شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ro[w]h

روح

معنی: روح اصطلاحی در علوم دینی و فلسفی است راجع به همه موجودات (نه فقط انسان و موجودات زنده از دیدگاه زیست شناسی). بسیاری از ادیان معتقدند که روح در مقابل جسم، یعنی قسمت غیرمادی یک موجود است. و این که هر موجود یک روح دارد.

محتویات
دیدگاه زبان‌شناسی

بعضی واژه‌ها با وجود این که چند معنی دارند در یکی از معانی شان (معمولاً کلّی‌ترین معنی) مترادف روح اند:

عقل: در لغت یعنی قدرت تفکر. در روایات اسلامی هم به معنی روح و هم به معنی فطرت آمده
نفس: در لغت یعنی خود. در اصطلاح گاه یعنی روح و گاه یعنی غریزه
جان: در لغت یعنی حیات یا زندگی. در بعضی ادیان و فلسفه‌ها همان روح است. در زیست شناسی(علم شناخت حیات) موجود زنده یعنی موجودی با 6 عملِ تنفس، تناول(خوردن)، رشد، تناسل، حرکت و ….
دل، قلب، فواد: در لغت عضوی از بدن است. در اصطلاح عربی یعنی روح
سرّ در لغت یعنی راز و در اصطلاح عربی یعنی روح یا روح انسان
در زبان عبری هم واژه روح(רוח) و هم واژه نفیش (נפשׁ) وجود دارد. که واژه نفیش به واژه‌های نَفس (به معنی خود) و نَفَس(به معنی دم و بازدم) بسیار نزدیک است. روح در زبان عربی به واژهٔ ریح (باد) نزدیک است. از همین رو بعضی معتقدند منشاء به‌وجود آمدن لغت روح و معنی آن چنین است: «ذَات لَطِیفَة کَالْهَوَاءِ سَارِیَة فِی الْجَسَد کَسَرَیَانِ الْمَاء فِی عُرُوق الشَّجَر»

دیدگاه مشترک ادیان و فلسفه‌ها

تعریف و ماهیت آن از نظر هر دین و فلسفه‌ای متفاوت است.

همهٔ ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

روح ماهیت معنایی و غیر مادی و مجرّد دارد. بر خلاف جسم یا بدن.
هر موجود، حدّاکثر یک روح دارد.
روح قائم به خود استمنبع.
اغلب ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

روح و بدن کاملاً از هم مستقل(قابل جدایی)اند.
روح حالت مادی و حس پذیر ندارد. مثلاً نمی‌تواند دیده یا لمس شود.منبع
نمی توان حرکت روح را دید. مثلاً نمی‌توان خروج روح از بدن را دید.منبع
بعضی ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

روح مخلوقی بی مانند در عالم موجودات است. یعنی هیچ موجود دیگری از جنس روح در جهان وجود ندارد.
روح اساس حیات یا زندگی، احساس، هشیاری و ادراک است.
نفس(خود) مجموعهٔ جسم و روح است.
جسم ممکن است بعد از مرگ پایدار باشد و ممکن است نباشد. امّا روح پایدار و جاودان استمنبع.
ادیان و فلسفه‌ها در موارد زیر اختلاف دارند:

تعریف روح چیست؟
روح ابتدا از کجا و کی موجود شده و منشاء(پدید آورنده) آن چیست؟
کار و وظیفهٔ روح در حین مرگ و بعد از مرگ چیست؟
مرگ چیست؟
بعضی می‌گویند: مرگ بیرون رفتن روح از بدن است
بعضی می‌گویند: مرگ بیرون رفتن روح و حیات از بدن برای همیشه و خواب بیرون رفتن روح و ماندن حیات است.
بعضی می‌گویند انسان سه نوع روح دارد: روح نباتی، روح حیوانی، و روح انسانی. فقط سومی هنگام خواب از بدن می‌رود.
جدیدترین تعریف از مرگ بر اساس علم روحی امروزی بیان شده است. به این صورت که روح و تنپوش انسان با 14 ریسمان انرژی (ریسمان های نقره ای) به جسم متصل است و با جداشدن تک تک این ریسمان ها مرگ فرامیرسد.در حقیقت مرگ به دلیل تغییر فرکانس روحی و به پایان رسیدن یک دوره تکامل روح رخ می دهد().
آیا روح قبل از این عالم وجود داشته؟(از پر اختلاف‌ترین مسائل)
وجود روح

وجود روح
پیش از تولّد
فطرت · غریزه · عالم ذر
در حین زندگی
بازگشت روح · حیات
پس از مرگ
معاد · تناسخ · نابودی

این جعبه: نمایش • بحث • ویرایش
مسالهٔ روح و حیات پس از مرک در حوزهٔ اعتقاد به وجود مشترک اند. هر اعتقادی در مورد یکی، تاثیر مستقیم در دیگری دارد

قبل از تولّد
این مساله پر اختلاف‌ترین مساله در مورد وجود روح است. گروهی از مسلمانان به عالم ارواح قبل از خلقت آدم و عالم ذر قبل از تولد اعتقاد دارند.

در حین زندگی
زیست شناسان حیات را با علایم 6 گانهٔ حیاتی می‌شناسند. اما در مورد رابطهٔ روح با حیات حرفی نمی‌زنند. این گروه ممکن است معتقد به بازگشت روح باشند. یعنی فردی مدّتی حدود چند ساعت علایم حیاتی نشان نمی‌دهد. سپس دوباره علایم حیاتی نشان می‌دهد

عدّه‌ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماشینی معرفی می‌کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می‌شود.
عده‌ای معتقدند روح عامل حیات در این عالم است.
بعد از مرگ
عدّه‌ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماشینی معرفی می‌کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می‌شود.
معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود می‌شود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه می‌دهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی شایع است.
تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل می‌گردد.
این سه عقیده با یکدیگر در تضاد اند

دین اسلام

این واژه در قرآن مجید ۲۱ بار تکرار شده‌است، و معانی متعددی دارد. از جمله:

۱- فرشته وحی(جبرئیل)؛ که به صورت «روح القدس»(نحل، 102) و «روح الامین»(شعراء، ۱۹۳) به کار رفته‌است. ۲- فرشته‌ای که بالاتر از همه ملایک است، یا موجودی برتر از ملایک. (قدر، ۴)(نبأ، ۳۸)(معارج، ۴ و ۵). ۳- روح مستقل از جسم در انسان(نفس انسانی):

قرآن در آیات ۲۹ حجر، ۷۲ «ص» و ۹ سجده می‌فرماید: خدا پس از تکمیل خلقت انسان و نظام بخشیدن به آن، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند.

در جهان بینی اسلامی، انسان از دو چیز مختلف آفریده شده‌است، که یکی در حد اعلای عظمت،
و دیگری ظاهراً در حد ادنی از نظر ارزش.منبع جنبه مادی انسان را گل بد بوی تیره رنگ (لجن) تشکیل می‌دهد، و جنبه معنوی او را چیزی که به عنوان روح خدا از آن یاد شده‌است.

در دیدگاه اسلام خدا نه جسم دارد و نه روح، و اضافه روح به خدا «اضافه تشریفی» است، مانند خانه کعبه را که به خاطر عظمتش «بیت الله» خوانده می‌شود، و ماه رمضان که به خاطر برکتش «شهر الله» (ماه خدا) خوانده می‌شود. یعنی یک روح گرانقدر و پر شرافت و عظمت که سزاوار است روح خدا نامیده شود، در انسان دمیده شده است.

انواع روح

روح سرگردان وقتی که روح از راهِ واسطه قرار دادنِ بدن یعنی از راهِ چشم و یا گوش یا حسِّ دیگری به چیزی توجه می کند، در این حال بدن، آن را به طرفِ چیزی می کشاند که هرگز به یک حال باقی نیست و در نتیجه ی این تماس، روح سرگردان می شود و گمراه می گردد و مانند مستی، تعادلِ خود را می بازد... اما موقعی که روح مستقیما و در خودش درباره ی چیزی به جستجو می پردازد، در این صورت فقط به آن چه پاک و ابدی است و همیشه به یک حال می ماند، آگاه می گردد و چون به آن چه دریافته است قرابت دارد. اگر سعادتش یاری کند در نزدِ آن باقی می ماند و در نتیجه سرگردانی اش به پایان می رسد و آرامش خود را باز می یابد و در سایه ی تماس با آن چه دریافته است، خود نیز همیشه در یک حال و یکسان باقی می ماند. این وضع و حالتی که روح در چنین موقعی به خود می گیرد، همان است که تفکر نام دارد.

روح سعادتمند روح اگر از بدن مستقل و فارغ بماند و چیزی از بدن دامنش را نگیرد و پیوسته از بدن گریزان و دائما به خود مشغول باشد یعنی حقیقتا در جستجوی حقیقت بوده و در این فکر باشد که مرگ را با آغوش باز بپذیرد. چنین روحی پس از مرگ به مکانی که از هر حیث به خود او شبیه است، یعنی به جایی نامریی و الهی و ابدی روی می نهد و در آنجا به سعادت می رسد و از اشتباه و نادانی و ترس و شهوت و همه ی نواقص و بدی های طبیعتِ بشری آزاد می گردد و چنان که آشنایان به اسرار می گویند، در جوار خدا به زندگی ادامه می دهد.

پانویس

↑ معراج السعاده، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، باب اول (بیان حالات نفس)- فصل دوم(ترکیب انسان از جسم و نفس)، بند دوم.
↑ منبع: قسمت زیست شناسی
↑ قرآن، سورهٔ 17، آیهٔ 58، تفسیر
↑ منبع:
↑ منبع:
↑ حسن رهبرزاده،کتاب کلیات علوم روحی، جلد دوم
↑ ابطحی، سید حسن، کتاب عالم عجیب ارواح، مقدّمه
↑ دکتر محمّد رضا رضایی، استاد جعفر سبحانی، اندیشه اسلامی 1، ویراست دوم، دفتر نشر معارف، شابک: 9789645310590
↑ ابطحی، سید حسن، عالم عجیب ارواح، مقدّمه
منابع

معراج السعاده، ملا احمد نراقی، با تصحیح و تحقیق و تعلیق و ویرایش، چاپ 9، با تجدید نظر و اصلاحات و ویرایش، انتشارات هجرت، شابک 9645875021
تفسیر نمونه، ج ۱۱، صص ۷۸ و ۷۹، ناصر مکارم شیرازی.
قاموس قرآن، ج ۳، صص ۱۳۱ تا ۱۳۹، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیه.
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، صفحه ۱۱۲۱ تا ۱۱۲۳، بهاءالدین خرمشاهی.
پیوند به بیرون

مرتضی مطهری. ««روح‏» در قرآن». در مجموعه آثار، ج ۴.
وصلات خارجیة

البرازیلی الروحانیة
در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ روح موجود است.
رده‌های صفحه: ارتباط با ارواح ارواح اصطلاحات مسیحی تعالیم اجتماعی بهائی عقاید مذهبی فرافلسفه متافیزیک معنویت نامیرایی یوگا

قس عربی

الروح عبارة عن مصطلح ذی طابع دینی وفلسفی یختلف تعریفه وتحدید ماهیته فی الأدیان والفلسفات المختلفة، ولکن هناک إجماع على أن الروح عبارة عن ذات قائمة بنفسها، ذات طبیعة معنویة غیر ملموسة. ویعتبرها البعض مادة أثیریة أصلیة من الخصائص الفریدة للکائنات الحیة. استنادا إلى بعض الدیانات والفلسفات فإن الروح مخلوقةً من جنسٍ لا نظیر له فی عالم الموجودات وهو أساس الإدراک والوعی والشعور. وتختلف الروح عن النفس حسب الاعتقادات الدینیة فالبعض یرى النفس هی الروح والجسد مجتمعین ویرى البعض الآخر إن النفس قد تکون أو لا تکون خالدة ولکن الروح خالدة حتى بعد موت الجسد.
هناک جدل فی الدیانات والفلسفات المختلفة حول الروح بدءا من تعریفها ومرورا بمنشأها ووظیفتها إلى دورها أثناء وبعد الموت حیث أن هناک اعتقاد شائع أن للروح استقلالیة تامة عن الجسد ولیس لها ظهور جسدی أو حسی، ولا یمکن مشاهدة رحیلها ویعتقد البعض أن مفارقة الروح للجسد هی تعریف للموت ویذهب البعض الآخر إلى الاعتقاد أن الروح تقبض فی حالتی الموت والنوم، ففی حالة الموت تقبض الروح وتنتهی حیاة الجسد، وفی حالة النوم تقبض الروح ویظل الجسد حیا. المزید عن الروح والنفس والإدراک فی الترجمة العبریة لکلمة الروح هی نفیش Nephesh وهی أقرب لکلمة النفس العربیة، أما کلمة الروح العربیة فهی قریبة جدا من کلمة ریح مما جعل البعض یعتقد أن مصدر ومعنى کلمة الروح هی "ذَات لَطِیفَة کَالْهَوَاءِ سَارِیَة فِی الْجَسَد کَسَرَیَانِ الْمَاء فِی عُرُوق الشَّجَر" ، ومما زاد من صحة هذه القناعة لدى البعض أن الروح تنفخ کالریح، ولکنها لیست ریحا بمفهوم الریح.
محتویات
الروح فی الإسلام

مقال تفصیلی : الروح (إسلام)
الروح خلق من أعظم مخلوقات الله شرفها الله وکرمها غایة التشریف والتکریم فنسبها لذاته العلیة فی کتابه القرآن
قال الله تعالى : ﴿فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ (29)﴾ (سورة الحجر)
و من جلالة وعظمة هذا التشریف لهذا المخلوق أن الله إختص بالعلم الکامل بالروح فلا یمکن لأی مخلوق کائن من کان أن یعلم کل العلم عن هذا المخلوق إلا ما أخبر به الله
قال الله تعالى : ﴿وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا (85)﴾ (سورة الإسراء) •••••حیاة الروح فی الجسد بنظرة شرعیة••••• یعیش الإنسان فی حیاته هذه نوعان من الحیاة 1-الحیاة المحسوسة بنوامیسها المعروف فالحواس الخمسة هی التی تعطیی الإنسان الاحساس بهذا العالم ونستطیع تسمیة هذا العالم بعالم الملک ویکون الإنسان فی هذه الحیاة محدد القدرات التی تکون وفقا لترکیبه المخلوق منه وتکون الروح فی هذه الحیاة مأسورة الجسد یقول الله سبحانه وتعالى خلقناهم وشددنا أسرهم 2- حیاة الملکوت وتعتمد هذه الحیاة على اسس قواعد الاحساس الابتدائیة المعروفة المرتبطة بالحواس المعروفة ولکنها لا تعتمد وسائل الطرق الموصلة إلى تلک القواعد الابتدائیة المعروفة ولکنها تسلک مسلک الاعتماد على العادة المتبعة فی سلوکیات الحواس المبرمجة داخل الدماغ البشری، ونستطیع القول بأن هذه الحیاة هی أقرب ما یکون لعالم الملائکة لانها بالعادة تکون مستقبلة ولیست مفکرة ای انها تستقبل ما یملى علیها من عالم الغیب مع تفلتها فی بعض الأحیان حسب نوع البث المستقبل فهو کما علم فی الإسلام ثلاث أنواع أرتبها حسب الوسطیة البشریة:- 1- حدیث نفس• 2- بث الهی• 3- بث شیطانی • النوع الأول بالعادة لیس له تأثیر على مستقبل الإنسان لانه یکون عبارة عن الافکار أو السلوکیات المؤثرة على الإنسان فیما سبق. اما الثانی وهو البث الإلهی فله التأثیر على مستقبل الإنسان أو واقعه لأنه یعد تبشیر أو إنذار أو محاکاة واقع. وأما البث الشیطانی فتأثیره أذا ذکر أوأول فالأولى عدم ذکر وعمل ما هو متعارف لتجاوزه کما أخبر النبی علیه الصلاة والسلام. وأما حیاة الملک یکون الإنسان متفاوت الأدارک لما یجری حوله لأن میکانیکیة اتصال الروح بالجسد تکون معتمدة على وضع الجسد فی أستقبال التأثیرات المحیطة به أو التی تکون وسیلة النقل بین التاثیرا الخارجیة وقواعد الأستقبال مثل أعصاب السمع والبصبر وغیرها. یقول الله ((لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید)) .
الروح عند الفلاسفة

قام أفلاطون (427 - 347 قبل المیلاد) باعتبار الروح کأساس لکینونة الإنسان والمحرک الأساسی للإنسان وإعتقد بأن الروح یتکون من 3 أجزاء متناغمة وهی العقل والنفس والرغبة وکان أفلاطون یقصد بالنفس المتطلبات العاطفیة أو الشعوریة وکان یعنی بالرغبة المتطلبات الجسدیة وأعطى أفلاطون مثالا لتوضیح وجهة نظره باستخدام عربة یقودها حصان, فللحصان حسب أفلاطون قوتان محرکتان وهما النفس والرغبة ویأتی العقل لیحفظ التوازن . بعد أفلاطون قام أرسطو (384 - 322 قبل المیلاد) بتعریف الروح کمحور رئیسی للوجود ولکنه لم یعتبر الروح وجودا مستقلا عن الجسد أو شیئا غیر ملموس یسکن الجسد فإعتبر أرسطو الروح مرادفا للکینونة ولم یعتبر الروح کینونة خاصة تسکن الجسد وإستخدم أرسطو السکین لتوضح فکرته فقال إنه إذا إفترضنا إن للسکین روحا فإن عملیة القطع هی الروح وعلیه وحسب أرسطو فإن الغرض الرئیسی للکائن هو الروح وبذلک یمکن الاستنتاج إن أرسطو لم یعتبر الروح شیئا خالدا فمع تدمیر السکین ینعدم عملیة القطع .
حاول رینیه دیکارت (1596 - 1650) وفی خطوة مهمة إثبات إن الروح وتنظیم الاعتقاد بالروح تقع فی منطقة محددة فی الدماغ اما إیمانویل کانت (1724 - 1804) وفی خطوة جریئة قال إن مصدر اندفاع الإنسان لفهم ماهیة الروح هو فی الأساس محاولة من العقل للوصول إلى نظرة شاملة لطریقة تفکیر الإنسان ای بمعنى ان العقل الذی یحاول تفسیر کل شیء على أساس عملی سوف یضطر إلى التساؤل عن الأشیاء المجهولة الغیر ملموسة وبذلک فتح کانت الباب على مصراعیه لرعیل من علماء النفس لیفسروا الروح على أساس نفسی .
الروح عند المصریین القدماء

استنادا إلى المعتقدات الدینیة لقدماء المصریین فإن روح الإنسان مکون من 7 أقسام :
رین، هو مصطلح قدیم یعنی الاسم الذی یطلق على المولود الجدید.
سکم، وتعنی حیویة الشمس
با، وهو کل ما یجعل الإنسان فریدا وهو أشبه بمفهوم شخصیة الإنسان.
کا، وهو القوة الدافعة لحیاة الإنسان وحسب الاعتقاد فإن الموت هو نتیجة مفارقة کا للجسد.
آخ، وهو بمثابة الشبح الناتج من اتحاد کا وبا بعد الموت
آب، وهو "قطرة من قلب الأم"
شوت أو خیبیت وهو ضل الإنسان .
الروح فی البوذیة

استنادا إلى العقیدة البوذیة فإن کل شیء فی حالة حرکة مستمرة وتتغیر باستمرار وإن الأعتقاد بان هناک کینونة ثابتة أو خالدة على هیئة الروح هو عبارة عن وهم یؤدی بالإنسان إلى صراع داخلی واجتماعی وسیاسی. استنادا إلى البوذیة فإن الکائنات تنقسم إلى خمس مفاهیم: الهیئة (الجسمانیة)، الحواس، الإدراک، الکارما (الأفعال التی یقوم بها الکائن الحی، والعواقب الأخلاقیة الناتجة عنها) والضمیر وهذه الأجزاء الخمسة یمکن اعتبارها مرادفة لمفهوم الروح وعلیه فإن الإنسان هو مجرد اتحاد زمنی طارئ لهذه المفاهیم، وهو معرض بالتالی للـ"لا-استمراریة" وعدم التواصل، یبقى الإنسان یتحول مع کل لحظة جدیدة، رغم اعتقاده أنه لا یزال کما هو وإنه من الخطأ التصور بوجود "أنا ذاتیة"، وجعلها أساس جمیع الموجودات التی تؤلف الکون فالهدف الأسمى حسب البوذیة هو التحرر التام عبر کَسر دورة الحیاة والانبعاث، والتخلص من الآلام والمعاناة التی تحملها. وبما أن الکارما هی عواقب الأفعال التی یقوم الأشخاص، فلا خلاص للکائن ما دامت الکارما موجودة .
عند وفاة الإنسان فإن الجسد ینفصل عن الحواس، الإدراک، الکارما والضمیر وإذا کانت هناک بقایا من عواقب أو صفات سیئة فی هذه الأجزاء المنفصلة عن الجسد فإنها تبدأ رحلة للبحث عن جسد لتتمکن من الوصول إلى التحرر التام عبر کَسر دورة الحیاة والانبعاث وحالة التیقظ التی تخمُد معها نیران العوامل التی تسبب الآلام (الشهوة، الحقد والجهل) ویسمی البوذیون هذا الهدف النیرفانا .
الروح فی الهندوسیة



تمثال لبراهما محفور على الصخر فی الهند
یمکن اعتبار الجیفا Jiva فی الهندوسیة مرادفا لمفهوم الروح وهی حسب المعتقد الهندوسی الکینونة الخالدة للکائنات الحیة وهناک مصطلح هندوسی آخر ویدعى مایا ویمکن تعریفها کقیمة جسدیة ومعنویة مؤقتة ولیست خالدة ولها ارتباط وثیق بالحیاة الیومیة ویبدو إن المایا شبیه بمفهوم النفس فی بعض الدیانات الأخرى واستنادا على هذا فإن الجیفا لیست مرتبطة بالجسد أو ای قیمة ارضیة ولکنها فی نفس الوقت أساس الکینونة .
ینشأ الجیفا من عدة تناسخات من المعادن إلى النباتات إلى مملکة الحیوانات ویکون الکارما (الأفعال التی یقوم بها الکائن الحی، والعواقب الأخلاقیة الناتجة عنها) عاملا رئیسیا فی تحدید الکائن اللاحق الذی ینتقل الیه الجیفا بعد فناء الکائن السابق وتکمن الطریقة الوحیدة للتخلص من دورة التناسخات هذه بالوصول لمرحلة موشکا والتی هی شبیهة نوعا ما بمرحلة النیرفانا (الانبعاث وحالة التیقظ التی تخمُد معها نیران العوامل التی تسبب الآلام مثل الشهوة، الحقد والجهل) فی البوذیة .
هناک مصطلح آخر فی الهندوسیة قریب من مفهوم الروح وهی أتمان Atman ویمکن تعریفه بالجانب الخفی أو المیتافیزیقی فی الإنسان ویعتبره بعض المدارس الفکریة الهندوسیة أساس الکینونة ویمکن اعتبار أتمان کجزء من البراهما (الخالق الأعظم) داخل کل إنسان . هناک اختلاف وجدل عمیق بین الهندوسیین انفسهم حول منشأ وغرض ومصیر الروح فعلى سبیل المثال یعتقد الموحدون (أدفایدا) من الهندوس إن الروح سیتحد فی النهایة مع الخالق الأعظم بینما یعتبر الغیر موحدون (دفایتا) من الهندوس الروح لاصلة له على الإطلاق بالخالق الأعظم وإن الخالق لم یخلق الروح ولکن الروح تعتمد على وجود الخالق .
الروح فی الیهودیة

لایوجد فی التوراة تعریف دقیق لکلمة الروح ویذکر سفر التکوین إن الخالق الأعظم خلق الإنسان من غبار الأرض ونفخ الخالق فی انف الإنسان لیصبح مخلوقا حیا. استنادا إلى سعید ابن یوسف الفیومی (882 - 942) وهو فیلسوف یهودی من موالید مصر فإن الروح یشکل ذلک الجزء من الإنسان المسؤول عن التفکیر والرغبة والعاطفة واستنادا إلى کتاب کبالاه Kabbalah الذی یعتبر الکتاب المرکزی فی تفسیر التوراة فإن الروح تنقسم إلى 3 اقسام :
نفیش (Nefesh) وهی الطبقة السفلى من الروح وتربط بغرائز الإنسان الجسدیة وهو موجود من لحظة الولادة.
روخ (Ruach) وهی الطبقة الوسطى من الروح والمسؤولة عن التمییز بین الخیر والشر وتنظیم المبادئ الأخلاقیة.
نیشامه (Neshamah) وهی الطبقة العلیا من الروح وهی المسؤولة عن تمیز الإنسان من بقیة الکائنات الحیة.
وهناک تشابه کبیر بین هذا التقسیم وتقسیم سیغموند فروید لللاوعی الذی قسمه فروید إلى الأنا السفلى والأنا والأنا العلیا.
الروح فی المسیحیة



تعتبرالمسیحیة الروح بمثابة الکینونة الخالدة للإنسان وإن الخالق الأعظم بعد وفاة الإنسان إما یکافئ أو یعاقب الروح ویوجد فی العهد الجدید من الکتاب المقدس وعلى لسان المسیح ذکر الروح وتشبیهه برداء رائع أروع من کل ما کان یملکه سلیمان . هناک إجماع فی المسیحیة إن الوصول للمعرفة الحقیقیة عن ماهیة الروح هو أمر مستحیل واستنادا إلى المفکر المسیحی أورلیس أوغسطینس (354 - 430) فإن الروح عبارة عن مادة خاصة وفریدة غرضها التحکم فی الجسد .
هناک جدل فی المسیحیة حول منشأ الروح فالبعض یعتقد إنها موجودة قبل ولادة الإنسان وعند الولادة یقوم الخالق بإعطاء الروح إلى الجسد بینما یعتقد البعض الآخر إن روح الإنسان تنتقل کمزیج من روحی الوالدین وإن آدم هو الشخص الوحید الذی خلقت روحه مباشرة من الخالق بینما یرى طائفة شهود یهوه إن الروح مطابقة لکلمة نفیش (Nefesh) العبریة والتی حسب تصور الجماعة إنها مشتقة من التنفس وعلیه فإن نفخ الخالق للروح فی جسم ای کائن یجعل هذا الکائن کائنا متنفسا وهناک البعض ممن یعتقد إن الروح تذهب إلى حالة من السبات لحین یوم الحساب.
الله اعلم
الروح فی المجتمع العلمی

یسعى العلم والطب لإیجاد تفسیرات واقعیة وفقاً لما هو ملاحظ فی العالم الطبیعی. یعرف هذا الموقف العقلی باسم الواقعیة المنهجیة. إن الکثیر من الدراسات العلمیة المتعلقة بالروح قد شملت التحقیق فی أمرها ککائن ذی معتقد إنسانی، أو کمفهوم یشکل استعراف وفهم حقیقة العالم، بدلاً من کونها کائناً بحد ذاته.
عندما یتحدث علماء العصر الحدیث عن الروح خارج هذا السیاق الثقافی والنفسی، فإنهم یتعاملون مع "الروح" على أنها مرادف شعری لکلمة "العقل". فی کتاب The Astonishing Hypothesis أو "الفرضیة المذهلة" لفرنسیس کریک، مثلاً، هناک عنوان فرعی هو "البحث العلمی عن الروح". کریک أخذ على عاتقه أنّ المرء یمکنه تعلم کل شیء معروف عن الروح البشریة والعقل، ومن ثم، قد یکون للعلوم العصبیة صلة بفهم الإنسان لماهیة الروح.
مؤلفات فی الروح

کتاب الروح لابن القیم
کتاب (عالم الأرواح العجیب) للسید حسن الأبطحی
وعشرات الکتب على مر العصور.
المصادر

^ Methodological Naturalism vs Ontological or Philosophical Naturalism
Our Real Identity: The Science of the Soul Summary from a lecture at the London School of Economics by H.G. Bhuta Bhavana dasa, a Hindu brahmin
Stanford Encyclopedia of Philosophy entry on Ancient Theories of the Soul
The soul in Judaism at Chabad.org
The Old Testament Concept of the Soul by Heinrich J. Vogel (Christian)
Body, Soul and Spirit Article in the Journal of Biblical Accuracy (Christian)
The Science of the Soul
How the Soul Works A Loose Association from which to Explore the Soul and Afterlife
تصنیفان: فلسفة الدین حیاة بعد الموت

قس ترکی آذری

Ruh — dilimizdə vətəndaşlıq haqqı qazanmış «ruh» anlamının fərqli mənasları var. İnsanın qəlbi, canı, ruhu bizdə eyni sözlə ifadə olunur- «ruh». Məsələn, rus dilində «dux», «duşa» sözləri bu fərqli anlamı ortaya qoya bilir. Biz bunları birləşdirib ümumilikdə hər ikisinə «ruh» deyirik.
Mündəricat
İslamda ruh barədə

Quranda belə bir ayə var: «Səndən ruh barədə soruşsalar, de ki, Rəbbimin işindəndir bu. Sizə elmdən az verilmiş» (İsra- «Gecə aparılma» surəsi, 85-ci ayə).
İnsan öz təfəkkürünün məkana və zamana görə müəyyənləşən sərhədləri çərçivəsində Allahı dərk etməyə, Ona ibadətdə olmağa borcludur. O sərhədlərdən kənarda olan məfhumlar- təfəkkürə sığmaz məfhumlardır. Onlardan biri də ruhdur. Quranda bu barədə açıqlama da verilir. Yəni Rəbbimizin işindən olduğuna görə bu barədə düşünməyə də bilərsiz. Bu ayədən çıxış edən ilahiyatçıların böyük əksəriyyətinin dediyinə görə, ruh barədə müəyyən qənaətlər əldə etməkdən ötrü düşünməyə belə dəyməz. Göstərilən ayədə ruhun nə oduğunu anlatmaqdan ötrü insanın dünyagörüşü və dünyaduyumu artırmaq istiqamətində bir təşviq var. Quranda buyrulur ki, insan tək bir candan yaranır və İlahidən ona görkəm verilir. Sonra İlahi öz ruhundan ona üfürür. Yəni insanın mahiyyətinin özündəhəm can, həm də ruh var. Can yalnız insana aid olan məfhumdur, ruh isə İlahi materialdır.
Ruh haqqında ən geniş biliklər Arilərə (türklərə) məxsus dini-fəlsəfi mənbələrdə, müqəddəs kitablarda- qədim Vedalarda (Baqavad-Qita, Şrimad Baqavatam və s., həmçinin Avesta da var.
Digər açıqlamalar

Özünü kosmosla əlaqədə hiss edən bəzi adamlar var ki, onların açıqlamalarını da müəyyən dərəcədə ciddiyə almaq olar. Deyirlər ki, ruh bir enerjidir. Həmin enerjinin mahiyyətinin ilkin mənbəyi barədə heç fizikada da məlumat yoxdur. Bəlkə də bunun mənbəyi Ali Güc, Ali Enerci olan İlahi varlığın özüdür. Tanrını dərk məsələsində olduğu kimi, ruhun da tam anlamda dərki müşküldür, insan təfəkkürünə sığmazdır. Və elə ruhun mahiyyəti barədə iinsan təfəkkürünün acizliyi də, elə bilirəm, bundan doğur.
Bəs insan dünyasını dəyişəndən sonra canın və ruhun aqibəti necə olacaq? Ruh birbaşa Tanrının özünə qayıdır, hər can ona qayıda bilməz. Quranda «can» sözü ərəbcə «nəfs» sözü ilə ifadə olunur. Bu, bizim çox zaman mənfi mənada «nəfs», «tamah» mənasını vermir. Tanrı lütfünün mütləq mənada hakim kəsildiyi bi fəza sistemi var ki, adına «cənnət» deyilir. Yalnız paklanmış canların, arınmış ruhların həmin məkana daxil olma məsələsi var. Amma Tanrının insanı yaratdığı zaman canına üfürdüyü o ruh isə birbaşa Tanrının özünə qayıdır. O çirkab götürmür, İlahi materialdır və hər bir insanda var. Təfəkkürümüzə təkan verən, bizi hərəkətə gətirən daimi bir enerjidir. İnsan dünyasını dəyişən zaman həmin o enerji bir başa Tanrıya qayıdır. Amma canda da enerji var. Yalnız paklanmış canlar bir başa cənnətə gedir, təmizlənməmiş canların isə din anlamında aqibəti cəhənnəmlikdir. Bəzi dinlərdə bu son məqsəd sayılsa da, yaranışın mənası və məqsədi cənnətə düşmək deyil. Mənəvi paklanmadan və tam ruhi təmizlənmədən sonra Tanrı dərgahına düşmək olar ki, ora da cənnətdən milyon dəfə üstündür.
Xristianlıqda Müqəddəs Ruh anlamı vardır ki, insan Ruhunu onunla qarışdırmaq olmaz.
Mənbə

↑ «İnsanın materialında can da var, ruh da»
Həmçinin bax

Reinkarnasiya
Kateqoriyalar: DinFəlsəfəMifik varlıqlar

قس عبری

הנשמה היא ביטוי פילוסופי לחלק הרוחני שבאדם על פי תפיסות דתיות או רוחניות.


נשמה נלקחת לגן העדן על ידי מלאכים, ציור מאת ויליאם אדולף בוגרו
תוכן עניינים
גישות לרעיון הנשמה

קיימות גישות רבות לתפיסת הנשמה, חלקן דתיות וחלקן חילוניות. התפיסות נבדלות בביטויין בספרות, בכתבי דת, ובשפה.
נשמה כמהות החיים: על פי תפיסה זו, נשמה היא עצם העובדה כי אדם מסוים הנו חי, ולא גורם פיזיקלי פשוט. תפיסה זו מצמצמת את הגדרת הנשמה, לעצם העובדה כי האדם מסוגל למצוא משמעות במציאות שסביבו.
נשמה כביטוי לתודעה: על פי גישה זו, הנשמה היא ביטוי לחלק של תודעת האדם אשר מבטא את יכולתו של האדם להתבונן בעצמו ובעולם ולהיות במצב של מודעות סביבתית, בניגוד לחלקים בתודעה שמהותם להגיב כלפיו. במקרה זה, מזוהה הנשמה עם מושג הנפש, כביטוי לפן הרגשי והחוויתי, המעיד על כך שישות מסוימת היא יצור חי, השונה מבחינה פילוסופית ממנגנון פיזיקלי מורכב אחר. על פי תפיסה זו, נשמה היא הגורם המבדיל בין אדם למכונה מורכבת, ומציבה אותו כגורם סובייקטיבי, בעל ערכים אותם הוא מסוגל להשליך על המציאות החיצונית.
נשמה כישות עצמאית: על פי גישה זו, נשמה היא ישות ממשית, חסרת צורה, המסוגלת לקיום שאינו מחויב ותלוי בקיומו הגופני של האדם. כאשר היא נמצאת בגוף היא מהווה המנוע הפנימי ומרכז הבקרה והשליטה שלו, וכאשר היא עוזבת אותו באופן חלקי (בשינה) או לצמיתות (במוות), הגוף מאבד את חיוניותו והופך לחפץ דומם, שאין לו זרם תודעה סובייקטיבי. על פי תפיסה זו, לנשמה קיום במישורים שאינם פיזיים, ועל כן היא כפופה לחוקיות שונה מהחוקיות הפיזיקלית (למשל היא יכולה להיות בכמה מקומות בו זמנית).
ברוב המקרים של תפיסה זו, קיימת אמונה בקיום הנשמה גם לאחר מות הגוף עצמו, במישור המנותק מהמישור הגופני הרגיל. אמונה כזו מאפשרת תפיסות כגון: תיקון הנפש, חיי אלמוות ונצח, חיי העולם הבא ושכר ועונש, וגלגול נשמות.
ההסבר לצורך לדבר על נשמה לאדם בגישה הזו, הוא בפשטות העובדה שיש לכל אדם אני ואישיות משל עצמו. איזו ישות תודעתית שתופסת את העולם ומתבוננות בו מבחוץ, שהעיניים משמשים לה ככלים להתבונן והאוזניים ככלים לשמוע, אבל היא מעבר לכך.
בנוסף, ההתבוננות בזרם התודעה הסובייקטיבי של האדם שמכיל מחשבות, מילים, דימויים ותחושות וקיים בכל רגע, המופסק בשינה או בעילפון, וחזרתו של זרם התודעה בהתעוררות בבוקר לנקודה האחרונה שבה הופסק לפני השינה, מתוך אוריינטציה נפשית ברורה ללא כל בלבול או שכחה, דבר דומה יש בסוגי זיכרון שאינם צורכים חשמל כדי לזכור נתונים. האדם המתעורר זוכר בדיוק מי הוא, מה ייעודו, רצונותיו והדברים האחרונים שעשה לפני שנרדם. ההסבר לפי הדתות השונות הוא עזיבה ארעית של הנשמה בעלת התודעה והזכירה את הגוף ועלייתה לעולם העליון הנסתר, ובמצב של עוררות, חזרתה של הנשמה לשכון בגוף. (אגב תהליך של תרדמת, יכול להיות מוסבר באופן דומה, הנשמה עוזבת את הגוף מפני סיבה כל שהיא ואיננה מוכנה לחזור אליו).
לכן ביהדות יש טקסים שונים סביב הליכתה של הנשמה וחזרתה. בלילה יש תפילה הנקראת "קריאת שמע שעל המיטה" ובה הכנה לקראת העובדה שהנשמה יכולה שלא לחזור, במה שקרוי "מיתת נשיקה". ובבוקר בברכות השחר אומרים, "אלהי, נשמה שנתת בי טהורה היא. אתה בראתה, אתה יצרתה ואתה משמרה בקרבי ואתה עתיד ליטלה ממני ולהחזירה בי לעתיד לבוא". זו היא תפילת הודיה על חזרתה של הנשמה.
עניין נוסף שמוסבר לפי גישה דתית זו. הוא התהליך של טרנספורמציה של רעיון ומחשבה מופשטת שאין לה מקום מיוחד, שהופכת ומיתרגמת למעשה ופעולה. כיצד קורה שאדם חושב לרוץ, וכתוצאה מאותה מחשבה מתבצעים בגופו תהליכים פיזיוביולוגיים, שבהם המחשבה הזו שאין לה ממשות פיזית מייצרת פולסים חשמליים בנוירוני המוח, שמתחילים את השרשרת של הפעילות הזו, עד שלבסוף השרירים מתכווצים והאדם מתחיל לרוץ (אלא אם כן אותם פולסים חשמליים לא נוצרו על ידי המחשבה המופשטת אלא להפך).
תפיסה זו דתית בטבעה אף על פי שגם התפיסות האחרות עשויות להיכלל במחשבה דתית מסוימת, שכן היא מחייבת קיום כוחות מטאפיזיים אוטונומיים.
תפיסת הנשמה ביהדות

לפי תפיסת היהדות המקובלת, כפי שהיא מופיעה, בתלמוד, במדרשים ובפילוסופיה היהודית של ימי הביניים, האדם מורכב משני חלקים שונים - גוף ונשמה. יש הטוענים כי גישה זו התפתחה בהשפעת הפילוסופיה היוונית של אריסטו ואפלטון, פילוסופיה שהייתה לה השפעה מרחיקת לכת גם על דתות ותרבויות אחרות במערב (ראו דואליזם).
לפי התפיסה ביהדות כל עוד הנשמה בגוף, אינה נפסדת והינה נצחית. בחומש בראשית פרק ז פסוק כב: "כֹּל אֲשֶׁר נִשְׁמַת רוּחַ חַיִּים בְּאַפָּיו מִכֹּל אֲשֶׁר בֶּחָרָבָה מֵתוּ" ולפירוש רש"י על המקום: נשמת רוח חיים. נשימה של רוח חיים: אשר בחרבה. ולא דגים שבים. רש"י הבין שמדובר גם בחיות ועופות אשר בחרבה שיש להם נשמה. נשמת חיה ועוף אינה נצחית כי גופם נפסד. נשמת האדם נצחית כי עתיד הגוף לא לחזור לעפר.
אם הגוף נפסד עתידה לחזור ולחיות בגוף האדם לעתיד לבוא, מה שקרוי תחית המתים, למעט חוטאים כבדים שלא יקומו בתחית המתים, בברכות השחר יש ברכה המתייחסת לנשמה וזה נוסחה: אלהי נשמה שנתת בי טהורה היא אתה בראתה אתה יצרתה אתה נפחתה בי ואתה משמרה בקרבי ואתה עתיד לטלה ממני ולהחזירה בי לעתיד לבוא כל זמן שהנשמה בקרבי מודה אני לפניך ד אלהי ואלהי אבותי רבון כל המעשים אדון כל הנשמות ברוך אתה ד המחזיר נשמות לפגרים מתים.
לפי התפיסה הזו, הנשמה הנה חלק שונה לחלוטין מהגוף ואינה חומרית. הרצון החופשי נובע מן הנשמה, ולפיכך, בעולם הארצי, רק לבני אדם יש רצון חופשי. לפי תפיסה זו, לבעל חיים אין נשמה, אלא רק גוף ולפיכך אין להם רצון חופשי. מבין המאמינים בגלגול נשמות, יש המוציאים מכלל זה בעלי חיים שהם התגלגלות של נשמת אדם. מעבר לכך, בנשמה שהיא עצמותו של האדם ועיקר אופיו יש משהו מהאלוהות. כך הבינו חז"ל את המימרה "חלק אלוה ממעל" (איוב לא ב). בזכות הנשמה שבאדם האדם יכול להתחבר ולתקשר עם האלוהות האינסופית והלא מוגבלת.
אמונה נפוצה גורסת, כי בעת השינה הנשמה עוזבת חלקית את הגוף, ובכל לילה היא רושמת את כל מעשיה ביום שעבר, וחותמת על זה, הגדרת מצב השינה בפי חז"ל הוא:
השינה היא אחד משישים במיתה.
בתפילת אדון עולם מוזכרת הפקדת הרוח בידי האלוהים בעת השינה:
בידך אפקיד רוחי בעת אישן ואעירה.
על פי תפיסה זו, בעת המוות, הנשמה עוזבת את הגוף ומצטרפת לשכון בזיו השכינה, בהתאם להשגיה הרוחניים בעולם הזה. לעתים, נשמות שחטאו נענשות בהתייסרות על אובדן הגוף ונותרות לזמן כלשהו בחיץ בין העולמות, או בגיהנם (אמונה המקובלת גם בנצרות).
מושג הנשמה התפתח ביהדות וקיבל משמעויות שונות בתקופות שונות. אף על-פי שבדתות של מצרים העתיקה ומסופוטמיה הייתה אמונה במעין נשמה שעוזבת את הגוף עם המוות וממשיכה להתקיים אחריו (כך בספר המתים המצרי, ובחלקים אחדים של עלילות גלגמש), הרי שבתנ"ך אמונה זו כמעט שאינה נזכרת. יוצא דופן הוא המקרה שבו נשמתו של שמואל הנביא הועלתה באוב על ידי בעלת האוב לפי בקשת שאול המלך (שמואל א פרק כ"ח מפסוק ג).
התנ"ך מציג עמדה שעל-פיה האדם שונה מבעלי החיים, ויש בו מן האלוהות, למשל בספר בראשית: "וַיִּיצֶר ה אֱלֹהִים אֶת הָאָדָם עָפָר מִן הָאֲדָמָה וַיִּפַּח בְּאַפָּיו נִשְׁמַת חַיִּים וַיְהִי הָאָדָם לְנֶפֶשׁ חַיָּה." (בראשית ב ז)
בתרגום אונקלוס הביטוי "נפש חיה" מתורגם ל"רוח ממללא", כלומר "רוח מדברת". גם רש"י מאמץ את הפירוש הזה: "לנפש חיה, אף בהמה וחיה נקראו נפש חיה, אך זו של אדם, חיה שבכולן, שנתווסף בו דעה ודבור".
גישה דומה למותר האדם מן הבהמה מצוי גם בפילוסופיה היוונית.
ביטוי נוסף לרעיון הנשמה כמותר האדם נמצא בספר משלי (פרק כ) "נֵר ה נִשְׁמַת אָדָם, חֹפֵשׂ כָּל חַדְרֵי בָטֶן"
עם זאת, אין בתנ"ך הנושא של הישארות הנשמה לאחר המוות והגדיל מחבר מגילת קהלת לכתוב שהרוח תשוב למי שנתנה ולא תשאר קיימת כפי שהייתה בטרם חזר הגוף לעפר: "וְיָשׁב הֶעָפָר עַל הָאָרֶץ, כְּשֶׁהָיָה, וְהָרוּחַ תָּשׁוּב, אֶל הָאֱלהִים אֲשֶׁר נְתָנָה" (קהלת יב ז). יתירה מזו, התנ"ך מספר על עונש המבול ועונש סדום ועמורה וכיוצא בזה לאורך כל 24 ספריו ומדגיש כי הנשמה נשפטת על מעשיה בחייה. התנ"ך לא מספר על משפט לאחר המוות (אף כי רעיון כזה מצוי בכתבים מצריים עתיקים). בניגוד לתנ"ך בחרה הספרות הבתר-מקראית - בחלק מהספרים החיצוניים וספרות חז"ל לעסוק בחכמת האל לדון האדם לא רק בחייו אלא אף לאחר מותו.
בתורת הקבלה יש הרחבה ופירוט של הנושא. על פיה באדם חמישה חלקים רוחניים, כאשר השניים העליונים קשורים לתופעת הנבואה: נפש, רוח, נשמה, חיה ויחידה. (נר"ן ח"י)
ישנם הרבה פירושים בקשר לכוחות האלו. אחד מהנפוצים:
נפש - היא הכוח הנפשי שמחיה את המערכת הביולוגית והרגשית של האדם. "כי הדם הוא הנפש".
רוח - היא ההכרה הגלויה של האדם הַמֶּחְשָׁב (מיינד). התודעה הרגילה של האדם סובייקטיבית ורלטיבית בדרך כלל. "רוח האדם העולה מעלה מעלה".
נשמה - היא העל מודע העמוק של האדם. הגרעין האישיותי הפנימי שלנו שלעולם לא משתנה ולא מתקלקל. מכוחה אנו רוצים, נדחפים ועושים כל מיני דברים, שאין אנו מבינים את פשרם. לפעמים היא שולחת לנו רמזים בחלומות. הנשמה טהורה תמיד והאדם איננו יכול לפגום אותה, אלא לעמעם את הופעתה והתגלותה בו.
חיה - נשמת הנשמה. היא חלק פנימי יותר, שבממד שלנו אנו מחוברים אל הכללות.
יחידה - יחידה שבנפש, היא ממד פנימי יותר, שבה יש לנו אחדות כוללת עם המציאות.
לפי תפיסות אלו יש באדם רבדים רבדים של "אני-ים" עליונים ותת מודעים, שאחד סמוי יותר ממשנהו ויותר כוללני ומתאחד עם הסביבה והיקום, עד שברמה העליונה והנסתרת ביותר, ישנה התאחדות בין בני האדם לבין עצמם ובינם לבין האלוהים.
במקרא ניתן גם למצוא התייחסות לנשמה כאל כל בן אנוש באשר הוא ולאו דווקא אל חלק מסוים באדם, כפי הנאמר "...לֹא תְחַיֶּה כָּל נְשָׁמָה:" (דברים כ טז).
נשמה יתירה בשבת

ערך מורחב – נשמה יתרה
על פי המסורת היהודית, בשבת מתווספת לאדם היהודי, נשמה נוספת, ששוהה בגוף למשך השבת, רש"י מסביר שתוספת הנשמה בשבת, גורמת לכך שניתן לאכול יותר מאשר בדרך כלל, ואין נפשו קצה עליו, אולם בספרות הקבלה והחסידות מבואר שהנשמה היתירה גורמת להרגשת התעלות רוחנית, לשומרי השבת.
הנשמה בפילוסופיה

הדיון לגבי קיום הנשמה החל כבר בימי הפילוסופיה היוונית. אפלטון טען לקיום הנשמה הנצחית בדיאלוג "מנון" אך היו פילוסופים שהתנגדו לו. אריסטו למשל, סבר שאין נשמה, אך ייחס לכל חומר תכונות "נשמתיות" כרצון ומטרה. בפילוסופיה המודרנית התפתחו שלוש גישות עיקריות:
המטריאליזם שתומכיו טוענים שניתן להסביר את כל פעולות האדם במסגרת של פעולות פיזיקליות וכימיות, לרבות חשיבתו והכרתו של האדם ובעצם אין האדם שונה מכלל החומר בטבע.
הדואליזם שתומכיו טוענים שהאדם מורכב מגוף ונפש גם יחד. לדבריהם, לא ניתן להסביר את הדברים שנתפסים שלא באמצעות החושים, כמו רגשות ומחשבות כחומריים. יתר על כן, מהיכרותנו עם עולם הטבע בלתי הגיוני לומר "חומר רוצה" או "חומר בעל תודעה".
האידאליזם שתומכיו סבורים שהאדם הוא רק נפש. הם שואלים שאלה פשוטה: איזו הוכחה ישנה לקיום החומר? הרי אנו מכירים רק את התמונות העולות במוחנו, מי אמר שגם קיים שם משהו מציאותי? לפי גישה זו ייתכן כי היקום כולו מתקיים בנפש האדם בלבד ואין לו קיום אובייקטיבי.
הנשמה במדע

הנשמה אינה ניתנת לאישור או להוכחה מדעיים, שכן הנחת קיומה של הנשמה אינו גורם המנבא את התנהלות העולם, אלא מפרש אותו בלבד. טענות כי נשמה מסוגלת להשפיע באופן ישיר על העולם החומרי, בלא שימוש בתיווך של גוף האדם, לא הוכחו מבחינה מדעית.
מסיבה זו, המדע מתייחס לנשמה כאל משהו שקיומו לא הוכח ואינו נחוץ להסברת החיים או החשיבה. הנחת העבודה של המדען היא שאין נשמה, לא מתוך ידיעה שהיא אינה קיימת, אלא מתוך תפיסה שמחקר מדעי אינו יכול להתחשב בישויות שאינן ניתנות לבחינה באמצעים אמפיריים (ניסויים). מסיבה זו, אין משמעות למושג "נשמה" במחקר המדעי, וכל התאוריות בעניין (כולל זו המטריאליסטית) אינן מדעיות אלא פילוסופיות.
המחקר המדעי בוחן את הקורלציה (מתאם) בין תחושותיו ומחשבותיו של אדם לבין תופעות פיזיקליות וכימיות שנובעות מפעילות תאי העצב במוח ומהקשרים ביניהם, או לפעמים מתופעות בחלקי הגוף האחרים. ההנחה כי יש נשמה המתווכת בין התופעות הפיזיקליות והכימיות למחשבות ולתחושות היא חסרת משמעות מבחינה מדעית, כיוון שאינה ניתנת להוכחה בפרוצדורה מדעית.
פוריותו של המחקר המדעי בשיטה זו ניכרת, למשל, בהתקדמות הטיפול במחלות המשפיעות על מצב הרוח וההתנהגות ("מחלות נפש"). כל עוד שררה ההנחה שמחלות אלו תלויות במידה רבה בנשמה, התקשו רופאים לטפל בהן באופן שיטתי באמצעות תרופות. מחקרים שהתייחסו רק לקורלציה בין מצב הרוח וההתנהגות לתופעות במערכת העצבים, הביא לפיתוח תרופות ואף טיפולים כירורגיים ב"מחלות נפש", גם אם לא הביאו להוכחה או להפרכת קיומה של הנשמה.
לאור כל זאת, הדיון בנשמה כישות עצמאית, או ככזו שיכולה להתקיים במנותק מהמוח או אחרי הפסקת פעילותו והריסת רקמותיו, אינו נעשה במישור המדעי, אלא במישור הפילוסופי והדתי, וכאן נכנסת לתמונה אמונתו של האדם.
סוגיית הטיפול במושג ה"נשמה" בפילוסופיה ובמדע נידונה בהרחבה במסגרת מה שמכונה: הבעיה הפסיכופיזית.
ביטויים

אין לו גרוש על הנשמה - כינוי לאדם ללא אמצעים כלכליים. תפרן.
לֹא נוֹתְרָה בּוֹ נְשָׁמָה (מלכים א פרק יז ) - כמעט מת.
נשמת הדברים - התוכן הרעיוני שבהם שנותן להם טעם ומשמעות.
נשמת העולם - האנרגיה של כל היקום שמחיה אותו, בדומה לרעיון הכוח במלחמת הכוכבים של גורג לוקאס. כך במיוחד בקבלה ישנה השכינה שהיא מקור האנרגיה של כל היקום וכל היצוריים, ומי שמתחבר אליה במוסריותו, זוכה לכוחות על טבעיים, כפי שקורה לאביר גדי במלחמת הכוכבים. ביטוי המופיע רבות בספרי הראי"ה קוק.
גילוי נשמה - התגלות רוחנית פנימית של האדם.
נשמה שלי - כינוי חיבה עממי.
החזיר את נשמתו בטהרה - יהודי שנפטר.
כל עוד נשמה באפו - כל עוד הוא חי.
נתן את הנשמה - עשה משהו במסירות ובהתלהבות.
לעילוי נשמת - מתנה, לימוד או מעשים טובים הנעשים על מנת להשיג "עילוי נשמה" - מצב בו הנשמה מתקדמת בגן עדן או יוצאת מהגיהנום.
ראו גם

גלגול נשמות
דת
חיים לאחר המוות
קישורים חיצוניים

מיזמי קרן ויקימדיה
ציטוטים בוויקיציטוט: נשמה
מה נשמה?, מיכאל רוטשילד, באתר הידען
נשמה באתר דעת
קטגוריות: נשמהתאולוגיהמטאפיזיקהרוחניות ואמונהפילוסופיה של הנפש
משובים קודמיםמשוב על הערך


قس کوردی

ڕۆح زاراوەیەکە لەدوو دیوی ئایینیی و فەلسەفیی ھەیە، ماھییەت و پێناسەکەی دەگۆڕێت بەپێی فەلسەفە و ئایینەکان، بەڵام کۆکبوون ھەیە لەسەر ئەوەی ڕۆح پێک دێت لە زاتێکی پشتبەستوو بەخۆ، کە سرووشتێکی مەعنەوی ھەیە کە دەستی لێنادرێت. ھەندێکیش وای دادەنێت کە ڕۆح ماددەیەکی ئاسمانییە ڕەسەنە لە تایبەتمەندییە زۆر دەگمەنەکانی بوونەوەرە زیندووەکان. دوور لە ھەندێک ئایین و فەلسەفە، ڕۆح درووستبووە لە ڕەگەزێکی ھاوشێوە نەبوو لە جیھانی بوونەکاندا ھەروەھا بنەمای پێزانین و ھەست و ھەستپێکردنە. ڕۆح جیاوازە لە نەفس بەپێی بۆچوونە ئایینییەکان ھەندێک پێیان وایە نەفس ڕۆح و جەستەی کۆبۆوەن، ھەندێکیش پێی وایە کە نەفس پێدەچێت و پێشناچێت کە نەمر بێت، بەڵام ڕۆح تا دوای مردنی جەستەش نەمرە. گفتوگۆی بەھێز ھەیە لەنێوان ئایینەکان و فەلسەفە جیاوازەکان سەبارەت بە ڕۆح، ھەر لە پێناسەکەیەوە و تێپەڕبوونی بە درووستبوونیدا و کارەکەی و تا ڕۆڵەکەی لەکاتی مردن و دوای مردنیش، بەجۆرێ کە بۆچوونێکی زۆر باو ھەیە لەسەر ئەوەی کە ڕۆح سەربەخۆیی تەواوی ھەیە لە جەستە و ھیچ نە لە بینینی جەستەیی یان ھەستەوەری نییە، ھەروەھا ناتوانرێت ببینرێت کاتێک کە دەڕوات و ھەندێک پێیان وایە جیابوونەوەی ڕۆح لە جەستە پێناسەیە بۆ مردن، ھەندێکیش بۆچوونەکانییان وایە کە ڕۆح لەھەردوو باری مردن و نووستندا دەستگیر دەکرێت، بەجۆرێ کە لەباری مردندا ڕۆح دەستگیر دەبێت و ژیانی جەستە کۆتایی دێت، و لەباری نووستنیشدا ڕۆح دەستگیر دەبێت و جەستەش ھەر زیندووە.
ئەمە کۆڵکەوتارێکە. دەتوانی یارمەتیی ویکیپیدیا بدەیت بە فراوانکردنی.
سەرچاوەکان

Our Real Identity: The Science of the Soul Summary from a lecture at the London School of Economics by H.G. Bhuta Bhavana dasa، a Hindu brahmin
Stanford Encyclopedia of Philosophy entry on Ancie
... ادامه
2511 | 0
مترادف: 1- جان، روان 2- امر، وحي 3- فرشته، ملك 4- صفا
متضاد: جسد، جسم، كالبد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: رَوح] [قدیمی]
مختصات: (رُ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: ruh
منبع: واژه‌نامه آزاد
معادل ابجد: 214
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
ترکی
hayalet
فرانسوی
le fantôme
آلمانی
das gespenst
اسپانیایی
el fantasma
ایتالیایی
il fantasma
عربی
روح | كحول , حيوية , شبح , روح معنوية , شخصية , شجاعة , نفس روح , مسكر , مزاج عقلي أو نفسي , شخص , نشاط , رفع المعنويات , خطف خفية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "روح" در زبان فارسی معمولاً به معنای نفس، جان، یا وجود غیرمادی انسان یا موجودات زنده به کار می‌رود. در زیر به برخی از نکات نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه اشاره می‌شود:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "روح" به صورت صحیح و استاندارد نوشته می‌شود و باید از نوشتن آن به اشکال غیررسمی یا اشتباه پرهیز کرد.

  2. نقش دستوری: کلمه "روح" می‌تواند در جمله به عنوان اسم مورد استفاده قرار گیرد. برای مثال:

    • "روح انسان از بدن جدا می‌شود."
    • "روح در ادبیات به مفاهیم عمیق‌تری اشاره دارد."
  3. ترکیب‌ها: "روح" با بسیاری از کلمات دیگر ترکیب می‌شود. مانند:

    • روحیه
    • روحانی
    • روح‌افزا
  4. نوشتار معنایی: بسته به زمینه، معنای کلمه ممکن است متفاوت باشد. در متون فلسفی، ادبی، دینی و عرفانی، "روح" دارای معانی خاص و عمیق‌تری است.

  5. استفاده‌های مجازی: در زبان فارسی، "روح" می‌تواند به صورت مجازی نیز به کار برود، برای مثال به معنای حیات یا انرژی در یک اثر هنری یا محیط، مانند:

    • "این تابلو روح زندگی را در خود دارد."
  6. قواعد صرف و نحو: به عنوان یک اسم، کلمه "روح" جمع محدودی دارد و در موارد خاصی به صورت جمع به کار می‌رود (روح‌ها).

با رعایت این نکات می‌توانید به شکل صحیح و مؤثری از کلمه "روح" در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "روح" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. روح انسان بی‌نهایت ارزشمند است و باید در احترام به آن کوشید.
  2. در ادبیات، نویسندگان بسیاری به بررسی جنبه‌های مختلف روح پرداخته‌اند.
  3. موسیقی می‌تواند روح را نوازش دهد و احساسات عمیقی را بیدار کند.
  4. روح همکاری و همدلی در این گروه به خوبی مشهود است.
  5. او می‌گوید که ورزش نه تنها به جسم بلکه به روح انسان نیز مفید است.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری