جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
رأي|قول , دور , حكمة , قال , نطق , صرح , لفظ , زعم , تكلم , اعترف , اعتقد , ألقى خطابا , يقول
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "بگم" در زبان فارسی به معنای "بگویم" است و از نظر نگارشی و قواعد زبان فارسی برخی نکات را باید مد نظر قرار داد:
استفاده غیررسمی: "بگم" بیشتر در محاوره و گفتار غیررسمی به کار میرود و در نوشتههای رسمی یا ادبی معمولاً از "بگویم" استفاده میشود.
جایگاه در جمله: این کلمه معمولاً در جملههای غیررسمی و در مکالمات دوستانه به کار میرود. به عنوان مثال: "بهت میگم که چیکار کنی."
زمانها و حالتها: "بگم" به وقت آینده اشاره دارد و بیان کننده فعل در حالت 1st person است. در زمانهای مختلف ممکن است شکلهای متفاوتی داشته باشد، نظیر: "گفتم"، "میگم" و ...
نکات تلفظی: به هنگام گفتن این کلمه، به تلفظ آن دقت کنید؛ به خصوص در محاورات غیررسمی ممکن است تاکید و لحن خاصی به آن اضافه شود.
انفصال و وصل: در نوشتار بهویژه در متون ادبی و رسمی، بهجای "بگم" از تحریرات صحیح و کامل استفاده شده و ساختار فرهنگی و زبانی حفظ شود.
به طور کلی، "بگم" مناسب محاوره و مکالمات دوستانه است، اما برای نوشتار رسمی تر بهتر است از افعال استاندارد استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من همیشه به دوستام میگم که چقدر براشون ارزش قائلم.
اگر مشکلی داری، حتماً به من بگم تا بهت کمک کنم.
وقتی به خونه برسم، به خانوادتم میگم که روزم چطور گذشت.
فرهنگ فارسی عمید
واژگان مرتبط: گفتن، سخن گفتن، بیان کردن، حرف زدن، صحبت کردن، اظهار داشتن، تعریف کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، ادا کردن، بزبان اوردن، استشهاد کردن، احضار کردن، اعلام کردن، اظهار کردن، اعلان کردن، شناساندن، بر زبان اوردن، دارای زبانه کردن، مطلبی را رساندن، محرم ساختن، تمرین کردن، تکرار کردن، جوشیدن، قلقل زدن، حباب براوردن، خروشیدن، جوشاندن، ذکر کردن، اتخاذ سند کردن، دهنه زدن، در دهان گذاشتن، فرمودن، ادا و اصول در اوردن، رعایت کردن، مشاهده کردن، نظاره کردن، مراعات کردن، ملاحظه کردن، باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، اطلاع دادن، اگاه کردن، خبرچینی کردن، اگاهی دادن