جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هنوز در گوشه و کنار جهان ، انسان ها و اقوامی به صورت ابتدایی زندگی می کنند ، بومیان استرالیا ، قبایل افریقایی قبایل سرخپوست امریکا ، اسکیموهای قطب شمال از این دسته اند . این مردمان با تمدن و فن آوری دنیا جدید چندان آشنا نیستند و مانند انسان های ده ها قرن قبل ، و گاهی مانند انسان های ما قبل تاریخ زندگی می کنند ، ایشان نه تنها برای امرار معاش خود از وسایل ابتدایی استفاده می کنند ، بلکه به لحاظ فرهنگی و فکری ساده و غیر پیچیده اند انسان ابتدایی ویژگی هایی دارد که باعث شکل گیری اندیشه و فرهنگ خاص او می گردد .وی چنان به جامعه و قبیله خود وابسته است که در واقع از شخصیتی فردی و مستقل برخوردار نیست .او اندیشه و عقیده ای جدا از جامعه خود ندارد و آن چنان مجذوب جامعه خویش است که چشم بسته اخبار و عادات و رسوم آن را می پذیرد و کمتر به خود اجازه می دهد در آنها تامل و تدبر کند . و همین امر موجب می گردد که اندیشه انسان ابتدایی کمتر دچار تغییر و تحول شود . رسوم و عقاید انسان ابتدایی متناسب با نیازهای جسمی و روانی اوست ، نیازهای جسمانی از قبیل ، غذا ، آب ، دارو ، درمان و مانند اینها و نیازهای روانی مانند نیاز به پناهگاه مطمئن در برابر خطر مرض، مرگ و نابودی ، اندیشه های او را ساخته اند ، اندیشه دینی او با توجه به زندگی او و مشکلات آن شکل گرفته و او کمتر به فکر نجات در زندگی دیگری جز زندگی کنونی است . شناخت انسان ابتدایی بیشتر بر حواس ظاهری وتجربیات جسمی او مبتنی است و تعقل و تفکر در اندیشه او جای چندانی ندارد ، دین ابتدایی به انسانی تعلق دارد که ساده – زود باور – حس گرااست بنابراین هرگز ساختاری پیچیده ندارد . وی بر اساس عادات و رسوم قبیله خود برای تامین نیازها و رفع موانع و مشکلات به نیروهای نامحسوسی که به اعتقاد او در پدیده های طبیعی و محسوس وجود دارند پناه می برد و از آنها کمک می جوید ، و دین او همین است . از آنجا که عادات ، آداب و رسوم قبایل مختلف و نیز مظاهر طبیعت در نقاط مختلف جهان بسیار متنوع است . بنابراین ادیان ابتدایی نیز بسیار متنوع هستند . به گونه ای که شمارش این ادیانکاری غیر ممکن است زیرا هر قبیله و روستایی، دین ویژه ای دارد و امور خاصی را می پرستند و اعمال خاصی را انجام می دهند . این تنوع ، مطالعه و بررسی عقاید و اندیشه های دینی تمام اقوام ابتدایی را ناممکن می گرداند با این حال ، دین پژوهان و انسان شناسان ویژگی هایی را برای ادیان ابتدایی بر شمرده اند ، آنان معتقدند که ادیان مزبور با همه تنوع و تکثرشان ، در اموری که به ان اشاره می کنیم ،مشترک هستند. ویژگی های مشترک ادیان ابتدائی ۱-مانا کلمه مانا برگرفته از واژه محلی « ملانزیایی» است که باستان شناسان آن را از اقوام آن جزایر گرفته ، در معنایی علمی به کار برده اند. کشیش انگلیسی ، کودرینگتون ، که برای نخستین بار این عقیده را در ملانزیا مورد مطالعه قرار داد ، اصطلاح مانا را چنین تعریف می کند : نیرو و نفوذی است غیر مادی و در یک معنا مافوق طبیعت که بوسیله قدرت مادی یا هر نوع قدرت و برتری که انسان داراست ظاهر می شود.به طور کلی ، همه اقوام بدوی اعتقاد دارند که قدرتی مرموز در هر شی وجود دارد که مانند نیروی حیاتی موجود در اشیاست و از سوی اشخاص معین ، به موجودات زنده یا غیر زنده انتقال می یابد. این نیرو را می توان از اشیای جامد به افراد جاندار منتقل ساخت یا از یک شخصی به شخص دیگر ، و یا از اشخاص به اشیای جامد باز گرداند. این نیرو با اشخاص یا اشیایی ارتباط می یابد که سرشت و طبیعتی مستعد داشته باشند. اینان قایل اند که رئیس قبیله و گونه های مهم حیوانات ، گیاهان و سنگها این نیرو را در خود دارند. در جوامع ایتدایی برای مهار نیروی مانا و استفاده از آن تکنیک هایی وجود دارد . نیروی رمزی و جادویی مانا را می توان به صورت مثبت و منفی به کار برد. برای مثال ، این نیرو به ابزار شکار یا کشاورزی منتقل می شود و در موفقیت شکارچی یا کشاورز موثر است. همچنین اشیایی که نیروی مانا به آن داده شده ، به انسان کمک می کند ، تا از خطر نیروها و ارواح شریر در امان باشد.. ۲- سحر و جادو قبایل و انسان های ابتدایی برای تسخیر یا دفع نیروی موجود در طبیعت ( مانا ) از اوراد و اعمال خاصی که سحر و جادو خوانده می شود ، استفاده می کنند این اعمال به صورتهای گوناگونی انجام می پذیرد . گاه فردی که شمن یا جادو- پزشک خوانده می شود . با اعمال و وردهای خاصی که می خواند و شکل و شمایل زشت و وحشتناکی که برای خود ایجاد کرده است و حرکتهای عجیب و فریادهای مهیب سعی می کند نیرویی را که باعث بیماری یک شخص شده تسخیر و رام کند . اما گاهی مراسم سحر و جادو به وسیله فردی خاص انجام نمی شود بلکه عموم مردم قبیله آن را انجام می دهند ، برای مثال : گناهان خود را به حیوانی منتقل کرده ، او را می کشند و یا به قایقی منتقل کرده ، آن را غرق می کنند و بدین ترتیب از بلا یا نجات می یابند یا باعث حاصلخیزی زمین یا باروری انسان یا حیوان می شوند . (جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان ص ۱۰) ۳- اعتقاد به فتیش فتیش به زبان پرتغالی به مضای افسون و طلسم است . فتیش شی یا جسم یا چیزی است که در قیاس با سایر اشیاء عادی و طبیعی ، حالتی بدیع و جالب توجه دارد. مثل سنگ های رنگی ریز و درشت، دانه های زیبا ی و سنبد های زنانه – چوب های سخت و صاف کمیاب استخوان یا شاخ خوش ترکیب شاخهای پیچیده گوزنها ، نظر سنگهای صاف و صیقلی ، اشیاء بلورین و چیزهای بدیعی که ابزار کار رماران وساحر است . انسان جادو کار به خطا سبک و سیاق افکار خود را به سبک و سیاق طبیعت انگاشته است و خیال کرده است که چون بر تصورات خود می تواند تسلط یابد بر اشیاء نیز می تواند تسلط داشته باشد . جادو کاریها انواع بسیاری دارند مانند جادوی شکار – عشق – کشاورزی سحر باطل و غیره … تطهیر و کفاره اصل دیگری که در عموم اقوام ابتدایی دیده می شود و با اصل قبلی ، یعنی تابو مرتبط می باشد ، آداب تطهیر و کفاره است . اگر کسی تابو را رعایت نکند ، آلوده و نجس می شود و زیانهای مهلکی به خود و قبیله اش وارد می شود . برای مثال ، روحی پلید او یا قبیله اش را آزار می رساند . برای رهایی از این وضع باید مراسمی خاص صورت گیرد و یا اعمال به خصوصی انجام شود . اگر روحی پلید بر فرد یا قبیله ای چیره شود ، باید طی مراسمی ویژه با کمک و وساطت روحی قوی تر ، آن روح پلید دفع گردد . آداب و اعمالی که برای تطهیر و کفاره در اقوام مختلف صورت می گیرد ، بسیار متنوع است ؛ به گونه ای که شمارش آنها غیر ممکن است . برخی از این اعمال عبارت است از : روزه گرفتن ، تراشیدن مو ، به خاک افتادن ، دویدن در میان آتش یا جستن از روی آن ، مجروح کردن بدن و … توتم پرستی در قرن هجدهم ، مهاجران سفید پوست اعتقاد و اعمالی خاص را در خصوص برخی از حیوانات یا گیاهان ، در میان سرخ پوستان آمریکا مشاهده کردند و واژه «توتم» را از آنها گرفتند . بعدها انسا شناسان وجود این پدیده را در بسیاری از قبایل ابتدایی شناسایی کردند . قبایل بدوی بین خود و برخی از حیوانات شباهتی می بینند و آن حیوان را نیا و جد قبیله خود به شمار می آورند و در حقیقت آن حیوان را توتم خود قلمداد می کنند . برای مثال ، ممکن است قبیله ای خرس را توتم خود بداند و نسبت به ان احترام گذارده ، برای مراقبت از آن توجهی خاص مبذول دارد . آنان حتی از تصویر و مجسمه آن استفاده می کنند و تصویر آن را بر بدن خود خال کوبی می نمایند . افراد قبیله توتم خود را شکار نمی کنند و از گوشت آن نمی خورند . تنها در مراسم و تشریفاتی خاص ، از گوشت آن حیوان استفاده می کنند . همچنین ممکن است گیاهی خاص برای قبیله ای توتم باشد ؛ به گونه ای که افراد قبیله معتقدند غذای آنان بیشتر از این گیاه به دست می آید . آنان برای ازدیاد آن گیاه تلاش نموده ، حتی برای آن مراسمی خاص نیز اجرا می کنند .توتم قبایل ، محدود به حیوانات یا گیاهان نیست و گاه اشیا یا پدیده های طبیعی مانند ماه ، خورشید و ستارگان نیز توتم قبیله شمرده می شوند و از این رو نسیبت به آنها آداب و مراسمی خاص اجرا می شود . توتم پرستی دو بعد دارد : « اجتماعی » و دیگری « شعایری » : بعد اجتماعی آن – برای مثال – خود را در مسائل خونی و نژادی و نیز قوانین مربوط به ازدواج نشان می دهد . مثلاً در میان قبایل بدوی استرالیا فرد باید همسر خود را از بیرون گروهی برگزیند که با او در یک توتم شریک اند .« بعد شعایری » آن خود را در برخی از اعمال و رفتار در خصوص توتم نشان می دهد . برای مثال ، خوردن گوشت توتم به جز در مراسمی خاص ممنوع است . آنیمیسم اصطلاح آنیمیسم که از واژه لاتینی «anima » به معنای « جان و روان » مشتق شده ، برای نخستین بار انسان شناس انگلیسی ، ای . بی . تایلر ( ۱۸۳۲-۱۹۱۷ ) آن را به کار گرفت . او این اصطلاح را برای تبیین نظریه خود در باب منشأ دین به کار برد . وی می گفت : اقوام ابتدایی ، همه موجودات جهان را زنده و دارای نفوس یا ارواح می پنداشتند . آنیمیسم به این معناست که مظاهر طبیعت روح و احساس دارند و از همین رو می توان با آن تعامل بر قرار کرد . انسان تنها موجود زنده ای نیست که دارای روح و اراده است ، بلکه حیوانات ، گیاهان ، سنگها ، رودخانه ها ، کوهها ، اجرام آسمانی ، دریاها و زمین همه روح دارند و می توان با آنها ارتباطی دو سویه بر قرار کرد . نیز می توان با آنها از در چاپلوسی و تملق در آمد و یا آنها را آزار رسانید و به خشم آورد . از دیگر سو ، آنها نیز می توانند به انسان خدمت کنند یا به او صدمه برسانند . انسانهای بدوی با طبیعت به گونه ای رفتار می کنند که گویا دارای درک و شعور است . آنان هنگام ساختن خانه ای بر یک تپه از او اجازه می گیرند و هنگام قطع یک درخت از او رخصت می طلبند . همچنین اینان برای او قربانی می دهند و اجازه می گیرند که هر قطعه از درخت را در راه مقاصد نیک مصرف کنند . نیز به هنگام شکار یک حیوان ابتدا از او عذر خواهی نموده ، به جسد او احترام می گذارند . برخی اعتقاد به بقای روح انسان بعد از مرگ – که در همه ادیان زنده جهان رواج دارد – و نیز اعتقاد به جن ، شیطان و فرشته را از بقایای اعتقاد به آنیمیسم شمرده اند . به نظر می رسید که این برداشت نابجا باشد . در واقع در آنیمیسم – همان طور که قبلا اشاره شد – اعتقاد بر این است که همه موجودات طبیعت مانند انسان روح دارند . بنابراین اصل ، اینکه انسان جان ، روح ، شعور و اراده دارد ، امری مسلم بوده است . در واقع انسان بدوی همه موجودات عالم را مانند خود می شمرده و نیز برای همه موجودات روحی قایل بوده است . ممکن است کسی این اندیشه را به شدت رد کند ، اما بر این باور باشد که موجوداتی غیر جسمانی از قبیل جن یا فرشته در جهان موجودند . برخی دیگر ، این عمل مسیحیان را که درخت کاج خاصی را در عید کریسمس به خانه خود می برند و یا گردیدن مسلمانان به دور خانه کعبه را ، از بقایای آنیمیسم شمرده اند . واضح است که این امور هیچ ارتباطی با آنیمیسم ندارد ؛ نه مسیحیان برای آن درخت خاص روح و قدرتی قایل اند و نه مسلمانان سنگ سیاه درون کعبه را جاندار و دارای قدرت می دانند . اینها اشیایی است که به صورت نمادین به کار می رود و ارتباطی با آنیمیسم ندارد . پرستش مظاهر طبیعت پدیده دیگری که در میان انسانهای ابتدایی رواج دارد ، پرستش مظاهر طبیعت است . آنان در مقابل مظاهر طبیعت از قبیل ، خورشید ، ماه ، سیارات و ستاره ها ، گیاهان ، حیوانات ، کوهها ، سنگها ، رودخانه ها و دریاها ، آتشفشان ، ابر ، باد و دیگر اشیا و پدیده های طبیعت کرنش کرده ، از آنها یاری می طلبند . در واقع پرستش مظاهر طبیعت لازمه برخی از اعتقاداتی است که قبلا بیان شد . مهم ترین اعتقادی که باعث پرستش این امور می شود ، همان آنیمیسم است . پس از اینکه انسان ابتدایی مظاهر طبیعت را دارای روح ، قدرت و اراده دانست و معتقد شد که این موجودات می توانند در زندگی او تأثیر گذار باشند ، پس طبیعی است که آنها را بپرستد و در مقابل آنها کرنش کند . البته همان طور که اشاره شد ، انسانهای ابتدایی ، غیر از آنیمسیم ، به نیروهای دیگری نیز در طبیعت معتقدند . آنان بر این باورند که این نیروها در زندگی آنان تأثیر می گذارد ، از این رو برای به کارگیری و استخدام آنها تلاش می کنند . قبلا گذشت که انسانهای ابتدایی به نیرویی به نام مانا در طبیعت قایل اند . نیز معتقدند که برخی از اشیا یا اشخاص دارای این نیرو هستند . به تعبیر برخی ، انسان ابتدایی طبیعت را دارای نیرو و قوایی می داند که می توانند او را یاری دهد یا به او ضرر و زیان برساند . این نیروها دو گونه اند : یا شخص هستند که این همان آنیمیسم است ، و یا اینکه شخصیت ندارند و صرفاً نیرویی مبهم اند که همان نیروی ماناست . انسان ابتدایی برای استفاده از نیروی اول راه پرستش و کرنش را برگزیده و – همان طور که گذشت – نیروی دوم را از طریق سحر و جادو به استخدام در می آورد . نکته ای را که باید درباره پرستش مظاهر طبیعت بدان توجه داشت ، این است که انسان ابتدایی اساسا جسم این موجودات را نمی پرستد ، بلکه روحی را می پرستد که معتقد است در این موجود نهفته است ؛ هر چند ممکن است گاه افراد ساده تر ، جسم این موجودات را نیز بپرستند . آیین قربانی یکی از رایج ترین اعمالی که در همه ادیان جهان به چشم می خورد ، قربانی است . در سراسر تاریخ می توان انسانهایی را دید که قربانیهای گوناگونی را به خدایان ، ارواح ، دیوها و نیاکان پیشکش می کردند . اغلب این قربانیها حیواناتی است که کشته و سوزانده می شود و یا طبح شده ، در پیشگاه خدایان از آنها می خورند . اما تقریبا هر شی دیگری می تواند یک قربانی باشد . انسانها شراب ، شیر ، آب، چوب ، ابزار ، اسلحه و جواهرات و اشیای دیگری را به خدایان تقدیم می کرده اند . حتی گاه این قربانیها انسان بوده اند که البته بیشتر انسانهایی که اسیر می گشته اند ، برای خدایان قربانی می شده اند و گاه نیز فرزند یا عزیزترین افراد قبیله را قربانی می کرده اند .آیین قربانی در میان ادیان ابتدایی بسیار رواج دارد . اما سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که هدف این انسانها از قربانی کردن چه بوده است ؟برخی بر آن اند :که انسانهای ابتدایی نیروهای موجود در طبیعت را با سحر و جادو به استخدام خود در می آورده اند ، اما به تدریج به این نتیجه رسیدند که برخی از نیروها چنان قوی هستند که نمی توان آنها را با سحر و جادو تسخیر کرد . از این رو ، آنان بر آن شدند ، تا با پیشکش کردن قربانی دل آنان را به دست آورده ، از آنان استفاده کنند . اما همان طور که گفته شد ، انسانهای ابتدایی نیروهای موجود در طبیعت را به دو دسته تقسیم کرده ، برخی را دارای تشخص و برخی را فاقد آن می دانسته اند . قربانی دادن برای موجود ی غیر متشخص بی معناست ؛ چرا که او اراده و احساس ندارد که تحت تأثیر قربانی قرار بگیرد . در واقع آن نیرو را تنها با سحر و جادو می توان تسخیر کرد . اما برای موجود متشخص باید قربانی کرد و او را تحت تأثیر قرار داد . انسان ابتدایی معتقد است که نیروهای طبیعت به گونه ای از قربانی بهره مند می شود : آنان از خوردنیها و آشامیدنیهای پیشکش شده استفاده ، و بوی قربانیهای سوزانده شده را استشمام می کنند . پرستش ارواح نیاکان اعتقاد به اینکه انسانها با مرگ کاملاً از بین نمی روند و به گونه ای به حیات خود ادامه می دهند ، تاریخی بس طولانی به قدمت حیات انسان دارد . قبلا گذشت که انسان نئاندرتال و کرومانیون همراه جسد مردگان خود توشه و ابزار و اشیای دیگری را دفن می کرده اند که این امر حکایت از اعتقاد آنان به ادامه حیات انسان بعد از مرگ بدنی دارد . یکی از اعتقادات عمومی انسانهای ابتدایی این است که مردگان به نوعی به حیاب خود ادامه می دهند و می توانند به انسانهای زنده کمک کرده ، یا به آنان زیان رسانند . بنابراین در میان این انسانها احترام به مردگان و پرستش آنها امری معمول است . نکته ای که در بین انسانهای ابتدای در خصوص مردگان جلب توجه می کند ، ترس و وحشت آنان از مردگان است ؛ به گونه ای که آنان ترفندهای زیادی برای در امان بودن از مردگان به کار می بندند . آنان مرگان را با طناب می بندند یا با تکه چوبی که در سینه مرده فرو می برند ، او را به زمین میخکوب می کنند یا سنگهای بسیار بزرگی را روی قبر می گذارند . همچنین گاه مرده را از پنجره یا پشت بام منزل خارج نموده ، در هنگام حمل جنازه ، به صورت پیچ در پیچ حرکت می کنند ، تا مرده نتواند را بازگشت به خانه را پیدا کند . البته عموما ترس مفرط هنگامی است که فرد از دنیا رفته ، با بازمانگان خصومتی داشته ، یا در جوانی مرده باشد ، یا در اثر غفلت یا تعدی ، جان خود را از دست داده ، یا اینکه در دنیا با تحل رنج زیاد ، به گونه دیگری با او برخورد می شود . اعتقاد انسانهای ابتدایی بر این است که ارواح نیاکان می توانند به سود آنان عمل کنند . به همین جهت ، اینان برای خشنود ساختن ارواح تلاش می کنند . مثلا وسایل شخصی فرد متوفی را همراه او دفن می کنند و گاه حتی همسر یا خدمت گزاران مخصوص او را همراه او دفن کرده ، یا جسد او می سوزانند . این انسانها گاه خوردنی ها و آشامیدنی ها را نیز به ارواح نیاکان خود پیشکش می کنند . اعتقاد دیگری که در میان اقوام بدوی وجود داشته و دارد این که روح انسانهای شریر و بدخود ، به شیاطین و دیوهایی با همان صفات فرد ، بدل می شود و از سوی دیگر ، انسانهای صالح و نیکوکار نیز در عالم اساطیر به پهلوانانی تبدیل شده و حتی مقام الوهیت می یابند . زبان اسطوره اسطوره داستانی است که انسان ابتدایی با آن ، جهان و خود را تبیین و تفسیر می کند . در بین انسانهای بدوی داستانهای فراوانی برای تبیین همه امور طبیعی وجود دارد . اسطوره در واقع حوادثی را شرح می دهد که به صورت فرازمانی و ما قبل زمان رخ دارده است . بنابراین در می یابیم که انسان ابتدایی شیوه و زبانی خاص را برای تبیین هستی برگزیده است . او به زبان داستان سخن می گوید ، اما نمی خواهد بگوید این داستان من به صورت تحت اللفظی رخ داده است . او می گوید حادثه ای رخ داده است که من آن را با زبانی دیگر بیان می کنم . این زبان متناسب با سطح فکر و روحیات انسان ابتدایی و نیز نزدیکی او با طبیعت است . به هر حال ، تبیین اسطوره ای از جهان ، پدیده ای است که در میان انسانهای ابتدایی به وضوح دیده می شود . هر چند سادگی انسان بدوی در ایجاد و پذیرش اسطوره ها بی اثر نیست ، به نظر می رسد که زبان اسطوره صرفا یک خیال و توهم کودکانه نباشد ، آن گونه که برخی به تصویر کشده اند . انسان ابتدایی می گوید ، زمانی آسمان به زمین نزدیک بود ؛ به گونه ای که انسان به آن دسترسی داشت . اما زنی قطعه ای از آسمان را برداشت . تا آن را بپزد و مصرف کند . خداوند از این عمل غضبناک شد و آسمان را نزد خود برده ، دور از دسترس انسان قرار داد . این یک اسطوره است که با نظری سطحی ، داستانی کودکانه به نظر می رسد . اما شاید کسی بگوید در پشت این داستان دنیایی از معنا نهفته است . زمانی انسان به عالم معنا چنان نزدیک بود که هیچ فاصله ای میان خود و آن احساس نمی کرد ، این گناه و تعدی انسان بود که او را از آن عالم دور ساخت . اگر اسطوره را این گونه تفسیر کنیم ، در می یابیم که همان سخنی که در ادیان زنده و پیشرفته آمده(درموردگناه انسان نخستین) ، انسان ابتدایی به گونه ای دیگر بیان کرده است. ذبیحه و قربانی آئینی است که در اغلب ادیان و مذاهب دنیا وجود دارد. قربانی شاید هماننددیگر بخششها و عطاها که ایمان آدمی را میآزماید برای سنجش میزان گذشت انسان از مالکیتها و تملکهاست،و شاید برای آشکار شدن صدق نیتها. عید قربان بر نماد قربانی بزرگ ابراهیم استوار است. ابراهیم درکشاکشاطاعت از جان هستی و مهر پدری گرفتار آمده است. رؤیاهای شبانه او را به قربانی کردن عزیزترین فرزند امر میکندو دل پدری کهنسال در عشق پسر نوجوان گرفتار است. ابراهیم تسلیم اوامر الهی میشود اسماعیل را به قربانگاهمیبرد و آنگاه... از جانب خداوند گوسفندی وارد میشود تا به جای اسماعیل ذبح شود. چرا که ابراهیم به وحیالهی عمل کرده است. او پیش از آنکه اسماعیل را به قربانگاه برد، مهر به اسماعیل، مهرپدری به یگانه پسرش را بهمذبح برد و سر برید و نمادی شد برای گذشتن از همه چیز در راه رضای خداوند. ابراهیم بزرگمرد بت شکن تاریخدریافت خداوند او را تنها و خالص و سره از آن خود میخواهد. خداوند غیور است در دل ابراهیم که جای مهر خداوندیاست جایی برای اغیار نیست، حتی اگر این غیر، اسماعیل باشد. در تمام ادیان الهی اسلام، مسیحیت، زرتشتی ویهود مراسم قربانی وجود دارد و همینطور در سایر آئینهایی که برخاسته از اسطورهها، افسانهها و چند خداییانسان کهن است میتوان ردپای پررنگی از این مراسم را مشاهده کرد. آنچه در زیر میآید بررسی اجمالی در اینزمینه است. قربانی، امروزه به ویژه در میان مسلمین با هدف و انگیزه تقرب و یا عمل به نذر است و منحصراً با ذبح حیوانی که برایمراسم در نظر گرفته شده است به انجام میرسد ولی در گذشتههای دور و در میان قبایل گوناگون با انگیزهها وشیوههای متفاوتی (از قبیل قربانی کردن حیوان و انسان) انجام مییافته است. انگیزهها واهداف قربانی در میانقبایل و طوایف دوره باستان که بیشتر آنان ارباب انواع (خدای خورشید، آسمان، زمین، ماه، باران و...) را میپرستیدندشامل موارد زیر بوده است: 1- ایمنی از خشم خدا و طلب یاری از او: مؤمنان در جریان عبادت خود را به مذبح که در جلوی معبد قرار داشتمیرساندند و به وسیله قربانی و نماز از خشم خدا ایمنی مییافتند و یاری او را جلب میکردند. 2- قربانی انسان به خاطر دوستی: که گاه افراد انسانی قربانی میشدند. 3- جلب خشنودی خدایان: انسان دوره باستان به واسطه آنکه خود را در برابر طبیعت ناتوان و رویدادهای آن را خارجاز اختیارات خود و در مقابل منافع خود می دید همواره برای برآوردن خواستهایی نظیر رویش محصول، یافتن شکار،بارش باران، فرونیامدن صاعقه و امثال اینها برای الهههای این پدیدههای طبیعی قربانی میکرد. 4- هنگام شیوع بیماری: هنگام شیوع بیماریهای خطرناک در «ماسالی»، یکی از بینوایان شهر را جامه مقدسمیپوشاندند و از بیتالمال اطعام میکردند و سپس او را با شاخههای مقدس میآراستند و در میان مردمی که تصورمیکردند با این عمل گناهانشان بخشوده میشود، او را از بالای صخره به زیر میانداختند. 5- هنگام قحط و غلا: مردم «آتن» هنگام قحط و غلا در شیوع طاعون و امراض دیگر یک یا چند نفر از افراد بشر راقربانی مینمودند تا شهر خود را پاک سازند. 6- برای پیروزی در جنگ: سپاهیان قبل از آغاز جنگ برای پیروزی خود قربانی تقدیم میکردند. 7- تطهیرمحل تشکیل مجالس عمومی: در آتن برای تطهیر محل تشکیل مجالس عمومی خوکی قربانیمیکردند. 8- گریزاندن ارواح تبهکار و مصیبت: این آئین به ویژه در میان رومیان انجام میگرفت. دستهایی برگرد چیزی کهمیبایست پیراسته شود می گشتند و نماز میگزاردند و قربانی میکردند و بدین گونه ارواح تبهکار را میپراکنده،مصیبت را میگریزاندند. این عمل به ویژه برای محصول، رمه، سیاه و شهر به کار میرفت. 9- دفع بحران بزرگ: بعضی از اقوام باستانی به هنگام بحرانهای بزرگ، کودکانی تا سیصد تن را در عرض یک روزقربانی میکردند. 10- کفاره گناهان: در حالات یهود میخوانیم که آنها برای کفاره گناهان خویش قربانی میکردند. شیوههای قربانی به طرق گوناگونی نه شاید به گوناگونی انگیزهها و اهداف آن انجام میگرفت که پرتاب کردن ازصخره، استفاده از تبردو دم و سوزاندن قربانی از این روشهاست. در بخش دوم این نوشتار به بررسی مراسم قربانی در میان اهل کتاب (یهود، نصارا و زرتشتیان) خواهیم پرداخت. - دین یهود: از واقعیت ذبیحه و قربانی در بین یهود اولیه به دلیل تحریفهایی که بر تورات رفته است، اطلاعی دردست نیست و آنچه هم اکنون از این مراسم در اختیار داریم از منابع فعلی یهود است. در باب 32- سفر خروج میخوانیم که: جناب هارون گوساله ساخت و مذبحی برای او بنا کرد و فریاد زده گفت: فردا عیداست. برای خداوند گوساله را عبادت کرد و بنیاسرائیل را هم امر به عبادت او نمود. پس ایشان به امر هارون ذبایحبرای گوساله ذبح نمودند و قربانیها برای تقرب کردند.(1) در آیه 3 از باب 5 سفر خروج میخوانیم: به صحرا برویم و نزد یهوه خدای خود قربانی بگذاریم مبادا ما را به وبا یاشمشیر مبتلا سازد. از آنچه که در کتاب مقدس آمده میتوان نتیجه گرفت که ذبح قربانی یکی از اجزاء دین یهوداست. در شریعت حضرت موسی برای ذبایح نظم و ترتیبی وضع شده بود در حالیکه قبل از شریعت وی با توجه به نوع وتعداد ذبایح و شرایط ذبح، ذبایح اختیاری بودند هر کاهن با دست خودش ذبح میکرد. کَهَنه (کاهنان) در بین یهود آنانیبودند که به درجه کهونت رسیده و اجازه داشتند خودشان قربانی و ذبایح را ذبح کنند. آنها تنها کسانی بودند که وظیفهانجام شعائر دینی را به عهده داشتند. قبل از آنکه حضرت موسی به کوه طور خوانده شود و الواح مقدس را دریافتکند، ذبایح در بین بنیاسرائیل اختیاری بود، وضعیت ثابت و مرتبی نداشت و با توجه به نوع حیوان مذبوح و ذبایح تعدادآنها و شرایط متفاوت بود. ولی پس از آن در ذبح و قربانیها ترتیب و انسجامی پدید آمد و بعدها تقدیم ذبایح درخانواده هارون انحصاری گشت. قربانی در یهود به دو دسته قربانی «خونین» و«غیرخونین» تقسیم میشدند که ذبایح خونین خود سه دسته بودند. 1- قربانی و ذبایح سوختنی: رسم چنین بود که آنها را به گونهایی میسوزاندند که غیر از پوست حیوان چیزیباقی نمیماند که البته آن پوست نیز سهم کاهن بود. 2- قربانیها و ذبایح تکفیری و خطایی: چنانکه از اسم آن برمیآید به جهت تکفیرگناهان و یا تجاوز از شریعتدهگانه موسی انجام مییافته و پاکی فرد خاطی هدف آن بوده است. البته در این نوع ذبایح تمام ذبیحه سوزاندهنمیشد بلکه تنها دنبههای آن سوزانده میشد و آنچه از ذبیحه باقی میماند به کهنه میرسید. در این مراسم اگردسترسی به قربانی بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانی میکردند. 3- قربانیها و ذبایح سلامت: این نوع قربانی جزو ذبایح واجب محسوب نمیشد. علاوه بر اینها ذبح دو گنجشک برای تطهیر و شفا یافتن از برص انجام میگرفت. اوامر دهگانه خداوند امر میکردذبایح از عیوب مبرا و از سلامتی برخودار باشند و نیز امر میکرد که تعداد ذبایح تقدیمی بایستی متناسب با قدرت وتوان تقدیم کننده باشد. کیفیت تقدیم ذبایح چنین بود که فقط شحم( پیه) و کلیههای آنها را میسوزاندند وباقیمانده به مصرف کاهن و تقدیمکننده میرسید. به این صورت که گوشت سینه و کتفها به کاهن و باقی را بهصاحب ذبیحه میدادند. بخش دیگری از ذبایح یهود ذبیحه طیور و پرندگان است که خود به سه دسته تقسیم میشد. 1- اگر فردی گناه میکرد و قدرت ذبح حیوان چهارپا را نداشت، بخاطر فقر و نداری پرندهایی را ذبح میکرد که کفارهگناهانش باشد. 2- برای تطهیر زنان بعد از زایمان. 3- برای تطهیر شفایافتگان از بیماری برص. دیگر ذبایح معمول در بین یهود ذبایح یومیه بوده است که برهها و قوچهای دو سالهایی را یکی صبح و دیگری عصر بعداز غروب خورشید ذبح میکردند. و اما ذبایح غیرخونین یهود به این صورت بود که کاهن دو دستش را بر سه بز نری بهاسم «عزازیل» گذارده و به تمام گناهان بنیاسرائیل اعتراف میکرد، سپس حیوان را بدون سربریدن در بیابان رهامیساخت. که البته همه این مراسم قربانی اعم از خونین و غیر آن با دعایی همراه بود. - دین مسیحیت: ذبیحه و قربانی در نزد نصاری یک جزء جوهری و یک بخش انفکاک ناپذیر دینی محسوب میشد. نصاری ذبایح خود رافقط «لوجه الله» تقدیم میکردند به این صورت که ذبیحه تقدیمی را برای رضایت خداوند نابود میکردند و به این وسیلهبه سلطه خداوند برخویش اعتراف میکردند. ذبیحه در نزد بعضی از مسیحیان یکی بیش نیست و آن جسد و خون مسیح است که برمذبح توسط کهنه پیشکشمیشد ذبیحه در نزد ایشان دو صورت ظاهر و باطن داشت، صورت ظاهر نان و شراب و صورت باطن به جسد و خونمسیح استحاله میشد و به این صورت ذبیحه تمام بود. اما در نزد پروتستان ها مسیح فقط آن ذبیحه آخری است واین استحاله نان و شراب را به گوشت و خون مسیح منکرند. نصاری هنگام ذبح اسم حضرت مسیح را برده و سپسذبیحه خود را ذبح میکردند. - دین زرتشت: برای بررسی آئین قربانی در دین زرتشت بهتر آن است آن را در سه دوره قبل، همزمان و بعد از زرتشت بررسی کنیم: الف- قبل از زرتشت: در این دوره ذبح قربانی وجود داشته است. آئین و دین رایج آن زمان «مهرپرستی» و «میترائیسم» بوده و به گواهیتاریخ در این کیش قربانی جایز بود. پیروان این کیش به هنگام بهار گاوی را در معبد قربانی میکردند. در این دوره علاوهبر اهورامزدا چهارعنصر آفتاب و ماه، آب و خاک نیز مقدس شمرده میشدند و برای آنها فدیه و قربانی میدادند. ب- همزمان با زرتشت: در زمان ظهور زرتشت اختلاف بسیار است و این اختلاف زمانی از 6500 تا 400 قبل از میلاد مسیح را دربرمیگیرد ولیزمان ظهور زرتشت هرزمان بوده باشد، به گواهی مطالب گاتاها(گفتههای زرتشت) هرگونه ذبح حیوانات، قربانی کردنآنها و ساختن معبد ممنوع بوده است. چرا که به اعتقاد ایشان چهارپایانی که بشر را غذا میدهند و برای او کارمیکنند باید مورد احترام قرار گیرند. زرتشت در گاتاها صریحاً اعلام میکند: نفرین تو ای مزدا به کسانی باد که باتعلیمات خود مردم را از کردار نیک منحرف میسازند و به کسانی که حیوانات را با فریاد شادمانی قربانی میکنند. در حقیقت چون آئینهای چند خدایی پیش از زرتشت بر قربانیهای متعدد و مکرر استوار بود زرتشت با ایجاد یک رفرممذهبی، برخی آداب و رسوم مرسوم رایج زمان خویش را حذف و آئین جدیدی بنیان نهاد. ج- بعد از زرتشت: بعد از مرگ زرتشت تعالیم وی تحت تأثیر سنن جاری و احتیاجات زندگی و تمایلات مومنین تغییر یافت و ذبح قربانی بامراسم شگفتآوری پای به عرصه نهاد و تا آنجا پیش رفت که زرتشتیان در مراسم و اعیاد خویش از قربانی استفادهمیکردند. یکی از این مراسم جشن مهرگان است (به جا مانده از روزگاران مهرپرستی) که زرتشت با تمام نیرو با آنمخالفت ورزیده بود ولی معلوم نیست دوباره در چه عهدی و در اثر چه عواملی در بین زرتشتیان متداول شده است. درقرنهای اخیر اغلب خانواده های زرتشتی ساکن ایران در جشن مهرگان گوسفندی را سر میبریدند. زرتشتیان ظاهراً تنها در جشن بهمنگان است که از خوردن گوشت و قربانی خودداری میکنند. زرتشتیان بهمن(وهومن) را فرشته مقرب «اهورامزدا» میدانند و در عالم معنوی آن را مظهر اندیشه نیک و دانش خداداد میدانند.پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این «امشاسپند» واگذار شده است و در این روز زرتشتیان در جشنبهمنگان یا بهمنه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می شود از کشتار حیوانات و خوردن گوشت آنها خودداریمیکنند. متعصبین آنها این عمل یعنی پرهیز از خوردن گوشت و کشتار گاو و گوسفند و مرغ و... را در همه روزهایماه بهمن ادامه می دهند. در اینجا لازم به یادآوری است که روزهای وهمن(2) ماه(3) گوش(4) و رام(5) در نزدزرتشتیان بنام روزهای «نَبُر» معروفند و هرماه در چهار روز نامبرده زرتشتیان«نبرنگه» نگاه میدارند یعنی از ذبححیوانات و مصرف گوشت آنها خودداری مینمایند. با آنچه آمد به نظر میرسد که قربانی در دین اسلام خردمندانهترین و مقتصدترین آئین در میان تمام ادیان است. دردین اسلام تنها قربانیهای واجب، قربانی روز عید قربان برای حاجیان و قربانی در پی نذر و قسم است. بقیهقربانیها اعم از عقیقه کردن گوسفند برای بیمه کردن سلامت کودک و امثال آن مستحب است و از سوی دیگرتاکیدات مکرر شده است که قربانیها در میان افراد بیبضاعت و خویشان تقسیم شود. که این مسأله در مقایسه باسوزاندن حیوان و رها کردن آن در صحرا که آشکارا اسرافی در منابع غذایی است بسیار سودمندانه و خردمندانهاست. 1- بسمل، ذبح، ذبيح، فديه
2- ايثار، برخي، فدا، فداكاري
3- قتل، كشتار victim, sacrifice, prey, immolation, the victim ضحية، فريسة، قتيل kurban la victime das opfer la víctima la vittima دستخوش، هدف، شکار، برخی، فدیه، قربانی برای شفاعت، قربانی کردن جانبازی، صید، نخجیر
کلمه "قربانی" در زبان فارسی به معنای فرد یا حیوانی است که به منظور نذری، قربانی یا فدای خدایان یا به عنوان مراسم مذهبی کشته میشود. در نوشتار فارسی و نکات نگارشی مربوط به این کلمه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
نوشتن صحیح: کلمه "قربانی" به همین شکل و با اعرابگذاری درست (قُرْبَانی) نوشته میشود.
صفت و نعت: "قربانی" میتواند به عنوان اسم نکره یا معرفه در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
"او یک قربانی است."
"قربانیهای یک مراسم مذهبی."
قید و فعل: میتوان به راحتی "قربانی" را در جملات به عنوان قید یا جزء فعل بکار برد:
"او تصمیم به قربانی کردن گرفت."
"مراسم قربانی در این روز برگزار میشود."
استفاده در ادبیات و آثار مذهبی: کلمه "قربانی" در متون مذهبی و ادبیات فارسی با معانی مختلفی به کار میرود و تداعیگر مفهوم ایثار و فداکاری است.
نکات نگارشی: در نگارش رسمی، بهتر است از کلمات هممعنی یا مترادف که ممکن است در جملات به کار بروند، در نظر گرفته شود. به طور مثال "فدای" به عنوان مترادف در برخی زمینهها قابل استفاده است.
کاربرد در متنهای نقد و تحلیل: در تحلیلهای اجتماعی و فرهنگی، کلمه "قربانی" ممکن است به مفاهیم عمیقتری از جمله قربانی شدن انسانها در شرایط سخت اجتماعی اشاره داشته باشد.
در نهایت، هنگام استفاده از کلمه "قربانی" بسته به بافت جمله و مفهوم مورد نظر، باید دقت کرد تا استفاده مناسبی از آن داشته باشیم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در هنگام جشن عید قربانی، مردم با ذبح حیوانات، نذرهای خود را تقدیم خداوند میکنند.
داستانهای مذهبی بسیاری دربارهٔ قربانی کردن و فداکاری شخصیتها در تاریخ وجود دارد.
او به عنوان یک قربانی در این حادثه، تجربههای تلخی را تحمل کرده است.
واژهنامه آزاد
واژگان مرتبط: دستخوش، هدف، شکار، برخی، فدیه، قربانی برای شفاعت، قربانی کردن جانبازی، صید، نخجیر