جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
arm|lever , forearm , brachium , force , power , the arm
ترکی
kol
فرانسوی
bras
آلمانی
arm
اسپانیایی
brazo
ایتالیایی
braccio
عربی
ذراع|سلاح , سلطة , يد الكرسى , شعبة من الجيش , حصن , لسان البحر الداخل , تسلح , قوة , صان , هيأ
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «بازو» در زبان فارسی به معنای قسمت انتهایی دست انسان و برخی از حیوانات است. در زیر به چندین نکته درباره قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه اشاره میکنم:
نوشتار صحیح: کلمه «بازو» بهطور صحیح و بدون هیچگونه اضافهای نوشته میشود.
نقشهای دستوری: این کلمه میتواند در جمله به عنوان اسم، فاعل، مفعول و یا complement (موصول) استفاده شود.
جمعسازی: جمع «بازو» بهصورت «بازوها» و «بازوهای» به کار میرود. در جملات، بهطور مثال: «بازوهایم خستهاند.»
مقایسه: در مواردی که بخواهید بازو را با اعضای دیگر بدن مقایسه کنید، میتوانید از عبارات مقایسهای استفاده کنید. مانند: «بازوی او قویتر از بازوی من است.»
قیدهای توصیفی: میتوانید از قیدهای توصیفی برای توضیح ویژگیهای بازو استفاده کنید. مثلاً: «بازوی قدرتمند او».
استفاده در ضربالمثلها: در ضربالمثلها و اصطلاحات نیز ممکن است از این کلمه استفاده شود، مانند: «هر کس بهاندازهی بازوی خود کار کند.»
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه «بازو» بهخوبی در نوشتار و گفتارهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با کلمه "بازو" آورده شده است:
او به آرامی بازویش را به سمت دوستش دراز کرد تا به او کمک کند.
ورزشکاران برای تقویت بازوها و عضلات خود تمرینات متنوعی انجام میدهند.
وقتی که او به زمین افتاد، بازویش به شدت آسیب دید.
بازوی هنرمند با دقت و هنرمندی بر روی بوم نقاشی میکشید.
خواهش میکنم با دستم بازوی من را بگیر تا راحتتر از پلهها پایین بیایم.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر