license
98
3859
100
معنی کلمه گنج معنی واژه گنج
معنی:
۱. خزینۀ سیم و زر. ۲. پولهای طلا و نقره یا جواهر که در جایی پنهان کرده باشند. 〈 گنج باد: [مجاز] = 〈 گنج بادآورده 〈 گنج بادآورد: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: ♦ چو باد از گنج بادآورد راندی / ز هر بادی لبش گنجی فشاندی (نظامی۱۴: ۱۷۹). 〈 گنج بادآورده: ۱. [مجاز] گنجی که بیرنجوزحمت بهدست آید. ۲. (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد. 〈 گنج روان: [قدیمی] ۱. گنجی از مسکوک رایج. ۲. گنجی از زر و سیم خالص: ♦ وعدۀ اهل کرم گنج روان / وعدۀ نااهل شد رنج روان (مولوی: ۴۲). ۳. گنج قارون که به زمین فرو رفت و گفتهاند که پیوسته در زیر زمین روان است. 〈 گنج سوخته: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: ♦ ز گنج سوخته چون ساختی راه / ز گرمی سوختی صد گنج را آه (نظامی۱۴: ۱۷۹). 〈 گنج شادآور: = 〈 گنج شادورد 〈 گنج شادآورد: = 〈 گنج شادورد 〈 گنج شادورد: ‹گنج شادآورد، گنج شادآور› از گنجهای خسروپرویز: ♦ دگر آنکه بُد شادورد بزرگ / بگویند رامشگران سترگ (فردوسی: ۸/۲۹۶). 〈 گنجِ گاو: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: ♦ چو گنج گاو را کردی نواسنج / برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج (نظامی۱۴: ۱۷۹).مترادف 1- خزانه، دفينه، كنز، گنجينه، مخزن
2- مال، ثروتانگلیسی treasure, treasure trove, hoard, treasuryعربی كنز، ثروة، قدر، أعز، حفظ، تعلقترکی hazineفرانسوی trésorآلمانی schatzاسپانیایی tesoroایتالیایی tesoroمرتبط گنجینه، جواهر، دفینه، کشف، ذخیره، احتکار، اندوخته
مترادف:
1- خزانه، دفينه، كنز، گنجينه، مخزن
2- مال، ثروت
ترکیب:
[پهلوی: ganĵ]
مختصات:
(گَ) [ په . ] (اِ.)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
ganj
منبع:
فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد:
73
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
treasure | treasure trove , hoard , treasury
عربی
كنز | ثروة , قدر , أعز , حفظ , تعلق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "گنج" در زبان فارسی به معنای شیء یا ثروتی پنهان و باارزش است. در اینجا به برخی از قواعد فارسی و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
نوشتار : کلمه "گنج" با حرف "گ" و "ن" و "ج" نوشته میشود و به صورت "گنج" تلفظ میشود.
جمع : جمع کلمه "گنج" به صورت "گنجها" یا "گنجینهها" میباشد. بسته به سیاق جمله ممکن است از هر یک استفاده شود.
مفرد و جمع : در فارسی، "گنج" به عنوان یک اسم مفرد شناخته میشود. برای بیان مفهوم جمع، میتوان از واژههای دیگری مانند "گنجینه" استفاده کرد.
صرف فعل : اگر بخواهید از "گنج" به عنوان جزیی از جمله استفاده کنید، باید قواعد فعل و اسم را رعایت کنید. به عنوان مثال:
"گنجی که در دل خاک پنهان بود، پیدا شد."
قید : در جملات توصیفی میتوان از قیدهایی مانند "بسیار" یا "خفی" برای توصیف "گنج" استفاده کرد:
"این گنج بسیار ارزشمند است."
کاربرد در شعر و ادبیات : "گنج" در اشعار و متون ادبی فارسی به عنوان نماد ثروت و ارزش و گاهی به عنوان نمادی از عشق و زیبایی نیز به کار میرود.
با توجه به موارد بالا، میتوانید از "گنج" در نوشتار و گفتار خود به درستی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در دل جنگل، یک گنج قدیمی بهدست آمد که قصههای فراوانی را در خود نهفته داشت.
جستجوی گنج در جزیره ناشناخته، ماجراجوییهای هیجانانگیزی را برای گروه جوان ایجاد کرد.
گنج واقعی در زندگی، عشق و دوستیهایی است که در کنار هم میسازیم.
فرهنگ فارسی عمید واژگان مرتبط: گنجینه، جواهر، دفینه، کشف، ذخیره، احتکار، اندوخته