جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: طفره رفتن - خر کردن - از اصل موضوع فاصله گرفتن مواردی استفاده میشود که بخواهند کسی از اصلی موضوعی خبر دار نشود contort, twist, wrest, turn, bolt, distort, flex, intricate, screw, twitch, wind, wring, tweak, wimble, waggle, to twist تتلوى من الألم، حرف، لوى، ثنى بقوة، التواء büküm torsion twist girar intrecciare کج کردن، از شکل انداختن، ناهموار کردن، تاب خوردن، پیچیدن، تابیدن، چرخیدن، پیچ دادن، واداشتن، زور اوردن، گرداندن، چلاندن، بزور قاپیدن و غصب کردن، تبدیل کردن، گشتن، وارونه کردن، از جا جستن، تحریف کردن، از شکل طبیعی انداختن، بر گرداندن، خم کردن، انعطاف داشتن، وصل کردن، گاییدن، خست کردن، ناگهان کشیدن، جمع شدن، بهم کشیدن، گره زدن، فشردن، چرخاندن، کوک کردن، بادخورده کردن، در معرض باد گذاردن، به زور گرفتن، انتزاع کردن، منحرف کردن، نیشگون گرفتن و کشیدن، متهکردن، حرکت کردن، جنباندن
کلمه "پیچاندن" در زبان فارسی به معنای خم کردن یا تاب دادن چیزی است. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش جملات مربوط به آن، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
زمان فعل: "پیچاندن" فعل مضارع است و همچنین از آن اشکال مختلفی مانند "پیچاندم"، "پیچاندی"، "پیچاند" و غیره ساخته میشود. برای استفاده صحیح از زمانها توجه به فعل در جملات مهم است.
نحو: میتوانید این کلمه را به عنوان فعل اصلی در جمله به کار ببرید. مثلاً:
"او سیم را پیچاند."
"من پیچاندن این کاغذ را یاد گرفتم."
قید: میتوانید قیدهایی مانند "بهخوبی"، "به آرامی" و غیره را همراه با این کلمه استفاده کنید:
"او کاغذ را به آرامی پیچاند."
اسم و صفت: "پیچاندن" میتواند به صورت اسم یا صفت نیز در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
"پیچاندن رشتهها مهارت خاصی میخواهد."
حالتهای مختلف: در جملات میتوانید از حالتهای مختلف برای تأکید یا توصیف استفاده کنید:
"باید سیم را با احتیاط پیچاند."
توجه به این قواعد و نکات میتواند به نگارش صحیح و مؤثر جملات با استفاده از کلمه "پیچاندن" کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با هنرمندی خاصی توانست داستان را به گونهای پیچاند که همه مخاطبانش را مجذوب کرد.
وقتی که باد شروع به وزیدن کرد، درختان خود را پیچاندند و به هم نزدیکتر شدند.
معلم برای جذابتر کردن درس، موضوع را با مثالهای واقعی پیچاند و دانشآموزان را به تفکر واداشت.
واژگان عامیانه
دیدی چطور دختره را پیچوندم
واژگان مرتبط: کج کردن، از شکل انداختن، ناهموار کردن، تاب خوردن، پیچیدن، تابیدن، چرخیدن، پیچ دادن، واداشتن، زور اوردن، گرداندن، چلاندن، بزور قاپیدن و غصب کردن، تبدیل کردن، گشتن، وارونه کردن، از جا جستن، تحریف کردن، از شکل طبیعی انداختن، بر گرداندن، خم کردن، انعطاف داشتن، وصل کردن، گاییدن، خست کردن، ناگهان کشیدن، جمع شدن، بهم کشیدن، گره زدن، فشردن، چرخاندن، کوک کردن، بادخورده کردن، در معرض باد گذاردن، به زور گرفتن، انتزاع کردن، منحرف کردن، نیشگون گرفتن و کشیدن، متهکردن، حرکت کردن، جنباندن