شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

zadan
touch  |

زدن

معنی: ۱. چیزی را با فشار و به طور ناگهانی به جایی کوبیدن: تخم مرغ را زد به دیوار.
۲. (مصدر لازم) وارد کردن فشار یا ضربه به چیزی: زد توی سر خودش.
۳. [عامیانه، مجاز] نصب کردن؛ چسباندن: تابلو را به دیوار زدم.
۴. وارد کردن ضربه به کسی؛ کتک زدن.
۵. مورد اصابت گلوله قرار دادن: از پشت زدندش.
۶. (مصدر لازم) [عامیانه] اصابت کردن وسیلۀ نقلیه با کسی: یک موتوری به او زده بود.
۷. نیش زدن.
۸. دزدیدن؛ ربودن: کیفم را زدند.
۹. (مصدر لازم) نواختن و به صدا درآوردن آلات موسیقی.
۱۰. [عامیانه] تراشیدن؛ اصلاح کردن: ریشش را زد.
۱۱. [عامیانه، مجاز] استعمال کردن مواد مخدر.
۱۲. [مجاز] خوردن، به ویژه خوردن مایعات: چند تا لیوان زدم.
۱۳. مالیدن یا افشاندن چیزی به بدن، به ویژه مواد آرایشی: عطر تندی زده بود.
۱۴. (مصدر لازم) [عامیانه] بازی کردن، به ویژه قمار.
۱۵. [عامیانه] ایجاد کردن؛ تٲسیس کردن: یک مغازه زده بود.
۱۶. [عامیانه] مخلوط کردن دو چیز با یکدیگر.
۱۷. (مصدر لازم، مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز] کم کردن: دو متر از پارچه زده بود.
۱۸. (مصدر لازم) طلوع کردن، به ویژه خورشید.
۱۹. [عامیانه] فشار دادن دکمه برای به کار افتادن دستگاه.
۲۰. (مصدر لازم) با بدگویی از کسی موقعیت او را خراب کردن: همکارانش برایش زده بودند.
۲۱. (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] بسیار تلاش کردن.
۲۲. (مصدر لازم) تپیدن: قلبم می‌زند.
۲۳. [عامیانه] پارک کردن: ماشینش را بد جایی زده بود.
۲۴. (مصدر لازم) رفتن: زدم بیرون.
۲۵. (مصدر لازم) یورش بردن؛ حمله کردن: بر دشمن زدند.
۲۶. (مصدر لازم) ایجاد کردن صدایی از دهان؛ به زبان آوردن: داد نزن.
۲۷. (مصدر لازم) [قدیمی] برابری و مقابله کردن.
... ادامه
1504 | 0
مترادف: 1- نواختن 2- ضرب، ضربه، ضربت 3- دزديدن، ربودن، قاپيدن 4- ضربان 5- كوفتن 6- شكار كردن، صيد كردن 7- اتفاق افتادن، واقع شدن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر متعدی) [پهلوی: žatan, zatan]
مختصات: (زَ دَ) [ په . ]
آواشناسی:
منبع: فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد: 61
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
touch | hit , beat , slap , strike , imprint , knock , cut , shoot , mallet , play , pound , poke , ding , tie , stroke , pummel , bop , clout , pulsate , smite , inject , whack , amputate , attain , bruise , bunt , chap , clobber , cut off , drub , fly , frap , get , haze , lam , lop , nail , pop , put on , slat , snip , sound , throb , thwack , belt , spray
ترکی
vurmak
فرانسوی
frapper
آلمانی
schlagen
اسپانیایی
golpear
ایتالیایی
colpire
عربی
لمس | اتصال , مس , أثر , صلة , مسحة , هيئة , ضربة خفيفة , طابع , ضربة في الرياضة , لمسة , هذب , جس , حرك المشاعر , أثر في , أصاب الهدف , وصل , توقف , دخل في علاقة , مس مسا خفيفا , وضع المسات الأخيرة , استلف , ضرب ضربا خفيفا , تعلق , أثار الشفقة , إرتبط بعلاقة مع , تعرض للموضوع , يلمس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "زدن" در زبان فارسی به عنوان یکی از افعال مهم و پرکاربرد شناخته می‌شود و دارای کاربردهای مختلفی است. برای استفاده از این کلمه، به چند نکته‌ی قاعده‌ای و نگارشی توجه کنید:

  1. زمان فعل: فعل "زدن" می‌تواند در زمان‌های مختلفی به کار رود. به عنوان مثال:

    • زمان حال: می‌زنم، می‌زنی، می‌زند
    • زمان گذشته: زدم، زدی، زد
    • زمان آینده: خواهم زد، خواهی زد، خواهد زد
  2. صرف فعل: این فعل به صورت‌های مختلف صرف می‌شود و ممکن است با افعال دیگر ترکیب شود. به عنوان مثال:

    • زدن + اسم: توپ را زدن
    • زدن + صفت: ضربه زدن به توپ
  3. ترکیب‌ها و معانی مختلف: "زدن" می‌تواند در ترکیب با دیگر کلمات معانی مختلفی پیدا کند:

    • «ضربه زدن» (لطمۀ فیزیکی)
    • «طرز زدن» (روش یا شیوه‌ای برای انجام کاری)
    • «کوبیدن» (زدن با شدت)
  4. نگارش درست: هنگام نوشتن، به کاربرد صحیح این فعل در جملات دقت کنید. برای مثال:

    • «آن‌ها توپ را زدند» (گذشته)
    • «من هر روز ورزش می‌کنم و تمرین می‌زنم» (حال)
  5. پیشوندها و پسوندها: می‌توانید از پیشوندها و پسوندها برای تغییر معنی یا زمان فعل استفاده کنید. به عنوان مثال:
    • نزن (نه زدن)
    • می‌زند (حال استمراری)

به طور کلی، استفاده از "زدن" در جملات بستگی به نوع جمله و زمان آن دارد و دقت به این نکات در نگارش صحیح و زیبا کمک می‌کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او به درختی که در حیاط بود، یک ضربه زد تا میوه‌هایش را بچیند.
  2. معلم با دستش روی میز زد تا همه‌ی دانش‌آموزان توجهشان جلب شود.
  3. وقتی باران شروع به باریدن کرد، او تصمیم گرفت چترش را بیرون بزند.

واژگان مرتبط: لمس کردن، دست زدن به، پرماسیدن، رسیدن به، متاثر کردن، خوردن، خوردن به، اصابت کردن، به هدف زدن، کتک زدن، کوبیدن، تپیدن، چوب زدن، شلاق زدن، با کف دست زدن، تپانچه زدن، ضربه زدن، اعتصاب کردن، خطور کردن، ضرب زدن، نشاندن، مهر زدن، منقوش کردن، گذاردن، بد گویی کردن از، بهم خوردن، ضربات متوالی و تند زدن، بریدن، برش دادن، قطع کردن، کم کردن، پاره کردن، رها کردن، پرتاب کردن، جوانه زدن، درکردن، گلوله زدن، چکش زدن، بازی کردن، تفریح کردن، الت موسیقی نواختن، رل بازی کردن، ساییدن، ارد کردن، بصورت گرد در اوردن، با مشت زدن، بهم زدن، هل دادن، سیخ زدن، سقلمهزدن، کنجکاوی کردن، با چکش زدن، با شدت زدن، گره زدن، تساوی بستن، نوازش کردن، سرکش گذاردن، له کردن، دمیدن، برخورد کردن، تصادم کردن، وصله کردن، تکان دادن، جهند کردن، بضربان افتادن، شکست دادن، شکستن، کشتن، ذلیل کردن، تزریق کردن، اماله کردن، سوزن زدن، ضربت سخت زدن، صدای کتک زدن، محکم زدن، تسهیم کردن، جدا کردن، قطع اندام کردن، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن، بدست اوردن، کبود شدن، کبود کردن، کوفته شدن، الک کردن، توپ زدن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکی زدن، محروم کردن، پرواز کردن، پریدن، پرواز دادن، افراشتن، پراندن، سفت بستن، سفت کشیدن، محکم بستن، فراهم کردن، کسب کردن، تهیه کردن، سرزنش کردن، گرفته بودن، بستوه اوردن، فرار کردن، هرس کردن، با تنبلی حرکت کردن، سرشاخه زدن، چیدن، شلنگ برداشتن، میخ سرپهن زدن، میخ زدن، با میخ کوبیدن، با میخ الصاق کردن، بدام انداختن، ترکیدن، بی مقدمه اوردن، بی مقدمه فشار اوردن، پوشیدن، انجام دادن، تحمیل کردن، وانمود شدن، پرتاب شدن، قیچی کردن، پشم چیدن، بسرعت قاپیدن، کش رفتن، صدا کردن، به نظر رسیدن، صدا دادن، بنظر رسیدن، لرزیدن، تپش داشتن، پر کردن، با چوب پهن کتک زدن، بستن، محاصره ردن، با شدت حرکت یا عمل کردن، پاشیدن، افشاندن، سمپاشی کردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری