خمینی
licenseمعنی کلمه خمینی
معنی واژه خمینی
خمینی
او در دوران رهبری پس از انقلاب اسلامی، قوانینی همانند حجاب را اجباری نمود؛ صدها نفر را به خاطر سوابق پیش از انقلاب اعدام نمود. به فرمان او انقلاب فرهنگی با هدف تصفیه ی دانشگاهها شروع شد و بسیاری از دانشجویان و استادان چپ، لیبرال و بهایی از دانشگاهها اخراج شدند. او بسیاری از متحدان پیشین خود را سرکوب یا اعدام نمود. در سال ۱۳۶۷ بیش از ۳،۰۰۰ نفر از زندانیان سیاسی به «حکم حکومتی» او در زندانها اعدام شدند.
محتویات
زندگینامه
نوشتار اصلی: زندگینامه سید روحالله خمینی
اطلاع چندانی در مورد دوران کودکی او در دست نیست. این ابهام سبب شدهاست که مطالب گوناگونی در مورد آن ذکرشود. زندگینامههای خمینی معمولا یا تذکرهای هستند که او را او را تجلی مسیح زمان نشان میدهند که با هدایت الهی زمینه ساز عصری جدید شد یا هجونامههایی هستند که او را رهبری عوام فریب، با سوادی اندک و عاری از هرگونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی میکنند.
کودکی
خمینی در دوران کودکی (نفر سمت راست)
سید مصطفی پدر خمینی، روحانی. و مجتهد ساکن خمین بود حاصل ازدواج سید مصطفی با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نامهای مرتضی، نورالدین و روحالله بود. روحالله آخرین فرزند این خانواده بود. سید مصطفی در اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی (ذیالحجه ۱۳۲۰ قمری) و در پنجماهگی روحالله، در مسیر خمین به اراک مورد حمله قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ناحیه کتف و کمر کشته شد و جنازه وی به نجف منتقل و درآنجا دفن شد. روح الله موسوی خمینی، اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی (۲۴ سپتامبر سال ۱۹۰۲ میلادی) در شهر خمین بدنیا آمد. علت کشته شدن پدر خمینی در هالهای از ابهام میباشد. منابع طرفدار خمینی، ایادی رضاشاه را عامل قتل پدرش میدانند. اما به نظر میرسد که این داستان صرفا هدفی سیاسی داشته باشد زیرا رضا شاه بیست و دو سال بعد از کشته شدن پدر خمینی به پادشاهی رسید. خمینی توسط سه زن بزرگ شد. دایه او که خاور نام داشت، مادرش و عمه اش. مادر و عمه او در موج اپیدمی آنفولانزای اسپانیایی و وبا که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ایران را فرا گرفت درگذشتند. چیز زیادی از دوران کودکی او نمیدانیم.
نسب خمینی
نوشتار اصلی: نسب روحالله خمینی
نوشتار اصلی: سید احمد موسوی هندی
خمینی در خانوادهای به دنیا آمد که سابقه فعالیتهای دینی و مذهبی در آن به قرنها قبل برمیگشت. آنها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسبشان به محمد – پیامبر اسلام – و از طریق دختر او فاطمه و نیز به امام موسی کاظم – هفتمین امام شیعیان – برمیگشت. خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابور بودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب و نیز راهنمایی امور دینی جامعهی بزرگ شیعیان هند، راهی شمال این کشور و شهر لکنو واقع در ناحیهی اوده شدند. در این منطقه قوانین اسلام و شیعهی دوازدهامامی که از زمان صفویان دین و مذهب رسمی ایران به حساب میآمد، برقرار بود. در آنجا، آنها ساکن شهر کوچکی به نام کینتور شده و آغاز به رسیدگی به امور دینی شیعیان آن ناحیه کردند. مشهورترین عضو این خاندان میرحامد حسین موسوی، نویسندهی کتاب عبقاتالانوار فی مناقب الائمةالاطهار بود.
سید احمد موسوی هندی پدر بزرگ سیدروحالله، در کینتور به دنیا آمد. او که از همدورههای میرحامد حسین محسوب میشد، در اواسط قرن سیزدهم هجری، لکنو و کشور هند را ترک کرده و راهی نجف شد. سید احمد موسوی هندی به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین و بهعهده گرفتن مسئولیت رسیدگی به امور دینی مردم آن منطقه گرفت.
در نتیجه پدران ایشان ابتدا ساکن نیشابور بودند و بعد مدتی برای ترویج مذهب راهی کشور هند شدند و سپس به ایران بازگشتن و به دعوت بزگان خمین تصمیم به اقامت در خمین را گرفتند.
تحصیلات
سید روحالله، نفر دوم سمت راست در جمع همدرسان
خمینی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتب محلی و سپس مدرسهای در خمین گذراند سپس در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، برای تکمیل تحصیلات خود راهی اراک شد. او در آنجا وارد مدرسهی سپهدار شد. در آن سالها اراک به دلیل حضور آیتالله عبدالکریم حائری یزدی به مرکز مهمی برای یادگیری علوم دینی تبدیل شده بود. یکسال بعد بدنبال مهاجرت آیتالله حائری به حوزه علمیه قم، خمینی نیز راهی این شهر شد.
او بعد از گذراندن دورهٔ سطح، در درس خارج فقه و اصول عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و پس از درگذشت حائری با آمدن آیت الله بروجردی به قم، در درس خارج او حضور پیدا کرد. در قم فلسفه را از میرزا علی اکبر حکیم یزدی و محمدرضا نجفی اصفهانی آموخت و نزد ابوالحسن رفیعی قزوینی علاوه بر فلسفه، ریاضیات و هیئت را نیز فراگرفت. در عرفان ابتدا از میرزا جواد ملکی تبریزی و سپس میرزا محمدعلی شاهآبادی بهره برد.
ازدواج و خانواده
روحالله در سال ۱۳۰۸ هجری خورشیدی با خدیجه ثقفی دختر میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج کرد. برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچگاه همسر دیگری و متعه اختیار نکرد و برخلاف رسم آن زمان خمینی در امور منزل به همسرش کمک می کرد. حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود.
تدریس
زمانی که شاهآبادی در ۱۳۱۵ ٬ قم را به قصد تهران ترک کرد، خمینی جوان را جانشین خود در تدریس اخلاق کرد. کلاسهای او علاوه برآن به جایی برای طرح نگرانیها و دغدغههای مربوط به آن دوره نیز بود. حکومت پهلوی دستور داد که کلاسهای درس او از مدرسهی فیضیه به مدرسهٔ کوچکی بنام مدرسه ملاصادق، منتقل شود. اما با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰، کلاسهای درس دوباره به مکان قبلی خود بازگشت و با همان محبوبیت از سر گرفته شد. در حین تدریس اخلاق به جمع کثیری از مستمعین، خمینی شروع به تدریس فلسفه، به گروهی از طلبههای جوان کرد که در بین آنها نام مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری نیز دیده میشد که این طلاب بعدها از یاران او در نهضت بودند. وی در سال ۱۳۲۵، تدریس خارج فقه را با استفاده از کتاب «کفایة الاصول» آغاز کرد.
مرگ
آرامگاه سید روحالله خمینی
سید روحالله خمینی بدنبال بروز مشکل دستگاه گوارش در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۸ از روز ۲ خرداد تحت عمل پزشکی قرار گرفت. بدنبال مشکل اساسی که در ساعت سه بعد ظهر ۱۳ خرداد در روند بیماری وی بوجود آمده بود و طی اعلامیهای در ساعت ۸ و نیم به اطلاع عموم مردم رسید، وی در شامگاه شنبه، ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸، (۳ ژوئن ۱۹۸۹) برابر با ۲۴ شوال ۱۴۰۹ در ۸۷ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع وی در روز ۱۶ خرداد با حضور بیش از یک میلیون نفر برگزار شد و همانروز در بهشت زهرای تهران خاکسپاری شد که امروزه محل آرامگاه وی میباشد.
دوران مبارزات
نوشتار اصلی: دوران مبارزات سیاسی سید روحالله خمینی
بزرگسالی
خمینی در خودروی کرایهای در حال عزیمت به مجلس درس (این عکس مدتها به اشتباه به دستگیری توسط ساواک نسبت داده میشد)
سالهای آغازین زندگی در قم
خمینی در دههٔ ۱۳۱۰ به هیچ فعالیت سیاسی آشکاری دست نزد. با اینکه او با معدود علمایی که بهصورت آشکار به اقدامات رضاشاه اعتراض میکردند، همدردی داشت اما هیچگاه آشکارا وارد صحنه اجتماعی نشد. عباس میلانی مینویسد که دوران رضا شاه، دوران محدودیت و عقبنشینی برای روحانیت بود و خمینی به مانند سایر روحانیون تنها برای بقا تلاش میکرد. با رفتن رضا شاه و شروع جنگ جهانی این فضا تغییر کرد. در این حوزه قم تحت نفوذ محمدحسین بروجردی بود که به عدم دخالت روحانیان در امور سیاسی اعتقاد داشت. خمینی به عنوان یک روحانی جوان با این رویه عمیقا مخالف بود و بعنوان مخالفت مخفیانه به تدریس عرفان میپرداخت. هرچند تدریس عرفان در آن زمان در حوزه ممنوع بود. او همچنین بطور مخفیانه از نواب صفوی حمایت میکرد. او در هنگام تدریس روش مرسوم در قم که مباحثه بین طلاب بود را برنمیتافت. عباس میلانی مینویسد که خصوصیاتی مانند استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی او میبینیم، در خمینی بعنوان یک معلم جوان هویدا است.
دوران آیتالله بروجردی
بعد از مرگ آیتالله حائری (۱۳۱۵) سید حسین طباطبایی بروجردی، که در آن سالها ساکن همدان بود، بهعنوان یک شخصیت علمی برجستهی آن زمان، بهعنوان گزینهی مناسب ریاست حوزه در سال ۱۳۲۴، وارد قم شد و مورد استقبال قرار گرفت، و سرپرستی حوزه را بر عهده گرفت. ریاست بروجردی بر حوزه بهمدت پانزده سال طول کشید. در این مدت تغییرات اساسی در ساختار حوزه بهوجود آمد و تحولات بسیاری زیر نظر او رخ داد و استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه که از جمله اقدامات صورت گرفته در زمان ریاست او محسوب میشوند.
با این وجود پیشنهادهای خمینی درباره اصلاحات در حوزه نهایتا از طرف بروجردی -علیرغم تمایل اولیه- عملی نشد.
خمینی در زمان ریاست بروجردی بر حوزه، بیشتر بر تدریس و آموزش متمرکز بود تا هرگونه فعالیت سیاسی. در آن زمان، او اصول و خارج فقه را آموزش میداد، شاگردانی را به دور خود جمع کردهبود که بعدها در فعالیتهای سیاسی او که در پایان منجر به سقوط حکومت پهلوی شد، تبدیل به یاران اصلی او شدند. جز مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری، جوانانی مانند محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از آن جمله بودند.
رابطه با دیگر چهرهها
رابطهی خمینی با شخصیتهای مذهبی فعال آن دوران که به شکل آشکاری در حوزهی سیاست به مبارزه با اقدامات حکومت میپرداختند، نظیر آیتالله ابوالقاسم کاشانی و مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام، مقطعی و اکثراً بیثمر بود. علت اصلی عدم تمایل او بر مبارزات مستقیم و صریح سیاسی در آن زمان به عقیدهی خاص او در این زمینه بازمیگشت. او معتقد بود که هرگونه جنبش مبارز و خواهان تغییرات میبایست توسط یک روحانی دینی هدایت شود. این در حالی بود که تأثیرگذارترین چهرهی این راه در آن زمان، محمد مصدق بود که فردی سکولار و ملیگرا محسوب میشد.
آغاز مبارزات
اولین حضور خمینی در سطح اجتماع چند سال بعد از شروع سلطنت محمد رضا پهلوی و در اوایل دهه چهل زندگی او بود. در سال ۱۹۴۴ خمینی بطور ناشناس کتاب کشفالاسرار را بدون امضایی بر ضد کسانی نوشت که اصلاحات در شیعه را تبلیغ می نمودند. این کتاب از طرف روحانیت شیعه نوشته شد که با طرح ایده های اصلاحی به چالش کشیده شده بود. خمینی در این کتاب به کسانی ماند علی اکبر حکیم زاده روزنامه نگار، روحانی اصلاح طلب رضا قلی شریعت سنگلجی و همچنین به کسانی مانند کسروی حمله نمود. این کتاب نشاندهنده موضع سنتی و سخت خمینی در برابر چالشگران روحانیت شیعه و همچنین مدرنیسم است. او در این کتاب حملات اصلاح طلبان را جزئی از نقشه امپریالیسم برای نابودی شیعه می دانست. روحیهی مبارزهطلبی و عدم تمرد خمینی الهامبخش اولین اثر منتشرشده توسط او، یعنی کشفالاسرار (تهران، ۱۳۲۴ هجری شمسی) بود. خمینی در این کتاب پیشنهادهایی اصلاحی به پهلوی البته با لحن تند داد
درگذشت بروجردی و تغییر رویه خمینی
پس از مرگ بروجردی (۱۳۴۰) او بهعنوان یکی از جانشینهای بروجردی برای ریاست حوزه مطرح بود. گفته میشود او تا آن زمان کوچکترین تلاشی برای مرجعیت خود انجام نداده بود.
مخالفت با اصلاح قانون انتخابات
پیش از تصویب این قانون، زنان در ردیف دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر و گدایان و محکومین دادگستری بودند و از هر گونه حقوق سیاسی محروم بودند.با تصویب این قانون زنان که نیمی از جمعیت کشور بودند همچون مردان توانستند حق رای دادن و حق انتخاب شدن به دست آورند. بر طبق قانون اصلاح انتخابات، سه شرط «مسلمان بودن»، «سوگند به قرآن» و «مرد بودن» در مورد رأیدهندگان و انتخابشوندگان – که از شرایط سنتی و عمومی در انتخابات آن دوران محسوب میشد – حذف شدهبود.
خمینی بعد از مشورت با علما به شاه و نخستوزیر وقت تلگرافی به شرح زیر فرستاد
« بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مبارک اعلیحضرت همایونی پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است ، دولت درانجمنهای ایالتی و ولایتی ، "اسلام " را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده ؛ و به زنهاحق رای داده است . و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است .بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام وآرامش قلوب است . مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه ومذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی : روح الله الموسوی
»
او همچنین برای نخستوزیر پیغام داد با افزایش فشار به حکومت شاه، سرانجام پس از دو ماه کشمکش، شاه و دولت از یکی از شروط این قانون یعنی حذف "سوگند خوردن به قرآن" عقبنشینی کردند . خمینی پس از آن نیز به مخالفت خود ادامه داد و از دولت خواست طی یک بیانیهی رسمی خبر آنرا منتشر کند که دولت نیز به صورت رسمی آن را اعلام کرد.
مخالفت با طرح انقلاب سفید
در دیماه ۱۳۴۱ طرحی جدید توسط شاه با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و میهن» با اصولی ششگانه اعلام شد. معروفترین بند این اصول ششگانهی انقلاب سفید، الغای رژیم ارباب و رعیتی بود. شاه در دیماه ۱۳۴۱ اصول ششگانهی اصلاحات خود را اعلام کرد و از مردم درخواست کرد که به پای صندوقها آمده و بهآن رأی بدهند. خمینی این اصلاحات را بیش از هر چیز به سود شاه و سلطنت او و زمینه برای نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل به ایران می دانست. بنابراین او در نشست علمای قم، خواهان تحریم رفراندوم شد.
شاه وارد قم شد تا نظر موافق علمای دین در مورد برنامههای خود را بگیرد. سرانجام این رفراندوم انجام شد و رسانههای دولتی خبر از تصویب آن با اکثریت آراء دادند.
بدنبال آن خمینی، مردم ایران را به مبارزه منفی علیه حکومت فراخواند و شاه را به تمکین در برابر اسلام و علماء. شاه نیز در ۲۳ اسفند آن سال در سخنانی تند، کسانی را که رفراندوم را تحریم کردهبودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد. متقابلا خمینی، طی بیانیهای نوروز سال جدید، یعنی ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد. او در این بیانیه از انقلاب سفید شاه به «انقلاب سیاه» تعبیر کرد و آنرا همسو با اهداف آمریکا و اسرائیل دانست.
حادثهی مدرسهی فیضیه
روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۴۲، مصادف با ۲۵ شوال ۱۳۸۳ هجری قمری، سالگرد شهادت جعفر صادق و مطابق معمول، مجالس بسیاری به همین مناسبت در قم برگزار شدهبود. منزل خمینی در محلهی «یخچال قاضی» نیز مملو از عزاداران بود، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی نیز در جمعیت درصدد راهاندازی اغتشاش و هیاهو در مجلس بودند. خمینی، متوجه حضور مشکوک آنها شد. و از طریق یکی از روحانیان هشدار داد که برای سخنرانی در حرم فاطمه معصومه حاضر خواهد شد اینکار موجب دفع اهداف اغتشاشگرانه ماموران شد.
عصر همان روز به دعوت آیتالله گلپایگانی، مجلسی در مدرسهی فیضیه برگزار شد. ماموران مذکور در اواسط سخنرانی، وارد شدند و طلاب را مورد حمله قرار دادند. زد و خورد بین طلاب و مامورین مخفی شدت گرفت. در این هنگام، نیروهای مسلح وارد درگیری شدند و گروه بسیاری از طلاب را زخمی و مجروح کردند.
واکنشهای خمینی به ماجرا
در زمان حمله به فیضیه، خمینی برای حضور در مدرسه به راه افتاد، اما حاضران او را از این تصمیم منصرف کردند. خمینی همانجا در یک سخنرانی شخص شاه بهعنوان عامل اصلی جنایت و همپیمان با آمریکا و اسرائیل یاد میکند و از سکوت علمای قم و نجف و دیگر کشورهای اسلامی گلایه میکند و میگوید: «امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است.» روز بعد، خمینی بیانیهای را با عنوان «شاهدوستی یعنی غارتگری» منتشر کرد که در تاریخ انقلاب جایگاه ویژهای دارد. در این اعلامیه، او به محاکمهی حکومت شاه پرداخت و «تقیه» را در آن شرایط حرام دانست.
پس از این وقایع، شاه خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی برتن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار و سخت بود. اما خمینی پیکی به سربازخانهها فرستاد و از طلاب درخواست کرد که «تزلزل به خود راه ندهند» و «از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند.» خمینی در چهلم حادثهی فیضیه، دولت آن زمان را محکوم کرد که به فرمان آمریکا و اسرائیل، خواهان از ریشهبرکندن اسلام است و خود را مصمم به مبارزه با این امر نشان داد.
سخنرانی روز عاشورا و دستگیری
سخنرانی علیه شاه ۱۳ خرداد ۴۲
در فاصلهی میان حادثهی مدرسهی فیضیه و آغاز ماه محرم، یعنی ۲ فروردین تا ۴ خرداد ۱۳۴۲، مبارزات خمینی در قالب صدور اعلامیههای متعدد بود. اما با آغاز ماه محرم، اعتراضات رفتهرفته به یک قیام تبدیل شد. خمینی عصر ۱۳ خرداد ۴۲ او در مدرسهی فیضیه سخنرانی کرد، پس از بیان وقایع کربلا، حملهی ماموران حکومت به فیضیه را محکوم کرد و آن حادثه را به تحریک اسرائیل دانست و حکومت شاه را نیز دستنشاندهی اسرائیل خواند.
ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، چند مامور در تاریکی شب و پس از محاصرهی بیت خمینی، به درون خانه ریختند و او را ، دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران و سپس غروب روز بعد، به زندان قصر واقع در تهران بردند.
واقعه ۱۵ خرداد
بعد از انتقال خمینی به تهران، خبر دستگیری او ابتدا در قم و سپس در شهرهای دیگر به سرعت پیچید و واکنشهایی را بهدنبال داشت. مردم در تهران، قم، شیراز، مشهد و ورامین به خیابانها ریختند و شعارهایی نظیر «یا مرگ یا خمینی» سردادند. این قیامها توسط نیروهای امنیتی سرکوب شد. تظاهرات تا دو روز بعد از ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت و ۳۲ نفر در این تظاهرات کشته شدند. قیام ۱۵ خرداد یکی از مهمترین حوادث سالهای منتهی به انقلاب اسلامی محسوب میشد و موجب شد که بسیاری از علما سکوت خود را بشکنند و به نهضت خمینی بپیوندند.
اینطور به نظر میرسید که حکومت تصمیم داشت خمینی را پس از محاکمه اعدام کند. تا اینکه اعلامیهای به امضای علما و مراجع و به ابتکار آیتالله منتظری و امضای مهاجرین تهیه و منتشر شدهبود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان شمول قانون مراجع و مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شدهبود. سرانجام پس از اعتراضات زیاد خمینی با اسکان در منزل یکی از متدینین در تهران از زندان آزاد شد. و صبح روز ۱۹ فروردین ۱۳۴۳، بدون اطلاع قبلی و پس از دو ماه زندان و مراقبت به قم برگرداندهشد.
مبارزه با کاپیتولاسیون و آغاز دوران تبعید
طبق این طرح ایران همانند ۳۸ کشور دیگر در دنیا مانند کشورهای عضو پیمان ناتو به مستشاران نظامی آمریکا اجازه میداد که همچون دیپلمات ها و کارمندان اداری و فنی سفارتخانه ها از مصونیتها و معافیتهایی که در کنوانسیون وین به امضا رسیده بود برخوردار باشند. در همین راستا، کابینهی علم لایحهای را به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی به آن کاپیتولاسیون میگویند. این قانون که برای تمام مستشاران نظامی مصونیت قضایی و سیاسی در حوزه خدمت نظامی ایجاد میکرد، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی به تصویب رسید. مجلهی داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست خمینی رسید و او متن کامل سخنرانیها و گفتگوهایی که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت ردوبدل شدهبود را مطالعه کرد. خمینی تصمیم گرفت در ۴ آبان ۴۳، که آنسال مصادف با سالروز میلاد فاطمه دختر محمد نیز بود، برای مردم سخنرانی کرده و دربارهی لایحهی کاپیتولاسیون با آنها صحبت کند.
شاه اینبار تصمیم گرفت خمینی را به خارج از کشور تبعید کند. سحرگاه روز سیزده آبان گروهی مامور اعزامی از تهران وی را دستگیر و مستقیماً راهی فرودگاه مهرآباد کردند. او در آنجا با یک فروند هواپیمای نظامی، به آنکارا انتقال دادهشد.پس از تبعید خمینی موجی از اعتراضها در قالب تظاهرات در تهران، تعطیلی طولانیمدت درس حوزهها و ارسال طومارها و نامهها به سازمانهای بینالمللی و مراجع تقلید بهراه افتاد.
خمینی در سالهای تبعید
تحریکات خمینی بر ضد نظام حاکم بر ایران سرانجام به تبعید او منجر شد. او ابتدا برای چند ماه در ترکیه بسر برد و سپس از آنجا به نجف رفت. در آنجا برای مدت چهارده سال به تدریس پرداخت و به آرامی نیروهایش را ساماندهی می کرد. سلسله سخنرانی هایی که او در پایان دهه شصت میلادی انجام داد را می توان مبانی جمهوری اسلامی دانست. دوران اقامت او در نجف بعد از اعتراضاتی که بدنبال چاپ مقاله ای در روزنامه اطلاعات علیه او پایان یافت. در آن زمان صدام حسین تصمیم گرفت که خمینی را از عراق اخراج کند. خمینی پس از اخراج از عراق به فرانسه رفت.
در ایران بتدریج شخصیتها و چهرههای بسیاری در کنار احزاب و گروههای مختلف، تبعیت خود را نسبت به خمینی اعلام می کردند. مدتی بعد از تبعید او، گروهی به نام هیأت موتلفهی اسلامی شکل گرفت که هستهی اصلی آن در تهران بود. در اویل دهه پنجاه شمسی خمینی توانست حامیانی در میان روشنفکران سکولار بیابد. جلال آل احمد و علی شریعتی از مهمترین افرادی بودند که با نوشته ها و سخنرانی هایشان زمینه را برای پذیرش داخلی خمینی بعنوان رهبر جنبش دمکراتیک بر ضد شاه هموار نمودند.
تبعید خمینی به فرانسه با نظر مساعد شاه انجام شد. شاه چنین می پنداشت که ژورنالیسم شفاف غرب به روشن شدن مواضع خمینی و به حاشیه رانده شدن او منجر می شود. به نوشته عباس میلانی محاسبات شاه در این مورد اشتباه از کار درآمد. خمینی در پاریس ردای یک لیبرال پوشید. او اعلام کرد که در بازگشت به ایران به قم خواهد رفت و نقشی در قدرت نخواهد داشت. او اعلام کرد که تنها قصد دارد در قم در کسوت یک روحانی به امور معنوی مقلدان خود بپردازد. با وجود توصیه مشاورانش خمینی در پاریس از هرگونه مصالحه با شاه خوداری نمود و جز به سقوط شاه رضایت نداد. این امر در کوتاه زمانی صورت پذیرفت. بعد از رفتن شاه، خمینی به مانند قهرمانی به ایران بازگشت. چند روز بعد و در زمانی که ارتش شاه اعلام بی طرفی نمود او به این هدف خود دست یافت.
خمینی و انقلاب
نوشتار اصلی: سید روحالله خمینی (دوران انقلاب)
انقلاب ۱۳۵۷
راهپیمایی عاشورای ۱۳۵۷، چهارراه کالج، تهران
چهرههای اصلی انقلاب
سید روحالله خمینی
علی شریعتی
ابوالحسن بنیصدر
سید محمود طالقانی
مهدی بازرگان
یدالله سحابی
حسینعلی منتظری
حسن آیت
سید محمد بهشتی
ابراهیم یزدی
صادق قطبزاده
مرتضی مطهری
اکبر هاشمی رفسنجانی
کریم سنجابی
سید علی خامنهای
محمد جواد باهنر
احمد خمینی
مصطفی خمینی
صادق خلخالی
محمد مفتح
محمدرضا مهدوی کنی
مهدی کروبی
میرحسین موسوی
سید محمدکاظم شریعتمداری
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
حبیبالله پیمان
بهزاد نبوی
داریوش فروهر
عباس امیرانتظام
علی شایگان
شاپور بختیار
نورالدین کیانوری
احزاب و جریانها
جبهه ملی ایران
نهضت آزادی ایران
سازمان مجاهدین خلق ایران
حزب توده ایران
حزب پان ایرانیست
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
حزب جمهوری اسلامی
موتلفه اسلامی
دفتر تحکیم وحدت
نهادهای انقلابی
شورای انقلاب اسلامی
دولت موقت
کمیته انقلاب اسلامی
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
شورای نگهبان قانون اساسی
شورای عالی انقلاب فرهنگی
جهاد سازندگی
بنیاد مستضعفان
وقایع و رویدادها
قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲
جمعه سیاه
بازگشت روحالله خمینی به ایران
تصرف سفارت آمریکا
انقلاب فرهنگی ایران
کودتای نوژه
مکاتب انقلاب
ولایت فقیه
کمونیسم
ملیگرایی
نمایش • بحث • ویرایش
جستار وابسته: انقلاب ایران (۱۳۵۷)
خمینی در سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب
استقبال از ورود سید روحالله خمینی به ایران
خمینی در طول دوران تبعید با ارسال نوارهای سخنرانی به رهبری فکری انقلاب میپرداخت و سرانجام پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از فرانسه به ایران بازگشت.
ده روز بعد به دنبال شکست گاردشاهنشاهی، آخرین سنگر مقاومت نیروهای شاهنشاهی شکسته شد و انقلاب ایران به طور رسمی پیروز گردید و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. این ده روز، دههٔ فجر نامیده میشود و هر ساله جشنهای دولتی در این ایام برگزار می شود.
پس از انقلاب رفراندمی برای تعیین نوع حکومت برگزار گردید. این رفراندم اولین مورد رویارویی بین خمینی و سایر نیروهای انقلابی بود. چهره های لیبرالتر روحانیون مانند طالقانی و شریعتمداری به همراه گروه هایی مانند جبهه ملی و بازرگان موافق وجود چندین گزینه انتخابی برای رفراندم بودند. اما سرانجام به فرمان خمینی مردم تنها می توانستند تنها بین گزینه جمهوری اسلامی در مقابل نظام سلطنتی انتخاب کنند.
با وجود آنکه آزادی بیان یکی از محورهای اعتراضات زمان انقلاب بود. بزودی معلوم شد که این آزادی بیان شامل انتقاد از نظام نمیشود. هرکسی که به مخالفت برمی خواست و یا علیه اعمال کمیته های انقلاب سخنی میگفت قربانی همان کمیته های انقلاب می شد. به طور آشکاری شیفتگی مردم نسبت به نظام روز به روز کاهش می یافت بطوری که ۲۰۴۰۰۰۰۰ شرکت کننده در رفراندم ۱۲ فروردین به چهارده میلیون در اولین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ژانویه ۱۹۸۰ کاهش یافت و این تعداد شرکت کننده در اولین انتخابات مجلس شورای ملی در مارس ۱۹۸۰ به شش میلیون و صدهزار نفر رسید.
خمینی مهدی بازرگان را به سمت نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرده بود. اما در کنار این دولت رسمی کمیته های انقلاب شکل گرفت که عملا دولتی در سایه بود و دولت بازرگان کنترلی بر آن نداشت. پس از انقلاب ایران به فرمان سید روحالله خمینی، برای محاکمه مقامات نظام شاهنشاهی پهلوی، صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد. کمیته های انقلاب در هر شهری تشکیل شد. صدها نفر در اویل انقلاب اعدام شدند. این اعدام ها بعضی بخاطر جرایم ناچیز و حتی گاهی بدون محاکمه انجام می شد.
پس از بازرگان، بنی صدر که از حلقه نزدیکان او در پاریس بود به ریاست جمهوری رسید. هر چند خمینی در ابتدا حامی بنی صدر بود به مرور حمایت خمینی به انتقاد خمینی تبدیل شد و سرانجام بنی صدر از ریاست جمهوری خلع شد. در فروردین سال هزار سیصد و شصت به فرمان خمینی دانشگاه ها بسته شد و بدنبال آن کسانه که به ظن نظام، اسلامی نبودند و یا سوابق راضی کنندهای در قبل از انقلاب نداشتند از دانشگاه ها اخراج شدند. همچنین دانشگاه ها از چپگرایان و بهایی ها پاکسازی شدند. در همان زمان حجاب در ایران اجباری شد و حزب الله به هر زنی که در خیابان حجاب مناسب نداشت حمله می کردند.
روابط خمینی با روحانیان برجسته قم و مشهد در سالهای شصت و یک و شصت و دو به تیرگی گرایید. علما برجسته مشهد مانند شیرازی و قمی در بهار سال هزار و سیصد شصت و یک در سخنرانی های خود چندین مورد به رژیم انقلابی حمله کردند. همچنین روحانیانی مانند زنجانی، بهاالدین محلاتی و شیخ علی تهرانی به انتقاد از خمینی، جمهوری اسلامی و ایده ولایت فقیه پرداختند. در قم شریعتمداری و گلپایگانی بر علیه استیلای جمهوری اسلامی موضع گرفتند. هرچند سید شهابالدین مرعشی نجفی سعی کرد موضعی خنثی بگیرد. با اعلام خمینی مبنی بر اینکه وجوهات اسلامی باید به امام جمعه های منتصب او پرداخت شود، ضربه اقتصادی سختی به مراجع مستقل خورد و آنها دیگر نمی توانستند با جمع آوری وجوهات طلبه های دینی و کارهای خیریه خود را تامین مالی نمایند.
با تمام این مخالفتها در سطح روحانیان که بعضا مانند شریعتمداری از نظر دینی برجسته تر از خمینی بودند و همچنین در میان انقلابیون منتقد٬ خمینی به دلایل چندی توانست خود را به عنوان رهبر حکومت اسلامی در ایران بقبولاند.
خمینی پیش از همه روحانیان هم دورهاش صحبت از تشکیل حکومت اسلامی در ایران کرده بود.
شخصیت اسرار آمیز خمینی: بیشتر مردم ایران او را به عنوان چهرهای مبارز برعلیه شاه میشناختند. اما به اندازه کافی در مورد او و افکارش نمیدانستند تا خمینی را بطور انتقادی مورد ارزیابی قرار دهند.
شخصیت کاریزماتیک خمینی که او را از سایرین متمایز میکرد.
نبود رهبری در سطح خمینی در میان مخالفان سکولار و مذهبی خمینی
فراست سیاسی خمینی و قدرت او در به حرکت درآوردن توده مردم.
خمینی و جنگ ایران و عراق
خمینی تا پایان عمر قاطعیت و تغییر ناپذیری خود را حفظ نمود. او با پایان جنگ با صدام که بطور مداومی نارضایتی مردم رو به افزایش بود مخالفت می کرد. تنها زمانی که ورق جنگ در سال آخر آن برگشت و نیروی های آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کردند خمینی به تعبیر خود «جام زهر» را نوشید و آتشبس را پذیرفت. در این زمان دیگر آرزوی وی برای سرنگونی صدام دست نیافتنی بود. هرچند خمینی در ابتدا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر آتش بس بین ایران و عراق را رد کرده بود، در اواسط تیر ماه سال ۱۳۶۷ که علی اکبر رفسنجانی که به تازگی جای علی خامنه ای را به عنوان فرمانده جنگ گرفته بود خمینی را راضی نمود که امیدی به ادامه این جنگ نیست و خمینی سرانجام با پذیرش قطع نامه موافقت نمود.
برخورد با مخالفان
سید روحالله خمینی، بازرگان و بنیصدر
اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبههای دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمیآمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر میخواهم. ما مردم انقلابی نبودیم ... اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمیدادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام میکردیم، تمام جبههها را ممنوع اعلام میکردیم، یک حزب! و آن حزب الله، حزب مستضعفین و من توبه میکنم از این اشتباهی که کردم. و من اعلام میکنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل میکنیم.
«»
بعد از بازگشت به ایران هر کسی که حرفی متفاوت با خمینی می زد یا مخالفتی با او می کرد به مانند ناکثین با او برخورد می شد. یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر و یا عایشه که در زمان خلافت علی، بعد از بیعت با او، به مخالفت با علی پرداختند. اتهام معمول برای کسانی که در دادگاه های انقلاب دوران خمینی به اعدام محکوم می شدند «مفسد فی الارض» بود: اتهامی مبهم و غیر قابل تعریف از نظر کیفری با بار لغوی قرآنی بسیار سنگین.
پس از پیروزی انقلاب ۵۷ بین روح الله خمینی و برخی از چهره های اصلی انقلاب نظیر مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب، ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران، حسینعلی منتظری قائم مقام رهبری، محمدکاظم شریعتمداری مرجع تقلید شیعه، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت و صادق قطب زاده رییس صدا و سیما و وزیر امورخارجه اختلاف هایی به وجود آمد.این اختلاف ها با خمینی موجب حذف تدریجی این چهره ها از حکومت شد.
اعدام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷
نوشتار اصلی: اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
در تابستان ۱۳۶۷ به دنبال فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی طی محاکماتی سرپایی اعدام گردیدند. از این اعدام ها به عنوان کشتاری درتاریخ ایران یاد می شود که شدت خشونت در آن در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است. این اعدام پس از درهم شکستن حمله مجاهدین در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق بود. با وجود اعتراض شدید جانشین خمینی، منتظری، با حکم حکومتی خمینی بیش از سه هزار زندانی سیاسی که دوران محکومیت قضایی خود را گذرانده بودند یا در حال گذراندن بودند اعدام شدند.
خمینی دلیل خود را برای صدور دستور اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، طی نامهای چنین بیان کرد:
« از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کردهاند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند.» »
وعدهها
خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از تصرف رادیو توسط انقلابیون در بیانیهای با تقدیر از عقبنشینی و عدم دخالت ارتش در امور سیاسی، از مردم خواست از خرابکاری و اخلالگری و حمله به سفارتخانهها جلوگیری کنند و نوشت «به امرای ارتش اعلام میکنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش، پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان میدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مینماییم.» و در همان شب شورای عالی ارتش شاهنشاهی در جلسهای با شرکت تقریبا تمامی فرماندهان عالیرتبه خود و بدون هیچ مخالفتی پشتیبانی کامل خود از خواستههای ملت را اعلام کرد.
اما تنها ساعاتی پس از آن عدهای از سران حکومت پهلوی از جمله سرلشکر منوچهر خسروداد فرمانده هوانیروز، سپهبد مهدی رحیمی رئیس شهربانی کل، سرلشکر رضا ناجی (سرلشگر) اولین فرماندار نظامی ایران و تیمسار نعمت نصیری رئیس سابق ساواک در مدرسه رفاه به حکم صادق خلخالی اعدام شدند.
روحالله خمینی قبل از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ وعدههایی در خصوص برابری زنان و مردان و آزادی مطبوعات به مردم ایران داده بود. همچنین او در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در سخنرانی که در روز ورود به شهر قم انجام داد، از اهداف انقلاب به تحویل دادن سرمایه ملی به مردم و مجانی کردن آب، برق و اتوبوس برای مستمندان اشاره کرده بود.
« از سخنرانی ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در شهر قم: تمام کمیتههایى که در تمام اطراف ایران هـست موظفند که آنچه به دست آمد از مخازن ایران، هر چه که اینها بردند و مخفى کردند و اتباع آنها بردند و مخفى کردند، آنها را که به دست آمدهاست . به بانکى که شـماره اش را بعد تعیین مى کنم تحویل بدهند که براى کارگرها، براى مستضعفین، براى بینوایان، هم خانه بسازند، هـم زندگى آنها را مرفه کنند. ما علاوه بر اینکه زندگى مادى شما را مى خواهیم مرفه بشـود، زندگى معنوى شما را هم مى خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط بسازیم، آب و برق را مجانى مىکنیم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى کنیم براى طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید، معنویات شما را، روحیات شما را عظمت مى دهیم »
همچنین بخشی از سخنرانی او در بهشت زهرا پس از انقلاب ۵۷ به صورت سانسور شده در رسانههای ملی پخش میگردد.
اندیشهشناسی
خمینی در سخنانی پیشنهاد برخی گروههای سیاسی مبنی بر نوع حکومتی که باید در ایران ایجاد شود را رد نموده و هیچ یک از عناوین «جمهوری»، «جمهوری دمکراتیک»، «جمهوری اسلامی دمکراتیک» را نپذیرفته و گفته بود «فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر، ما نباید از کلمه دمکراتیک استفاده کنیم که غربی است و ما آن را نمیخواهیم.» خمینی همچنین در مصاحبه با اوریانا فالاچی در اوایل انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، در پاسخ به سوألی درباره تیرباران زنی که مرتکب زنای محصنه شده و کشتن مردان همجنسگرا، گفت که کشتن این افراد شبیه بریدن انگشت افراد مبتلا به قانقاریا میباشد که باعث جلوگیری از نفوذ بیماری به سراسر بدن میشود.
ولایت فقیه
سید روح الله خمینی
نوشتار اصلی: ولایت فقیه
خمینی ایده ولایت فقیه را ابتدا طی یک سری سخنرانی در اوایل دهه هفتاد میلادی مطرح کرد. هر چند در آن زمان عده کمی در داخل و خارج ایران این ایده را جدی گرفتند. خود خمینی تا روزهای آخر سلطنت شاه ایران پیش بینی نمیکرد که روزی رهبر و سکاندار کشور ایران شود. بعلاوه نه او و نه هیچ یک از حلقه یاران نزدیک او تجربه عملی سیاسی و کشورداری نداشتند. بنابراین هیچگاه خمینی تا پیش از ورود به ایران در صدد بسط این نظریه و تبیین راهبردهای عملی این نظریه برای بکار گیری آن برنیامد. ولایت فقیه نظریهای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان میکند. نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شدهاست. این نظریه که بیش از همه توسط روحالله خمینی مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش میدهد. یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان عام امامان معصوم هستندو ولایت بر تقریبا تمام امور مربوط به امام معصوم (حتی جهاد ابتدایی اما نه امور شخصی مسلمین) دارن ولایت از ریشه ولی آمده و معانی مختلفی در کتب لغت برای آن ذکر شده و در اصطلاحات متعددی کاربرد دارد. تعریف فقهی آن از جمله در کتب مربوط به نظریه ولایت فقیه؛ امارت و سلطنت بر جان و مال و امور دیگری و اولویت تصمیمات او نسبت به مولی (ولایت شونده) است.
خمینی و اقتصاد
خمینی در تهران
سعید امیرارجمند مینویسد هنگامی که پس از فوت آیت الله خمینی، هاشمی رفسنجانی دولت را در دست گرفت. اقتصاد ایران بمانند کشتی غرق شده بود. با وجود چهار برابر شدن قیمت نفت تولید ناخالص ملی ایران به سطح ۲۱ سال قبل برگشته بود. یعنی حتی به چند سال قبل از انقلاب و زمانی که ایران رشد اقتصادی خوبی را شاهد بود. در کنار این بازدهی نیروی کار نیز در وضع بدی بود. به گفته سعید ارجمند زمانی که خمینی در ۲۴ اوت ۱۹۷۹ میگفت «اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده
khomeini
الخميني
humeyni
khomeiny
khomeini
jomeini
khomeini
اطلاعات بیشتر واژه
کلمه "خمینی" به عنوان نام خانوادگی و به خصوص نام امام خمینی (ره)، قواعد خاصی در زبان فارسی و نگارش دارد. در زیر به برخی از این موارد اشاره میشود:
-
حروف بزرگ: نام «خمینی» به عنوان یک اسم خاص همیشه با حرف بزرگ شروع میشود. بنابراین درست است که بنویسیم «خمینی» و نادرست است که بنویسیم «خمینی».
-
نوشتار هماهنگ: در متون رسمی و غیررسمی، در صورتی که به این نام اشاره میشود، بهتر است از هجی صحیح آن استفاده شود و از نامهای مستعار یا نادرست پرهیز شود.
-
فعل و جملات: در جملاتی که درباره امام خمینی صحبت میشود، باید دقت کرد که فعلها و صفتها به درستی با اسم هماهنگ باشند. مثلاً: «امام خمینی بر اساس اصول اسلامی عمل کرد.»
-
نقل قول: در صورتی که بخواهید از سخنان امام خمینی نقل قول کنید، بهتر است متن اصلی را با دقت نقل کنید و به منبع آن اشاره کنید.
- استفاده از علامتها: هنگام نگارش جملات، باید به استفاده صحیح از علامتهای نگارشی توجه کرد. مثلاً جملاتی که به توصیف شخصیت یا اندیشههای امام خمینی میپردازند، باید دارای ساختار و سازمان خوبی باشند.
توجه به این نکات میتواند به نگارش صحیح و مؤثر در مورد شخصیت تاریخی چون امام خمینی کمک کند.
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خمینی" در جمله آمده است:
- امام خمینی در سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی را رهبری کرد.
- بسیاری از مردم ایران مراسم سالگرد رحلت خمینی را با احترام فراوان برگزار میکنند.
- اندیشههای خمینی تأثیر عمیقی بر سیاستهای ایران در دهههای پس از انقلاب گذاشت.
- خمینی به عنوان یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ معاصر ایران شناخته میشود.
- در کتابهای تاریخ معاصر ایران، نقش خمینی در شکلگیری جمهوری اسلامی به خوبی شرح داده شده است.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید یا موضوع خاصی مدنظرتان است، لطفاً بفرمایید!
