جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

nāzer
supervisor  |

ناظر

معنی: ۱. بیننده؛ نظرکننده.
۲. (اسم، صفت) دیده‌بان.
۳. کسی که برای نظارت و رسیدگی به کاری معین شود.
۴. (اسم) [مجاز] چشم.
1042 | 0
مترادف: 1- كارگزار، مباشر، وكيل 2- متصدي، مراقب 3- تماشاچي، تماشاگر، حاضر، شاهد، نظاره گر 4- عاشق
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی، جمع: نُظّار]
مختصات: (ظِ) [ ع . ] (اِفا.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: nAzer
منبع: فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد: 1151
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
supervisor | bystander , overseer , viewer , spectator , steward , onlooker , superintendent , bailiff , proctor , controller , intendant , chamberlain , butler , warden , looker on , majordomo , manciple , surveillant , observer
ترکی
gözetmen
فرانسوی
superviseur
آلمانی
aufsicht
اسپانیایی
supervisor
ایتالیایی
supervisore
عربی
مشرف | مراقب , المراقب , المناظر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ناظر" به عنوان یک اسم در زبان فارسی به معنای فردی است که نظارت می‌کند یا بر کاری نظارت می‌نماید. در اینجا چند نکته نگارشی و دستوری مربوط به این کلمه و استفاده از آن آورده شده است:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "ناظر" باید به صورت صحیح و با توجه به حروف فارسی نوشته شود.

  2. جنس و مفرد/جمع: "ناظر" یک اسم مذکر است. برای جمع آن می‌توان از "ناظران" یا "ناظران" استفاده کرد.

  3. کاربرد:

    • می‌توان از این کلمه در متن‌های رسمی و غیررسمی استفاده کرد.
    • در کنار این کلمه می‌توان صفات و عبارات توصیفی اضافه کرد، مانند: "ناظر دقیق"، "ناظر مسئول".
  4. پیشوند و پسوند:

    • می‌توان با افزودن پسوندهایی مانند "ی" (مانند: ناظری) اسم‌های جدید ایجاد کرد.
    • همچنین می‌توان از پیشوندهایی برای توصیف نوع نظارت استفاده کرد (مثلاً: "ناظر آموزشی"، "ناظر پروژه").
  5. توافق با فعل: در جملات، فعل باید با فاعل که معمولاً "ناظر" است سازگار باشد (مثلاً: "ناظر پروژه نظارت می‌کند").

نمونه جملات:

  • ناظر آموزشی در جلسه به بررسی روش‌های تدریس پرداخت.
  • ناظران اجرای پروژه به دقت در حال ارزیابی مراحل کار هستند.

این نکات به شما کمک می‌کند تا به‌درستی از کلمه "ناظر" و مشتقات آن در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. ناظر پروژه با دقت بر روند کار کارگران نظارت می‌کند تا از کیفیت اجرا اطمینان حاصل شود.
  2. در جلسه امروز، ناظر آموزشی گزارشی از پیشرفت دانش‌آموزان ارائه داد.
  3. ناظر محیط زیست به بررسی تاثیرات ساخت و ساز جدید بر روی اکوسیستم محلی پرداخت.

واژگان مرتبط: سرپرست، برنگر، تماشاچی، بیننده، متصدی، پیشکار، خوانسالار، وکیل خرج، رئيس، مدیر، مدیر تصفیه، ضابط، امین صلح یا قاضی، نگهبان دژ سلطنتی، متولی، وکیل قانونی، بازرس دانشجویان، نایب، کنترل کننده، بازرس، حسابدار ممیز، پیشکار دارایی، مامورمالی، حاجب، رئیس خلوت، ساقی، ابدارباشی، پیشخدمت سفره، نگهبان، زوار، بزرگتر خانه، متصدی امور خانوادگی، ناظم، محافظ، مبصر کلاس

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری