سرسپرده
licenseمعنی کلمه سرسپرده
معنی واژه سرسپرده
sarseporde
headman
|
سرسپرده
مترادف:
تسليم، فرمانبردار، فدايي، تابع، ارادتمند، ارادت كيش، برخي، فدوي، جان نثار، مطيع، منقاد
متضاد:
گردن كش، ياغي، نافرمان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(صفت فاعلی)
مختصات:
( ~. س پُ دِ) (ص مف .)
الگوی تکیه:
WWWS
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
sarseporde
منبع:
واژهنامه آزاد
معادل ابجد:
531
شمارگان هجا:
4
دیگر زبان ها
انگلیسی
headman
ترکی
muhtar
فرانسوی
chef
آلمانی
häuptling
اسپانیایی
jefe
ایتالیایی
capo
عربی
رئيس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "سرسپرده" در زبان فارسی به معنای فردی است که نسبت به شخص یا گروهی وفادار و مطیع است و معمولاً به عنوان یک صفت یا اسم به کار میرود. در اینجا به برخی نکات قواعدی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
-
نوشتار: "سرسپرده" به صورت یکپارچه نوشته میشود و تجزیه آن به "سر" و "سپرده" نادرست است.
-
استفاده در جملات: این کلمه میتواند به عنوان صفت به کار برود. مثال: "او همیشه سرسپرده و وفادار به رئیسانش بود."
-
مفهوم: این کلمه بیشتر در متون ادبی، سیاسی و اجتماعی استفاده میشود و بار معنایی خاصی دارد که نشاندهنده وابستگی و فرمانبرداری است.
-
تلفظ: این کلمه به صورت "sar-seporde" تلفظ میشود.
- قواعد نگارشی:
- در هنگام استفاده از "سرسپرده" در جمله، باید توجه داشت که کلمه قبل و بعد آن باید به لحاظ قواعد دستوری مناسب باشد. مثلاً در جمله «سرسپردگی او به گروه، مثالزدنی است»، ساختار جمله به درستی حفظ شده است.
- همچنین در متون رسمی، توجه به نگارش صحیح و املای درست آن الزامی است.
با رعایت این نکات میتوان از کلمه "سرسپرده" به درستی و مؤثر در نوشتهها و گفتارها استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- او به عنوان یک سرسپرده وفادار به آرمانهای سازمان، همیشه در راستای اهداف آن گام برمیداشت.
- عشق او به میهنش بهگونهای بود که هیچگاه حاضر نبود به سرسپردهی بیگانگان تبدیل شود.
- در داستان، قهرمان به یک سرسپرده سیاسی تبدیل میشود و مجبور میشود برای نجات دوستانش از مخمصه خارج شود.