شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

rang
color  |

رنگ

معنی: رَنگ بازتابی از نور است که به شکل‌های متفاوتی در می‌آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می‌شود.

اگر یک ناحیه باریک از طول موج‌های نور مرئی توسط ماده جذب شود رنگ بوجود می‌آید.

نور سفید از طیف کاملی از رنگ‌ها تشکیل یافته‌است. اگر یک ناحیه باریک از طول موج‌های نور سفید توسط ماده جذب شود بقیه طول موج‌ها از ماده عبور کرده و چشم انسان طول موج‌های ترکیبی که از ماده عبور کرده را می‌بیند.

رنگ به هر مایع، شبهه مایع یا هر ترکیب صمغ مانندی که موقع اعمال شدن، لایه نازکی را جهت پوشاندن جسمی جامد ایجاد کند، گویند.

محتویات
۱ دید کلی
۲ تاریخچه
۳ ترکیبات
۴ دمای رنگ
۵ انواع رنگ‌ها
۵.۱ رنگ‌های گرم
۵.۲ رنگ‌های سرد
۶ گام رنگ‌ها
۷ جستارهای وابسته
۸ پیوند به بیرون
۹ منابع
دید کلی

از رنگ برای محافظت، نگهداری، دکوراسیون یا جهت اضافه کردن هرگونه قابلیت بر روی یک سطح که توسط رنگدانه پوشانده می‌گردد، استفاده می‌شود.مثال‌هایی از محافظت عبارتند از: پوشاندن سطح فلزات برای کند کردن خوردگی، یا رنگ کردن خانه جهت محافظت ۱ از آن در برابر عناصر خارجی(آب، خاک و...).

مثالی از دکوراسیون، رنگ کردن اتاقی برای آماده سازی آن جهت جشن می‌باشد.استفاده‌های دیگری که از رنگ می‌شود، شامل برگرداندن رنگی خاص از روی سطح و یا استفاده بر روی سطوح بر علیه حرارت یا موازات با استفادهٔ حرارتی از آن سطح در کاربردهای مختلف است. مثال کاربردی دیگری در این زمینه، برای تشخیص دادن علامات صنعتی یا هشدارها، یا علامت گذاری لوله‌ها در صنعت یا در زمینهٔ کاربردهای نظامی می‌باشد. رنگ را برای هر جسمی می‌توان استفاده کرد، برای مثال در هنر، پوششهای صنعتی، علامات جاده‌ای یا در لنگرگاه‌ها جهت جلوگیری از خوردگی توسط آبها. رنگ یک محصول نیمه تمام شده‌است، بدین معنی که بعد از استفاده توسط کاربر است که به مرحله پایانی خود می‌رسد. از رنگ همچنین همراه با مخلوط کردن لعاب، برای پوششهای پیشرفته و صیقلی سازی سطوح نیز می‌توان استفاده کرد.

تاریخچه

نقاشی‌های پیدا شده در غارها که توسط رنگهای بدست آمده از اُخرا، و اکسیدهای هماتیت و مگنتیت کشیده شده‌اند به ۴۰۰۰۰ سال قبل و به دوران انسانهای هموساپینس باز می‌گردد. نقاشی‌های کهن در درنادای مصر که برای سالیان متمادی بدون حفاظ و در معرض هوا بوده‌است، یک پدیده درخشان اثر برلینسی می‌باشد که هنوز هم به همان روشنی ۲۰۰۰ سال قبل است.مصری‌ها رنگهایشان را با ماده‌ای صمغ مانند، ترکیب می‌کردند و هر یک را به صورت جداگانه بر روی سطح اعمال می‌کردند بدون اینکه ذره‌ای با هم مخلوط گردند.آنها از ۶ رنگ استفاده می‌کردند: سفید، سیاه، قرمز، آبی، زرد و سبز. مابقی بحث راجع به تاریخ رنگ، از حوصله این مقاله خارج است.

ترکیبات

رنگدانه:دانه‌های جامد ریزی هستند که در رنگ جهت توزیع رنگ، زبری، غلظت رنگ و... با یکدیگر متحد می‌گردند.ولی بعضی از رنگها یه جای ترکیبات معمول رنگدانه، از رنگ‌های دانه‌ای میکرونیزه استفاده می‌کنند. رنگدانه‌ها به دو دسته طبیعی و شیمیایی تقسیم بندی می‌گردند.رنگدانه‌های طبیعی شامل خاک رس، کلسیم کربنات، سیلیکا، تالک و میکا می‌باشد.رنگدانه‌های شیمیایی حاوی مولکولهای مهندسی یعنی خاک رس تکلیس شده، رسوب‌های شیمیایی کلسیم کربنات و سیلیکاهای مصنوعی می‌باشد. رنگدانه‌های مخفی، در کدر سازی رنگ و محافظت از لایه رنگ از اشعه ماورابنفش به کار می‌آید.انواع رنگدانه‌های مخفی از این قرار است:تیتانیوم دی اکسید، فتالوی آبی، و اکسید آهن قرمز. پرکننده‌ها نوعی مخصوص از رنگدانه‌ها هستند که برای حجم دادن به لایه رنگ، پشتیبانی از ساختار رنگ و حجم دادن به خود رنگ، مورد مصرف قرار می‌گیرند. پر کننده‌ها معمولاً حاوی مواد بی اثر ارزان قیمتی مانند آرد کوهی، تالک، آهک، باریت، خاک رس و....می باشند. بعضی از رنگدانه‌ها سمی می‌باشند مانند سرب که در رنگ‌های سربی به کار رفته‌است.

صنعت رنگسازی، شروع به جایگزینی رنگدانه‌های سرب با رنگدانه‌های کم خطر تر تیتانیوم دی اکسید، از سال ۱۹۷۸ نموده‌است.تیتانیوم دی اکسیدی که امروزه در رنگسازی استفاده می‌گردد، به دلایل مختلفی توسط سیلیکن یا آلومینیوم اکسید پوشانده می‌گردد.

چسب یا ناقل:چسب معمولاً به ناقلی اطلاق می‌گردد که ترکیب شکل دهنده اصلی فیلم(لایه نازک رنگ) می‌باشد.تنها ماده‌ای که حتماً باید در رنگ حاضر باشد، همین ماده‌است.حضور سایر ترکیبات در رنگ، اختیاری است. چسب‌ها حاوی زرین‌های طبیعی یا شیمیایی اند مانند اکریلیک، پلی اورتان، پلی استر، ررزین‌های ملامین، اپوکسی‌ها و روغن‌ها. رنگ لاتکس، محلولی کلوئیدی بر پایه آب است که از ذرات پلیمری میکرونیزه تشکیل شده‌است.معنی کلمه لاتکس، یعنی حلّال در آب.

این روزها که بحث حفاظت از محیط زیست نیز مطرح است، شرکتهای تولید کننده رنگ، از استفاده از مواد آلی فّرار در تولیداتشان، محدود شده‌اند.دلیل این امر، که توسط سازمان محیط زیست اعلام گشته‌است، صدمه زدن احتمالی بعضی از این ترکیبات به لایه ازون و در نتیجه، افزایش میزان پرتو فرابنفش می‌باشد.حلال‌هایی که در مرحله اول از رنگ تبخیر می‌گردد، باعث تخریب لایه ازون می‌گردد. بحث حلال‌ها در رنگ، جداگانه مطرح می‌گردد: حلال‌ها:هدف اصلی از استفاده از حلالها، تنظیم کردن رقّت و فرارّیت و وسیکوزیته رنگ است.حلال، فّرار است و در فیلم(لایه نازک رنگ) باقی نمی‌ماند.حلال، همچنین نرخ جریان تابع لزجت و کاربرد سایر ترکیبات و نیز پایداری رنگ را در حالت سیال، کنترل می‌کند.

آب، بهترین نوع حلال برای رنگ‌های آب-محور می‌باشد.رنگهای حلال-محور، که گاهی نیز رنگ‌های روغنی نامیده می‌شوند، می توانند تعداد کثیری از حلال‌ها را در خود جای دهند که شامل ترکیبات آروماتیک، آلیفاتیک، الکلها و
کتونها و رزین‌های سبک رقیق کننده خواهند بود.چنین حلالهایی در مواقعی استفاده می‌گردند که رنگهای روغن-محور و ضد آب مورد نیاز است. مواد افزودنی:کنار ست تشکیل دهنده اصلی رنگ که در بالا مورد بحث قرار گرفتند، رنگ می‌تواند حاوی مواردی بسیار وسیع از مواد افزودنی باشد که به مقدار بسیار کمی به رنگ افزوده می‌گردد و در کمال تعجب، اثر بسیار زیادی بر روی خواص رنگ می‌گذارد.مثالهایی از این موارد، موادی هستند که کشش سطحی رنگ را تنظیم می‌کنند، جاری شدن رنگ را بهبود می‌بخشند، ظاهر پایانی را تصحیح می‌کنند، تری و خیسی لبه رنگ را بالا می‌برند، پایداری رنگدانه را بهبود می‌بخشند، خواص ضدّ یخ زدگی ایجاد می‌کنند، مقدار کف کنندگی و پوسته پذیری رنگ را کنترل می‌کند و.... انواع دیگر از مواد افزودنی شامل کاتالیست‌ها، حجم دهنده ها(با پر کننده‌ها اشتباه گرفته نشوند)، پایدار کننده‌ها، امولسیون سازها، زمینه سازها، پیش بَرهای مواد افزودنی، پایدار کننده‌های ضد اشعه ماورابنفش، عوامل کدر کننده و بایوسایدها (جهت مقابله با رشد باکتری‌ها) می‌باشند.

دمای رنگ

رنگها دارای مشخصه‌ای بنام سردی یا گرمی هستند. رنگی که ما می‌بینیم حاصل طول موج نور منعکس شده از رنگ است. طیف‌های قابل دیدن بین فروسرخ (در انتهای طرف گرم) و فرابنفش (در انتهای طرف سرد) قرار دارند.

انواع رنگ‌ها

رنگ‌های گرم
رنگهای گرم نیمه قرمز چرخه رنگها به عنوان رنگهای گرم شناخته می‌شوند که شامل زرد- سبز و قرمز-بنفش می‌باشد.

نقاط قوت: این رنگها القاء کننده گرمی و راحتی هستند.
نقاط ضعف: رنگهای گرم زیادی در تصویر باعث تضعیف برجستگی که باید در تصویر وجود داشته باشد می‌شود.
نکته: بنفش نقشی دوگانه دارد در کنار رنگ‌های گرم خاصیت گرمی ودر کنار رنگهای سرد خصلت سرد دارد. بطور کلی می‌توان رنگ‌های اصلی را «زرد = متناسب با شکل مثلث --- قرمز = متناسب با شکل مربع --- آبی = متناسب با شکل دایره» دانست ودر کنار آن سه رنگ دیگر «نارنجی - سبز - بنفش» را در گروه رنگهای مکمل طبقه بندی کرد.

رنگ‌های سرد
نیمه آبی چرخه رنگ به عنوان رنگهای سرد شناخته شده که شامل آبی - سبز و آبی - بنفش می‌باشد.

نقاط قوت: این رنگها آرام و راحت هستند. این رنگها ممکن است بصورت غیر صمیمی و بی تکلف و ساده دیده شوند و برای انتخاب به عنوان پس زمینه مناسب هستند.
نقاط ضعف: این رنگها احساس منفعلانه داشته و ممکن است برای تصاویر گرافیکی قوی مناسب نباشند.
رنگ هایش را نمایش بده سرد وگرم

گام رنگ‌ها

تمام پدیده‌های طبیعت از امواج یا ارتعاشات ساخته شده‌اند. صوت هم مانند نور و حرارت پدیده ایست برخاسته از ارتعاشاتی میان ۳۲ درجه تا ۷۳۰۰۰ درجه. همین طور است امواج حرارتی(که عالمان فیزیک به آن ارتعاشات حرارتی گفته‌اند) این ارتعاشات ۱۳۴ تریلیون تخمین زده شده‌است. همچنین است ارتعاشات نوری که از ۴۸۳ تریلیون آغاز می‌شود و به ۷۰۸ تریلیون ختم می‌گردد.

اعداد ذیل درجات ارتعاشات هفت رنگ رنگین کمان را که به گام رنگ‌ها موسوم است نشان می‌دهد. ۱-قرمز: ۴۸۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۲-نارنجی: ۵۱۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۳-زرد: ۵۴۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۴- سبز : ۵۷۹ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۵- آبی: ۶۳۰ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۶-نیلی : ۶۶۹ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

۷-بنفش: ۷۰۸ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

جان داشتن و تفکر موسیقایی، تحرک و پیوستگی لحن برگزیده شده به منظور تجسم اندیشه، هم‌آهنگی اختیار شده برای تقویت و القاء اندیشه، و وزن‌های گونه گون، سازنده رنگ در یک اثر موسیقی هستند. رنگ، به موسیقی سهمی عطا می‌کند که موسیقی دان به وسیله آن قادر خواهد شد صحنه‌ای، یا فضایی را که مورد نظرش است تجسم بدهد.



جستارهای وابسته

فهرست رنگ‌ها
رنگ‌های وب
فام‌داری
آکرلیک
پیوند به بیرون

طبیعت رنگ (فرانسوی)
منابع

۱. ^ * ۱.Berendsen, A. M., & Berendsen, A. M. (۱۹۸۹). Marine painting manual. London: Graham & Trotman. ISBN ۱-۸۵۳۳۳-۲۸۶-۰ p. ۱۱۳.

۲. ^ ۲.a b Berendsen, A. M., & Berendsen, A. M. (۱۹۸۹). Marine painting manual. London: Graham & Trotman. ISBN ۱-۸۵۳۳۳-۲۸۶-۰ p. ۱۱۴.

۳. ^ DailyTech - Nissan Develops Color Changing Paint for Vehicles۳.

۴. ^ «Safe Use, Storage and Disposal of Paint»۴.

۵. ^ «Storage and Disposal of Paint Facts»۵.

۶.Bently, J. (Author) and Turner, G.P.A. (Author) (۱۹۹۷). Introduction to Paint Chemistry and Principles of Paint Technology. Unk.. ISBN ۰-۴۱۲-۷۲۳۲۰-۴.

۷.Talbert, Rodger (۲۰۰۷). Paint Technology Handbook. Grand Rapids, Michigan, USA. ISBN ۱-۵۷۴۴۴-۷۰۳-۳.

۸.Woodbridge, Paul R. (Editor) (۱۹۹۱). Principles of Paint Formulation. Unk.. ISBN ۰-۴۱۲-۰۲۹۵۱-۰.

۹.ریچرسون، دیوید دبلیو. مهندسی سرامیک‌های مدرن، ترجمه محمد ابراهیم ابراهیمی سالومه مسگری عباسی، سیمین سلام تبریزی. تهران:مترجمین، . ISBN 964-06-6467-7٫1384 فلامکی_منصور، نامی_ غلام حسین، ملاح_ حسینعلی و...«معماری و موسیقی»_انتشارات تهران ؛ فضا ۱۳۸۳

لاوینیاک_آلبرت_"گام رنگ‌ها

↑ albert lavignac
از ویکی پدیا
قس
اللون (إنجلیزیة إنجلترا: Colour) (إنجلیزیة أمریکا: Color): هو ما نراه عندما تقوم الملونات بتعدیل الضوء فیزیائیا بحیث تراه العین البشریة (تسمى عملیة الاستجابة) ویترجم فی الدماغ (تسمى عملیة الإحساس التی یدرسها علم النفس). واللون هو أثر فیزیولوجی ینتج فی شبکیة العین، حیث یمکن للخلایا المخروطیة القیام بتحلیل ثلاثی اللون للمشاهد، سواء کان اللون ناتجاً عن المادة الصباغیة الملونة أو عن الضوء الملون. إن ارتباط اللون مع الأشیاء فی لغتنا، یظهر فی عبارات مثل "هذا الشیء أحمر اللون"، هو ارتباط مضلل لأنه لا یمکن إنکار أن اللون هو إحساس غیر موجود إلا فی الدماغ، أو الجهاز العصبی للکائنات الحیة.

"إن أشعة الضوء بالمعنى الدقیق للکلمة لیست ملونة. لا یوجد فی الأشعة سوى طاقة محددة وقدرة على تحریض الشعور بهذا اللون أو ذاک" (إسحاق نیوتن 1730)
إن الإحساس اللونی یتأثر بمفهوم تاریخی طویل المدى وفق طبیعة وثقافة المشاهد، وأیضا مفهوم قصیر المدى وهو الألوان المجاورة. (اقرأ أیضا علم النفس اللونی).

علم اللون یسمى أحیانا لونیات ویتضمن المقدرة على الإدراک الحسی للون بالعین البشریة، وأصل الألوان فی المواد، ونظریة اللون فی الفن وأیضا فیزیاء اللون فی الطیف الکهرمغناطیسی.

محتویات
1 فیزیاء اللون
1.1 الألوان الطیفیة
1.2 لون الجسم
2 الألوان الطیفیة وإعادة تولید اللون
3 اللون فی المعادلة الموجیة
4 الإحساس اللونی
4.1 تطور نظریات رؤیة اللون
4.2 اللون فی العین البشریة
4.3 اللون فی الدماغ
4.4 الإحساس اللونی غیر القیاسی
4.4.1 العجز اللونی
4.5 ملحوظات طبیة
4.6 رباعی اللون
5 الإحساس اللونی
5.1 تأثیر اختلاف البریق
5.2 التأثیر الثقافی
6 تطور استنباط الألوان
6.1 استقرار اللون
6.2 التباین
7 الألوان الحارة والألوان الباردة
7.1 الألوان الحارة
7.2 الألوان الباردة
7.3 الصبغات والوسائط العاکسة
7.4 الألوان المتراکبة
8 مصطلحات اللون
9 المراجع
10 اقرأ أیضا
11 وصلات خارجیة
فیزیاء اللون

الألوان فی منطقة طیف الضوء المرئی
اللون مدى الطول الموجی مدى التردد
أحمر ~ 700–630 nm ~ 430–480 THz
برتقالی ~ 630–590 nm ~ 480–510 THz
أصفر ~ 590–560 nm ~ 510–540 THz
أخضر ~ 560–490 nm ~ 540–610 THz
أزرق ~ 490–450 nm ~ 610–670 THz
بنفسجی ~ 450–400 nm ~ 670–750 THz


الطیف المرئی المستمر، مصمم للشاشات التی لها 1.5 جاما.


طیف الکمبیوتر، صفوف الألوان الموجودة بالأسفل توضح الشدة النسبیة لخلط الألوان الثلاث لعمل الألوان الموضحة بالأعلى
اللون، وطول الموجة، والتردد، وطاقة الضوء.
اللون /nm /1014 Hz /104 cm−1 /eV /kJ mol−1
تحت الأحمر 1000




أحمر 700 4.28 1.43 1.77 171
برتقالی 620 4.84 1.61 2.00 193
أصفر 580 5.17 1.72 2.14 206
أخضر 530 5.66 1.89 2.34 226
أزرق 470 6.38 2.13 2.64 254
بنفسجی 420 7.14 2.38 2.95 285
فوق البنفسجی القریب 300 10.0 3.33 4.15 400
فوق البنفسجی البعید
15.0 5.00 6.20 598
یوصف الإشعاع الکهرمغناطیسی بطول موجته وشدته. وعندما یقع طول موجة هذا الإشعاع ضمن المنطقة المرئیة من الطیف (تقریبا من 380 نانومتر إلى 740 نانومتر)، یطلق علیه بالطیف المرئی.

تصدر معظم المنابع الضوئیة ضوءًا ذا أطوال موجات متنوعة، وطیف المنبع هو عبارة عن توزیع لشدة المنبع عند کل طول موجی. ومع أن طیف الضوء الواصل إلى العین من اتجاه ما یحدد الإحساس اللونی فی ذلک الاتجاه، فإنه یوجد العدید من ظواهر الاندماج الطیفی التی تغیر هذا الإحساس اللونی. وقد یعرّف أحدنا اللون على أنه کل مدى من الطیف الذی یزید من الإحساس اللونی نفسه، مع أن هذا المدى الطیفی یمکن أن یتغیر کثیرًا بین الأجسام المختلفة، وبنحو أقل بین المراقبین المختلفین. وتسمى أعضاء کل مدى طیفی بمتلاونات (metamers) اللون المنظور.

الألوان الطیفیة
تتضمن ألوان الطیف المعروفة والمشاهدة فی قوس قزح جمیع الألوان التی یولدها الطیف المرئی وحید طول الموجة، وتسمى ألوان وحیدة طول الموجة (بالإنکلیزیة: monochromatic) أو ألوان طیفیة خالصة(بالإنکلیزیة: pure spectral colors). یظهر الجدول جانبًا الترددات التقریبیة (التیراهرتز)، وأطوال الموجات (نانومتر) لألوان الطیف الخالصة المختلفة. علمًا أن أطوال الموجات قیست فی الفراغ (اقرأ الانکسار).

یجب أن لا یفهم جدول الألوان على أنه قائمة محددة، فألوان الطیف الخالصة تشکل طیفا مستمرا، وطریقة فصل الطیف إلى ألوان محددة یتأثر بالثقافة والذوق واللغة (اقرأ علم النفس اللونی). حددت القائمة بستة ألوان أساسیة: أحمر، برتقالی، أصفر، أخضر، أزرق، بنفسجی. قام إسحق نیوتن بتحدید سبعة ألوان حیث أضاف اللون النیلی بین الأزرق والبنفسجی، ولکن معظم الناس لا یستطیعون تمییزه، کما أن معظم علماء الألوان لم یمیزوه کلون منفصل، ویشار إلیه فی بعض الأحیان بالطول الموجی 420-440 نانومتر.

یمکن لشدة اللون الطیفی أن تغیر الإحساس به إلى حد بعیدة، فمثلا، اللون البرتقالی - الأصفر ذو الشدة المنخفضة یبدو بنیا، کما یبدة اللون الأصفر- الأخضر ذو الشدة المنخفضة أخضرا زیتونیا.

هذه الألوان هی التی یتم تذکرها بمعرفة معظم أطفال المدارس عن طریق الحروف الأولى من کل لون "فی اللغة الإنجلیزیة". وقد اختار نیوتن هذه الألوان السبعة لأنه کان یعتقد بأن کل لون یقابل درجة من درجات السلم الموسیقة. وبعد ذلک بکثیر تم اکتشاف أن الألوان وطبقات الموسیقی یتضمنان ترددات طیف، ولکن لا یوجد بینهما علاقة أعمق من ذلک.

یکون السطح الذی یشتت کل انعکاسات الأطوال الموجیة بتساوی یشاهد على أنه أبیض، بینما السطح الأسود یمتص کل الطوال الموجیة ولا یعکسها. (بالنسبة للمرآة الانعکاس یکون مختلف، فإن المرآة السلیمة تعکس أیضا کل الأطوال الموجیة بالتساوی، ولکن لا تشاهد على أنها بیضاء، حیث أن الجسم الأسود اللامع یعکسها)

لون الجسم
یتوقف لون الجسم على کل من فیزیائیة الجسم فی محیطه، وخصائص إحساس العین والدماغ. یمکن القول أن لون الأجسام هو لون الضوء "الصادر" من سطوحها، والذی یعتمد عادة على طیف الضوء الساقط وخصائص الانعکاس على سطوح الجسم، بالإضافة إلى التأثیر المحتمل لزاویة الإضاءة وزاویة المشاهدة. بعض الأشیاء لا تعکس الضوء فسحب، بل تنقله أیضا أو تصدره بنفسها، وعلى هذا تسهم فی اللون أیضا. ولا یعتمد إحساس المشاهد للون الجسم على الطیف الضوئی الصادر من سطحه فحسب، بل یعتمد أیضا على مجموعة کبیرة المهارات المکتسبة، بحیث یمیل اللون إلى إحساسه بوجه ثابت نسبیا: أی باستقلال عن طیف الإضاءة، وزاویة المشاهدة، إلخ. یعرف هذا التأثیر بثباتیة اللون ‏(en)‏.



إن القرصین العلوی والسفلی لهما اللون نفسه، ولهما المحیط الرمادی نفسه، ولکن فی بیئتین مختلفتین، تحس العین البشریة بأن لهما انعکاس مختلف، وقد تشعر بأن الألوان مختلفة أیضا. اقرأ الخداع اللونی
یمکن استخلاص بعض القوانین العامة من الفیزیاء، مع تجاهل التأثیرات الإدراکیة الآن:

إن الضوء الساقط على سطح معتم إما أن ینعکس بطریقة متناظرة مرآویة (کما فی الانعکاس على سطح المرآة)، أو یستطیر (یتشتت) (أی تنعکس مع تشتت وانتشار)، أو یمتص، أو مزیج من هذه الظواهر الفیزیائیة.
یحدد لون الأجسام المعتمة التی لا تعکس الضوء بطریقة مرآویة (ذات السطوح الخشنة) بتشتت مختلف لأطوال موجات الضوء وامتصاص الضوء غیر المتشتت. وإذا شتتت الأجسام جمیع الأطوال الموجیة، تظهر بیضاء. وإذا امتصت جمیع الأطوال الموجیة، تظهر سوداء.
الأجسام المعتمة التی تعکس الضوء ذا الأطوال الموجیة المختلفة بطریقة مرآویة وبفعالیة مختلفة تظهر مثل المرایا الملونة بألوان تحدد وفق هذه الفعالیات. فالأجسام التی تعکس بعض الضوء الساقط وتمتص الباقی قد تبدو سوداء ولکن قد تبدو عاکسة بنحو ضعیف، مثل الأجسام السوداء المطلیة بطبقات من اللک.
الأجسام التی تمرر الضوء إما أن تکون شفوفة (تشتت الضوء النافذ) أو شفافة (لا تشتت الضوء النافذ). إذا امتصت الأجسام (أو عکست) الضوء عند أطوال موجیة بطریقة متفاوتة، فإنها تظهر مصبوغة بلون یتحدد بطبیعة ذلک الامتصاص (أو ذلک الانعکاس).
یمکن للأجسام أن تصدر ضوءا ذاتیًا، بدلا من مجرد نقل أو عکس الضوء. وقد یحدث ذلک بسبب حرارتها المرتفعة (یقال عن الأجسام حینئذ أنها متوهجة ‏(en)‏)، کنتیجة لبعض التفاعلات الکیمیائیة (وهی ظاهرة تسمى بالتألق الکیمیائی (بالإنجلیزیة: chemoluminescence))، أو لأسباب أخرى (اقرأ مقالات الفسفوریة وقائمة المنابع الضوئیة).
یمکن للأجسام أن تمتص الضوء ومن ثم تصدره بخصائص مختلفة. وتسمى عندها بالمواد الفلوریة (إذا کان الضوء المنبعث فقط خلال فترة امتصاص الضوء) أو الفسفوریة (إذا کان انبعاث الضوء مستمر حتى بعد توقف الامتصاص. قد یطلق هذا المصطلح بوجه غیر دقیق على الضوء المنبعث بسبب التفاعلات الکیمیائیة). إن لون الأجسام هی نتیجة معقدة لخصائص السطح، وخصائص النفاذیة، وخصائص الإصدار، فجمیع هذه العوامل تؤثر على مزیج الأطوال الموجیة فی الضوء المغادر لسطح الجسم. فالإحساس اللونی یتکیف مع طبیعة الإضاءة المحیطة، وخصائص لون الأجسام القریبة، بتأثیر یسمى الثبات اللونی (بالإنکلیزیة: Color constancy) والخصائص الأخرى للعین والدماغ.

الألوان الطیفیة وإعادة تولید اللون



المخطط اللونی للفضاء اللونی سی آی إی 1931. یمثل المنحنی الخارجی المحل الهندسی الطیفی (أو أحادی اللون)، مع أطوال الموجة بوحدة النانومتر. لاحظ أن الألوان المصورة تعتمد على الفضاء اللونی للجهاز الذی یظهر أو یولد الصورة، ولذلک لن یکون من الدقیق تمثیل اللون فی موضع خاص، وخصوصا الألوان أحادیة اللون.
معظم مصادر الضوء هی مزیج متنوع من الأطوال الموجیة للضوء. إذن، یمکن أن یکون للعدید من المنابع الضوئیة ألوانا طیفیة بحیث لا تستطیع العین تمییزها کمنابع وحیدة اللون. مثلا، معظم شاشات الحواسیب تولد اللون البرتقالی الطیفی کمزیج من الأضواء الحمراء والخضراء، وسیبدو اللون برتقالیا لأن الأحمر والأخضر ممزوجان بنسب صحیحة مما یسمح للمخاریط الحمراء والخضراء فی العین أن تستجیب بطریقة تولد اللون البرتقالی فی الدماغ.

یوجد تعریف مفید لهذه الظاهرة وهو طول الموجة الغالب ‏(en)‏وهو الذی یحدد طول موجة الضوء الأحادی الذی یولد إحساسا مشابها للمنبع الضوئی. وطول الموجة الغالب یماثل تقریبا صبغة اللون.

یوجد عدید من الألوان التی عند تعریفها لا یمکن أن تکون ألوانا طیفة نقیة نظرا لعدم إشبعاعها أو لأنها أرجوانیة (وهی مزیج من الأضواء الحمراء والبنفسجیة، وهی ألوان من نهایتی الطیف). وبعض الأمثلة للألوان غیر الطیفیة هی الألوان اللانقبیة (الأسود، والرمادی، والأبیض) وألوان أخرى مثل القرنفلی، والقرمزی.

طیفان مختلفان للضوء لهما نفس التأثیر على مستقبلات اللون الثلاثة فی العین البشریة سیحس بهما کلون واحد. وهذا یمکن تمثیله بضوء أبیض یصدر من المصابیح الفلوریة ‏(en)‏ والتی لها طیف یتکون من حزم ضیقة قلیلة فی حین أن ضوء النهار ذا طیف مستمر. ولا تستطیع العین البشریة التفرقة بین مثل هذه الأطیاف فقط بالنظر إلى المنبع الضوئی، مع أن الألوان المنعکسة من الأجسام تبدو مختلفة. (یبدو ذلک جلیا مثلا عند جعل الفاکهة أو الطمام ذات لون أحمر أکثر).

بالمثل، معظم الإحساس اللونی البشری یمکن أن ینشأ من خلیط ثلاثة ألوان تسمى الألوان الأولیة. وتستخدم هذه الألوان فی تولید المناظر الملونة فی التصویر، والطباعة، والتلفاز، والوسائط الأخرى. وهناک عدد من الطرق أو الفضاءات اللونیة لتحدید اللون باستخدام هذه الألوان الأولیة الثلاثة. وکل طریقة لها ممیزاتها وعیوبها وفقا للتطبیق الخاص المستخدم.

لا یوجد مزیج من الألوان یمکن أن یولد لونا نقیا مطابقا تماما للون طیفی، مع أنه یمکن الحصول على طول موجة قریب للغایة من الأطوال الموجیة الطویلة، حیث یکون للمخطط اللونی حافة مستقیمة. فمثلا، مزج الضوء الأخضر (530 نانومتر) والضوء الأزرق (460 نانومتر) یولد الضوء السیان وهذا لون غیر مشبع إلى حد ما لأن استجابة مستقبل اللون الأحمر سیکون أکثر للضوء الأخضر والأزرق فی المزیج من اللون السیان النقی عند 485 نانومتر والذی له نفس شدة مزیج الأزرق والأخضر.

وبسبب ما سبق، ولأن الألوان الأولیة فی فإن أنظمة الطباعة الملونة ‏(en)‏ لا تکون عادة نقیة تماما بذاته، فالألوان المولدة لا تکون ألوانا مشبعة تماما، ولهذا فإن الألوان الطیفیة لا یمکن مضاهاتها تماما. إذن، فإن المناظر الطبیعیة نادرًا ما تحتوی ألوانا مشبعة إشباعا کاملا، وهکذا فإن مثل هذه المناظر یمکن تقریبها عادة تقریبا جیدا باستخدام هذه الأنظمة. ومجال الألوان التی یمکن تولیدها وفق نظام معین لتولید الألوان یسمى بالسلسلة اللونیة. ویمکن استخدام المخطط اللونی لهیئة الإضاءة الدولیة لوصف السلسلة اللونیة.

توجد مشکلة أخرى فی أنظمة تولید اللون تتعلق بالأجهزة التی تشغلها، مثل آلات التصویر أو الماسحات الضوئیة. إن خواص حساسات اللون فی الأجهزة تکون غالبا بعیدة جدًا خواص الحساسات فی العین البشریة.

والکائنات التی یکون لها حساسات للون مختلفة عن الإنسان، مثل الطیور التی یکون لها أربعة حساسات مختلفة للألوان، یمکن أن تفرق بعض الألوان قد تبدو متطابقة للعین البشریة. وفی مثل هذه الحالات، فإن نظام تولید الألوان المضبوط وفق رؤیة اللون العادیة عند البشر سیعطی نتائجا غیر دقیقة بالنسبة لمشاهدین الآخرین.

قد تکون الاستجابة اللونیة المختلفة فی الأجهزة المختلفة مشکلة إذا لم تدار بطریقة صحیحة. بالنسبة للمعلومات اللونیة المخزنة والمنقولة نقلا رقمیا، فأن تقنیات إدارة الألوان مثل تلک المعتمدة على بروفیلات الاتحاد الدولی للألوان ‏(en)‏ یمکن أن تساعد فی تجنب التشوهات فی تولید الألوان. إدراة الألوان لا تحید عن حدود السلسلة اللونیة لأجهزة الإخراج الخاصة، ولکنها تساعد فی إیجاد رسم لخریطة جیدة للألوان الداخلة فی السلسلة اللونیة التی یمکن تولیدها.

اللون فی المعادلة الموجیة

المعادلة الموجیة تصف تصرف الضوء وبالتالى یمکن وصف طیف اللون بالمفاهیم الحسابیة للخواص الناتجة من حل المعادلة الموجیة. عموما, لفهم کیفیة أن الإحساس بلون معین ینتج من طیف فیزیائی معین فإن ذلط یتطلب معلومات عن وظائف شبکیة المشاهد. وللتبسیط فالمعادلة القادمة للضوء الذی یسیر فی الفراغ:


حیث الرموز السفلى توضح المشتقات الجزئیة و c هی سرعة الضوء. ولو قمنا بتثبیت (x,y,z) کنقطة فی الفراغ ونظرنا على الحل کدالة فی t نحصل على إشارة. ولو أخذنا تحول فوریر لهذه الإشارة نحصل على تحلیل للتردد کما تم وصفه بالأعلى. وکل تردد له سعة وحالة. وعند ضرب التردد بقیمة ثابت بلانک h یمکن تحدید طاقة الفوتون. ومربع السعة یمثل الشدة, وهی کمیة الطاقة المنقولة فی الثانیة خلال وحدة المساحة لسطح عمودی على مصدر انبعاث الضوء. ومعلومات الحالة غامضة أکثر لأنه من الصعب قیاسها ودراستها. فلا یمکن للإنسان أن یحس بتأثیر الحالة على الضوء إلا فی حالات خاصة للتداخل (مثلا شاهد بصریات الطبقات الرفیعة حیث یؤدى تأثیر الحالة إلى تغییرات محسوسة فی السعة. ومعظم الضوء له توزیعات حالة عشوائیة, ولکن اللایزر مثلا یکون أکثر فاعلیة, عندما تکون الفوتونات لها نفس الحالة.

الإحساس اللونی



استجابات الخلایا المخروطیة فی العین البشریة (وفق الأطوال الموجیة الطویلة L، والمتوسطة M، والقصیرة S) معایرة بحیث تمثل کحوافز طیفیة أحادیة اللون. یقابل طول الموجة القصیر اللون الأزرق، وطول الموجة المتوسط اللون الأخضر، وطول الموجة الطویل اللون الأحمر


1:الغرفة الخلفیة
2:الحاشیة المشرشرة
3:العضلة الهدبیة
4:النطیقة الهدبیة
5:قناة شلیم
6:البؤبؤ (حدقة العین)
7:الغرفة الأمامیة
8:القرنیة
9:القزحیة
10:قشرة العدسة
11:نواة العدسة
12:النواتئ الهدبیة
13:الملتحمة
14:العضلة المائلة السفلیة
15:العضلة المستقیمة السفلیة
16:العضلة المستقیمة الإنسیة (الداخلیة)
17:شرایین وأوردة الشبکیة
18:القرص البصری
19:الأم الجافیة
20:شریان الشبکیة المرکزی
21:ورید الشبکیة المرکزی
22:العصب البصری
23:الورید الدواری
24:غمد المقلة
25:البقعة
26:النقرة
27:الصلبة
28:المشیمیة
29:العضلة المائلة العلویة
30:الشبکیة
تطور نظریات رؤیة اللون
مع أن أرسطو والعلماء القدماء الآخرون کانوا قد کتبوا عن طبیعة الضوء ورؤیة اللون، ولکن نیوتن کان أول من حدد أن الضوء هو منبع الإحساس اللونی. وفی سنة 1810م نشر جوته نظریته عن الألوان. وفی سنة 1801 م اقترح توماس یونغ نظریته ثلاثیة الألوان المعتمدة على ملاحظة أنه یمکن مضاهاة أی لون بمزج ثلاثة أضواء. قام جیمس ماکسویل وهلمهولتز لاحقا بإدخال تحسینات على نظریة یونغ نقیتها لاحقا بمعرفة هیرمان فون هیلمهولتز. وقد کتب هیلمهولتز: "لقد أکد ماکسویل تجریبیا فی سنة 1856 مبادئ قانون نیوتن للمزج. نظریة یونغ حول الإحساس اللونی، مثل الکثیر من الأمور الرائعة التی وصل إلیها قبل وقته، ظلت دون أن یلاحظها أحد حتى وجه ماکسویل الانتباه إلیها."

فی نفس وقت هلمهولتز، طور إیوالد هیرینغ ‏(en)‏ نظریة اللون المضاد موضحا أن عمى الألوان، والصورة التلویة (Afterimages) یأتی من الأزواج المتضادة (أحمر-أخضر، أزرق-أصفر، أسود-أبیض). وفی نهایة المطاف فقد رکب هورفیش وجیمسون (Hurvich and Jameson) هاتین النظریتین فی سنة 1957 م وبیّنا العملیة فی شبکیة العین تتوافق مع نظریة ثلاثیة الألوان، فی حین أن العملیة على مستوى النواة الرکبیة الوحشیة ‏(en)‏ تتوافق مع نظریة اللون المضاد.

فی سنة 1931 م طورت مجموعة من الخبراء الدولیین المعروفین باسم هیئة الإضاءة الدولیة بتطویر نموذج لونی ریاضی فصّل الفضاء التی توجد فیه الألوان ورمزت بثلاث أرقام لکل منها.

اللون فی العین البشریة

بعض المعلومات الواردة فی هذه المقالة أو هذا المقطع لم تدقق وقد لا تکون موثوقة بما یکفى، وتحتاج إلى اهتمام من قبل خبیر أو مختص فی المجال.
یمکنک أن تساعد ویکیبیدیا بتدقیق المعلومات والمصادر الواردة فی هذه المقالة/المقطع، قم بالتعدیلات اللازمة، وعزز المعلومات بالمصادر والمراجع اللازمة.
شبکیة العین البشریة تحتوى على ثلاث أنواع خلایا مختلفة یمکن أن تلاحظ اللون أو خلیة المخروط (بالشبکیة). نوع منهم مختلف نسبیا عن النوعین الأخرىن, ویستجیب أکثر للضوء البنفسجی الذی نستقبله, والذی له طول موجی یتراوح حول 420 نانو متر (الخلایا المخروطیة من هذا النوع یطلق علیها أحیانا خلایا الطول الموجی القصیر, خلایا مخروطیة S, وأحیانا الخلایا المخروطیة الزقاء). النوعین الأخرىن متقاربین جینیا, وکیمیائیا وفى الاستجابة أیضا, وکلاهما یکون حساس للون الأخضر أو المخضر. أحد هذین النوعین (یسمى أحیانا خلایا الطول الموجی الطویل, خلایا مخروطیة L,وأحیانا الخلایا المخروطیة الحمراء) وهی حساسة للضوء الذی نحسه کأصفر أو أصفر-مخضر, وله طول موجی حول 564 نانو متر. النوع الأخر (یسمى أحیانا خلایا الطول الموجی المتوسط, خلایا مخروطیة M,وأحیانا الخلایا المخروطیة الخضراء) وتکون حساسة للضوء الذی نحسه کأخضر, وله طول موجی حول 534 نانو متر. المصطلح "الخلایا المخروطیة الحمراء" للخلایا التی تحس بالأطوال الموجیة الطویلة لا یفضل استخدامه نظرا لأن هذا النوع یستجیب کحد أقصى للضوء الذی نستقبله کمخضر, بالرغم من أن الطول الموجی للضوء الأطول من ذلک والذی أخر مداه أن یثیر الخلایا متوسطة الطول الموجی "الخضراء".

منحنیات الإحساس للخلایا المخروطیة تقریبا تشبه شکل الجرس, وتتداخل إلى حد معقول. وعلى هذا فإن الإشارة الطیفیة القادمة یتم تقلیلها بالعین إلى ثلاث قیم, ویسى ذلک أحیانا قیم الباعث الثلاثیة وتمثل شدة الاستجابة لکل نوع من أنواع الخلایا المخروطیة.

بسبب التداخل بین مدى الحساسیة, فإن بعض تداخلات الاستجابة للثلاث أنواع من الخلایا لا یمکن أن تحدث, بغض النظر عن نوع تحفیز الضوء. فمثلا لا یمکن تحفیز الخلایا متوسطة الطول الموجی/"الأخضر" فقط, یجب تحفیز الخلایا الأخرى لدرجة ما فی نفس الوقت, حتى لو تم استخدام ضوء له طول موجی واحد(متضمنا الطول الموجی الأقصى الذی یمکن أن تحس به أی من الخلایا). مجموعة کل قیم الباعث الثلاثیة الممکنة تحدد الفراغ اللونی البشری. وقد تم حساب أن الإنسان یمکن أن یفرق بالتقریب بین 10 ملیون درجة لون مختلفة, بالرغم من أن تعریف لون معین صعب للغایة, حیث ان کل عین فی نفس الشخص یمکن أن تستقبل اللون باختلاف بسیط. وهذا سیتم مناقشة بالتفصیل لاحقا.

نظام صف الألوان (والذی تعتمد علیه الرؤیة فی الضوء المنخفض بشدة) لا یمکن الإحساس بوجود اختلاف فی الطول الموجی, وعلى هذا لا یمکن تطبیقه فی رؤیة اللون. ولکن التجارب وضحت أنه فی بعض الظروف الثانویة فإن الإتحاد بین الحث فی نظام صف الألوان والحث فی الخلایا المخروطیة یمکن أن ینتج حیود فی الأحساس باللون بطریقة غیر التی تم شرحها بالأعلى.

اللون فی الدماغ
مقال تفصیلی :رؤیة اللون


التیار الظهری ‏(en)‏ البصری (الأخضر) والتیار البطنی ‏(en)‏ البصری (الأرجوانی). التیار البطنی هو المسؤول عن الإحساس اللونی
مع أن آلیة رؤیة اللون عند مستوى الشبکیة قد فسرت جیدًا بقیم الحفز الثلاثی (اقرأ بالأعلى)، إلا أن الإحساس باللون وتمییزه بعد هذا المستوى الأساسی یکون منظما بطریقة مختلفة. النظریة الغالبة لرؤیة اللون تفترض أن المعلومات اللونیة تنتقل من العین بعملیة ثلاثیة متعاکسة، أو قنوات متعاکسة، کل منها ناتج عن الإشارة الصادرة عن الخلایا المخروطیة: قناة أحمر-أخضر، وقناة أزرق-أصفر، وقناة أسود-أبیض. وقد دعمت البیولوجیا العصبیة هذه النظریة، وتفسر ترکیب خبرة اللون عندنا. وعلى وجه التخصیص، تشرح لماذا لا نحس باللون "الأخضر المحمر" أو "الأزرق المصفر"، کما أنه یتکهن بدولاب الألوان: وهو مجموعة من الألوان یکون فیها واحدًا على الأقل من القناتین اللونیتین تقیس قیمة عند إحدى نهایاتها. الطبیعة الدقیقة للإحساس اللونی بعد هذه العملیة التی شرحت هی مسألة معقدة ومحط جدل فلسفی مستمر.

الإحساس اللونی غیر القیاسی
العجز اللونی
مقال تفصیلی :عمى الألوان
قد یعانی بعض الأشخاص من نقصان أو قلة حساسیة نوع واحد أو أکثر من الخلایا المخروطیة فی الشبکیة، وهذا یؤدی بالشخص إلى عدم قدرته تمییز بعض الألوان ویقال أن لدیه عجز لونی أو عمى لونی. وتسمیة عمى الألوان هی تسمیة مضللة لأن معظم المصابین بالعجز اللونی یکونون قادرین على تمییز بعض الألوان على الأقل. وتحدث بعض أنواع العجز اللونی من الشذوذ فی عدد أو طبیعة المخاریط فی الشبکیة. وآخرون (مثل عمى الألوان المرکزی أو القشری) قد تنتج عن الشذوذ العصبی فی بعض أجزاء الدماغ التی تحدث فیها عملیة الرؤیة.

ملحوظات طبیة

بعض المعلومات الواردة فی هذه المقالة أو هذا المقطع لم تدقق وقد لا تکون موثوقة بما یکفى، وتحتاج إلى اهتمام من قبل خبیر أو مختص فی المجال.
یمکنک أن تساعد ویکیبیدیا بتدقیق المعلومات والمصادر الواردة فی هذه المقالة/المقطع، قم بالتعدیلات اللازمة، وعزز المعلومات بالمصادر والمراجع اللازمة.

فی حالة عدم وجود واحد أو أکثر من الخلایا المخروطیة أو عد إحساسها مثل الطبیعی للضوء, فإن هذا یؤدى إلى حیود أو قلة فی الفراغ اللونی وتسمى هذه الحالة بانحراف اللون. کما أن هناک مصطلح یستخدم بکثرة عمى الألوان, وقد أدى هذا لبعض الإربتاک فی الفهم حیث أن عدد قلیل جدا ممن لدیهم هذا المرض تکون الألوان عندهم أبیض وأسود, ومعظهم یکون لدیه انحراف فی الإحساس باللون. وبعض حالات حیود الألوان تنشأ من حیود فی عدد أو طبیعة أنواع الخلایا المخروطیة, کما تم شرحه من قبل. والبعض الأخر قد ینشأ من التهاب الأعصاب فی هذه الأجزاء من المخ.

بعض الحیوانات لها القدرة على استقبال أکثر من ثلاث أنواع من الألوان (الطیور, الزواحف, الأسماک, (شاهد رباعى اللون بالأسفل)، معظم الثدییات, تنائیة اللون أو أحادیة اللون). فی بعض حالات الاندهاش أو التعجب الشدید قد یؤثر فی الإحساس بالألوان ورؤیتها بحیاد.

رباعی اللون

بعض المعلومات الواردة فی هذه المقالة أو هذا المقطع لم تدقق وقد لا تکون موثوقة بما یکفى، وتحتاج إلى اهتمام من قبل خبیر أو مختص فی المجال.
یمکنک أن تساعد ویکیبیدیا بتدقیق المعلومات والمصادر الواردة فی هذه المقالة/المقطع، قم بالتعدیلات اللازمة، وعزز المعلومات بالمصادر والمراجع اللازمة.

الإنسان العادی ثلاثى الإحساس باللون. ونظریا یمکن للإنسان أن یملک أربعة أنواع من الخلایا المخروطیة. ولو أن هذه الخلایا فی حالة تسمح لها بتمییز الألوان والنظام العصبی لهذه الأنواع قادر على التعامل مع ذلک, فإن الشخص یصبح رباعی الإحساس باللون. ویمتلک مثل هذا الشخص نسخة مختلفة قلیلا من الخلایا المخروطیة المتوسطة أو الطویلة الموجات. ولا یوجد دلیل على وجود مثل هؤلاء الأشخاص, أو إذا ما کان المخ البشری یمکن أن یتعامل مع الخلایا المخروطیة الإضافیة بمفردها بدون الثلاث أنواع القیاسیة. عموما, فإن هناک دلیلا قویا على إمکانیة حدوث ذلک, وهو الإناث بترکیبهم الجینی, حیث أن عقلهم یمکن أن یستوعب الخلایا الزائدة. ولکثیر من الکائنات یعتبر الإحساس الرباعی باللون طبیعیا, وذلک رغم أن الخلایا المخروطیة للحیوانات تختلف (مسطحة أکثر) فی إحساسها للطیف عن العین البشریة.

الإحساس اللونی

توجد ظاهرة مشوقة تحدث عندما یستخدم أى رسام لوحة ألوان محدودة, وذلک أن العین تمیل لتتعویض برؤیة اللون الرمادى أو الألوان المتعادلة بصفة عامة کما لو کان اللون الناقص فی لوحة الألوان. فمثلا, فی لوحة ألوان تتکون من الأحمر, الأصفر, الأسود, الأبیض, فإن الخلیط من الأسود والأصفر سیبدو کدرجات مختلفة للأخضر, کما أن الخلیط من الأحمر والأسود سیظهر کدرجات للإرجوانی, بینما الرمادى سیظهر مزرق.

عندما تفقد العین ترکیزها بعد النظر إلى لون لفترة من الوقت, فإن الأحساس باللون المکمل (اللون المعاکس لذلک اللون فی عجلة الألوان) لذلک اللون سیلازم العین أینما نظرت لبعض الوقت. وقد تم ملاحظة هذه الظاهرة بواسطة فینسنت فان غوخ.

تأثیر اختلاف البریق
یجب ملاحظة أن الخبرة المتعلقة بلون معین یمکن أن تتغیر طبقا لدرجة البریق وذلک لأن نظام صف الألوان والخلایا المخروطیة ینشطا فی الحال بالعین, ونظرا لأن کل منهما له منحنى مختلف للإحساس باللون, ویکون الإحساس فی نظام صف الألوان أسرع من الخلایا المخروطیة عند تقلیل البریق. وهذا التأثیر یؤدى إلى تغیر فی الحکم على اللون فی مستویات البریق العالیة وهذا یمکن أن یختصر فی منحنیات کرویثوف.

التأثیر الثقافی
الثقافات المختلفة لها أسماء مختلفة للألوان, ویمکن أن یتم تحدید اسم لون لمناطق متغیرة نسبیا فی الطیف, أو أن لها لون مختلف أصلا. ولوهلة, فإن شکل هان 青 (ینطق qīng کونج فی اللغة الصینیة القیاسیة وaoi أوی فی اللغة الیابانیة له معانى تغطى کل من الأزرق والأخضر, ویعتبرا درجات اللون 青.

ومثل ذلک, یتم اختیار اللغة عند تفریق الهیو لألوان مختلفة على أساس درجة اللون وما إذا کان فاتح أو غامق. فمثلا تدرج الألوان أسود-رمادی-أبیض له وصف إنجلیزی یقسم الهیو لعدة ألوان مختلفة طبقا لدرجتها. وأیض مثل الأحمر والبرتقالی والقرنفلی والبنی. وللمتحدثین بالإنجلیزیة, هذه الأزواج من الألوان التی لا یوجد فرق کبیر بینها فی الواقع, لا یقوموا بتسمیة الأخضر الفاتح والغامق بإسمین مختلفین بالرغم من وجود فرق کبیر بینهما. والإیطالیین لدیهم نفس الفروق فی الدرجات من الأحمر-القرنفلی والبنی-البرتقالی, ولکنهم یقوموا أیضا بالتفرقة بین کل من الأزرق والأزورو والذی یطلق علیه المتحدثین بالإنجلیزیة أزرق فاتح.

تطور استنباط الألوان

إن عدد الألوان الأساسیة المحدودة, والتی یتم استخدامها بصورة منفصلة فی کل ثقافة من الأمور التی علیها جدال. فمثلا, فی ثقافة معینة یتم البدء بمصطلحین, الغوامق (وتغطی الأسود, الألوان الغامقة والألوان مثل الأزرق) والفواتح (وتغطى الأبیض, ا ألوان الفاتحة, والألوان الدافئة مثل الأحمر), وذلک قبل البدء فی إضافة الألوان الأخرى, وبالترتیب لأحمر, الأخضر, الأخضر و/أو الأصفر, الأزرق, البنی, البرتقالی, القنفلی, القرمزی, و/أو الرمادی. یوجد جدال قدیم حول هذه النظریة حیث أن تسمیة الألوان الأساسیة طبقا للتطور التدریجی یعطى الانطباع بأنه نظرا للتطور التکنولوجی المعقد فإن هذا الموضوع لا یمکن تحقیقه بهذه الطریقة.

یوجد مثال مؤرخ لنظریة أصناف الألوان العالمیة مصطلحات الألوان الأساسیة بمعرفة برینت بیرلین وبول کای 1969 عالمیة الألوان وتطورها. مثال أحدث من هذا للتحدید اللغوی بمعرفة یولیوس دایفیدوف 1999 هل تصنیف الألوان عالمی؟ دلیل جدید من العصر الحجری وفکرة التحدید اللغوی لأصناف الألوان کانت تستخدم کدلیل فی افتراضات سابیر-ورف (اللغة, الأفکار, والحقیقة 1956 بمعرفة بینیامین لی ورف.

بالإضافة إلى ذلک, فإن الألوان المختلفة غالبا ما ترتبط بالحالة الوجدانیة, والقیم, والجماعات, ولکن هذه الحالات غالبا ما تکون متغیرة بین الثقافات. فمثلا فی أحد الثقافات یکون اللون الأحمر دافع للحرکة, البرتقالی والأرجوانی للحالة الروحیة, الأصفر للابتهاج, الأخضر للراحة والدفء, الأزرق للاسترخاء, الأبیض یکون إما للنقاء أو الموت. وهذه الارتباطات مشروحة بالکامل فی صفحات الألوان, سیکولوجیة الألوان.

شاهد أیضا: الألوان القومیة.

استقرار اللون
إن نظریة الإحساس الثلاثی بالألوان سابقا حقیقیة تماما فی حالة أن المشهد بالکامل یتکون من نفس اللون وبنفس الدرجة, وهذا غیر واقعی بالطبع. وفى الواقع یقوم المخ بمقارنة الألوان المختلفة فی المشهد, لتقلیل تأثیر البریق. ولو أن هناک مشهد یبرق بلون واحد, ثم ظهر بریق للون أخر, فطالما أن الفرق بین مصادر الضوء فی مدى معقول, فإن لون المشهد سیبقی ثابت بالنسبة للمشاهد.وقد تم اکتشاف ذلک عن طریق إیدون لاند فی السبعینیات من القرن العشرین وقد أدى ذلک لاکتشاف نظریته عن استقرار الألوان.

التباین
ملحوظة: المقارنة القادمة تتطلب نظام عرض رقمی (غالبا, جهاز حاسوب محمول, أو شاشة LCD متصلة مع DVI) لتفادى الأخطاء التی قد تحدث بین الاستجابة للترددات ومنحنیات جاما. قارن مدى رؤیة لألوان GRB الأساسیة والفرعیة مع خلفیة بیضاء.

أحمر أخضر أزرق أحمر+أخضر أخضر+أزرق أحمر+أزرق أحمر+أخضر+أزرق بدون ضوء
مرة أخرى قارن الاختلافات فی وجود خلفیة رمادیة —#7f7f7f, #5f5f5f & #9f9f9f—الألوان الثمانیة GRB الأساسیة متساویة فی البعد من #7f7f7f فی تمثیل ثلاثی الأبعاد أو فی فضاء GRB-للتذکیر بأهمیة الخلفیة فی الإحساس باللون.

الخلفیة=#7f7f7f

أحمر أخضر أزرق أحمر+أخضر أخضر+أزرق أحمر+أزرق أحمر+أخضر+أزرق بدون ضوء
لننظر مرة أخرى ولکن على الخلفیة السوداء (لاحظ أن خلفیة الشاشة لیست سوداء تماما. قم بإطفائها وشاهد الفرق بنفسک)

الخلفیة = #00000

أحمر أخضر أزرق أحمر+أخضر أخضر+أزرق أحمر+أزرق أحمر+أخضر+أزرق بدون ضوءt
الألوان الحارة والألوان الباردة

إذا لاحظنا الدائرة اللونیة سنجدها تنقسم إلى قسمین بارد وساخن ویتوسطهما اللونین الأخضر والبنفسجی. فهاذان اللونان الثانویان هما عنصران مشترکان بین القسمین نظرا لاشتقاق کل لون منهما من لونین أولیین *ساخن وبارد*. فعند کونهما متعادلان من حیث الترکیب فهما باردین، وعندما یکون اللون البارد طاغ على أحدهما فهو أیضا بارد، والحالة الوحیدة التی تجعلهما دافئین هو إطغاء اللون الدافء علیهما وهذا حکما على أنهما یترکبان من مزیج لونی مختلف تماما بارد وساخن.

الألوان الحارة
یطلق علیها الألوان الحارة أو الدافئة أو الساخنة، لأنها تمیل إلى الضوء وألوان النار مصدر الحرارة. ترتیب الألوان الحارة فی الدائرة اللونیة کما یلی: البنفسجی ال
... ادامه
719 | 0
مترادف: 1- صبغه، فام، گون، لون 2- حيله، مكر 3- طرح، نقش، نقشه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: ( ~.) (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: rang
منبع: واژه‌نامه آزاد
معادل ابجد: 270
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
color | paint , dye , hue , tint , pigmentation , complexion , tincture , tune , grain , indigo , speckle , tinct
ترکی
renk
فرانسوی
couleur
آلمانی
farbe
اسپانیایی
color
ایتالیایی
colore
عربی
اللون | لون , صباغ , بشرة , راية , تورد البشرة , مظهر خارجي , لون محلي , صب , وجهة نظر , صبغ , شوه
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

قواعد فارسی و نگارشی برای کلمه "رنگ" به شرح زیر است:

  1. تعریف: "رنگ" به معنای ویژگی بصری یک شیء است که به واسطه نور و انکسار آن درک می‌شود. این کلمه می‌تواند به صورت اسم، صفت، یا فعل (در بعضی ترکیبات) استفاده شود.

  2. نوع‌های رنگ: انواع مختلفی از رنگ‌ها وجود دارند، مانند: سرخ، آبی، زرد، سبز، سیاه، سفید و غیره. همچنین ترکیبات رنگی مانند نارنجی، بنفش و قهوه‌ای نیز وجود دارد.

  3. حروف اضافه: در فارسی، کلمه "رنگ" معمولاً با حروف اضافه به کار می‌رود، مثلاً: "رنگ آبی"، "رنگ قرمز" و...

  4. ترکیب‌های رنگی: می‌توان رنگ‌ها را با هم ترکیب کرد، مثلاً: "رنگ سبز مایل به زرد" یا "رنگ بنفش تیره".

  5. کاربرد به عنوان صفت: کلمه "رنگ" می‌تواند به عنوان صفت نیز استفاده شود، مانند "رنگی زیبا" یا "رنگی ملایم".

  6. نکات نگارشی:

    • در نوشتار رسمی، هنگام اشاره به رنگ‌ها باید دقت شود تا از نموداری صحیح و جذاب استفاده شود.
    • در جملات توصیفی، معمولاً اسم "رنگ" بعد از صفت قرار می‌گیرد: "آسمان آبی است".
  7. ستون کلمات: برخی کلمات مرتبط با "رنگ":
    • رنگ‌آمیزی (به معنای رنگ کردن)
    • رنگین (برای توصیف اشیای با رنگ‌های متنوع)
    • بی‌رنگ (برای توصیف اشیای بدون رنگ)

با رعایت این قواعد، می‌توان استفاده‌ی مناسبی از کلمه "رنگ" در نوشتار و گفتار داشت.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "رنگ" در جمله آورده‌ام:

  1. رنگ آسمان در غروب بسیار زیباست.
  2. او لباس قرمز رنگی را برای مهمانی انتخاب کرد.
  3. رنگ گل‌ها در بهار بسیار شاداب و دلنشین است.
  4. به نظر می‌رسد که این دیوار به رنگ آبی خیلی آرامش‌بخش است.
  5. رنگ‌های گرم مانند نارنجی و زرد انرژی مثبت به فضا می‌دهند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: فام، بشره، رنگ نقاشی، راز، سرخاب، رنگ زنی، شکل، فریاد، چرده، نما، تصویر، ته رنگ، رنگ مختصر، سایهءرنگ، سیری، رنگی شدن، تجمع رنگدانه ها در بافتها، رنگ چهره، رنگ زدن، تنتور، طعم جزیی، اثر جزیی، رنگ جزیی، لحن، نغمه، اهنگ، نوا، اواز، دانه، غله، حبوبات، ذره، جو، نیل، وسمه، نیل پر طاوس، نقطه، خال، لکه کوچک، نوع، قسم، رنگی، دارای تهرنگ، اثر یا رنگ جزیی، خیسانده

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری