعد , جرح جرحا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "چین" در زبان فارسی میتواند به معانی مختلفی مورد استفاده قرار گیرد، از جمله:
کشور چین : به عنوان نام یک کشور در شرق آسیا.
فعالیت چینکردن : به معنای تا کردن یا چینزدن چیزی مانند پارچه.
چینهایی که در اجسام یا اشیاء وجود دارد : مانند چینهای لباس.
قواعد نگارشی و دستوری
نوشتن با حروف فارسی : کلمه "چین" باید با حروف فارسی و به صورت صحیح نوشته شود.
استفاده در جمله :
اگر به عنوان نام کشور استفاده شود، باید توجه داشت که نام کشورها معمولاً با حرف بزرگ شروع میشود: "چین یکی از کشورهای بزرگ جهان است."
اگر به معنای چینزدن باشد، میتوان به این شکل استفاده کرد: "او پارچه را چین کرد."
نقطهگذاری : اگر "چین" در وسط یک جمله بیاید، باید به قوانین نقطهگذاری توجه شود.
نوع و جنس کلمه : "چین" یک اسم میباشد و در صرف فعل یا ترکیبهای دیگر به کار نمیرود.
بکارگیری در ترکیبها : در ترکیبها و عبارات، ممکن است "چین" بخشی از کلمات دیگر شود: مثل "چین و چروک" یا "چین کردن".
این نکات میتواند به درک بهتر و استفاده صحیح از کلمه "چین" در نگارش فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "چین" در جملات مختلف آورده شده است:
جغرافیا : "چین یکی از بزرگترین کشورهای جهان از نظر مساحت و جمعیت است."
تاریخ : "تمدن چین یکی از قدیمیترین تمدنهای تاریخ بشر به شمار میرود."
اقتصاد : "چین به عنوان یک قدرت اقتصادی جهانی شناخته میشود و تجارت زیادی با کشورهای دیگر دارد."
فرهنگ : "جشنواره سال نو چینی یکی از مهمترین جشنهای فرهنگی در چین است."
سیاست : "دولت چین بهتازگی برنامههای جدیدی برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور اعلام کرده است."
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
فرهنگ فارسی عمید واژگان مرتبط: شکن، خط اطوی شلوار، تاه، اغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چروک، چین خوردگی، اژنگ، ارایش راه راه، ارایش شیاری، جعد موی، مانع، پیچش وانقباض عضلهدرخواب، گول، حاشیه چیندار، چین دوختن روی، چین زنی، روده کوچک خوک، تردی، خم، خمیدگی، انحناء، لذت، زوائد، تزئينات، پیرایه، حاشیه، لبه، سجاف، کناره، قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، افست، چاپ افست، انحراف، فرزند، نقطه شروع مسابقه، موی بافته، بافتن گیسو، چین و شکن، جمع شدگی، شیرینی مربا، بالازدگی، بالازنی، نیرو