جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ابوذر. [ اَ ذَرر ] (اِخ ) الغِفاری ، و بعضی ابوالذر گفته اند و اکثر و اشهر اوّلی است . در نام و نسب او اختلافات بسیار است و مشهورتر جندب بن جناده و مادر او رمله بنت الوقعیه است از بنوغفار.یکی از کبار صحابه و از مؤمنین قدیم ، گویند او پس از چهار کس ایمان آورد و سپس به بلاد خویش بازگشت و بدانجا ببود تا آنگاه که رسول صلی اﷲعلیه وآله بمدینه شد و از ابن عباس آرند آنگاه که ابوذر بعثت رسول بشنید به برادر خویش موسوم به انیس گفت برنشین و به این وادی شو و از آن مرد که مدعی است از آسمان او را آگاهی آرند خبر گیر و گفته ٔ او استماع کن و بمن بازگرد.انیس به مکه رفت و گفتارهای رسول بشنید و نزد ابوذرشد و گفت او را به مکه دیدم که مردم را بمکارم اخلاق میخواند و سخنان او شنیدم گفته های او از سنخ شعر نباشد. ابوذر گفت آنچه من میخواستم نه این بود و توشه و آب با خویش برداشت و بمکه رفت و به مسجد درآمد و در جستجوی آن حضرت بود و نمی خواست از کس پرسیدن و آن جستجو تا شب بکشید و در مسجد بخفت و شبانگاه علی علیه السلام وی را بدید و گفت مانا مرد غریب است گفت آری گفت برخیز تا بخانه شویم ابوذر گوید با علی برفتم و هیچ از من نپرسید و من نیز سوءالی از وی نکردم بامداد به مسجد بازگشتم و همه روز بدانجا ببودم و به شب به مضجع دوشین خود شدم بار دیگر علی علیه السلام بر من گذر کرد و گفت گاه آن نرسید که منزل خویش بدانی و مرا برپای داشت و با خویش ببرد و در این دو روز هیچ یک از ما از هم پرسشی نکردیم و شب سوم نیز علی علیه السلام بیامد و مرا بخانه برداشت و چون بیاسودیم علی گفت مرا نگوئی چه ترا به آمدن مکه داشت ؟ گفتم اگر پیمان کنی که مرا راه نمائی ترا خبر دهم و علی علیه السلام با من پیمان کرد و من بگفتم علی گفت او پیامبر است وآنچه بر وی آمده حق است و رسول خدای باشد چون بامداد درآید با من بیا پس در قفای وی بشدم تا بر رسول خدای درآمدیم و من رسول را به تحیت اسلام تحیت کردم و گفتم السلام علیک یا رسول اﷲ و من اول کسم که بر او صلوات اﷲعلیه به تحیت اسلام سلام گفته ام فرمود علیک السلام کیستی ؟ گفتم مردی از بنی غفار پس اسلام بر من عرضه داشت و من اسلام آوردم و شهادتین بر زبان راندم رسول بمن گفت به قوم خویش بازشو و آنان را آگاهی ده لکن امر خویش از اهل مکه پنهان دار چه بر حیات تو از آنان بیم دارم گفتم قسم به خدائی که جان من در قبضه ٔ قدرت اوست که بر سر جمع فریاد کنم و از مسجد بیرون شد و با آواز بلند شهادتین گفتن گرفت و اهل مکه بر وی هجوم کردند و بزدند تا بیفتاد و عباس عم رسول صلوات اﷲعلیه بیامد و خویشتن بر وی افکند و گفت وای بر شما آیا ندانید که او از قبیله ٔ غفار باشد و شما را در بازرگانی با شام بر قوم او گذر است و او را رها کرد. دیگر روز ابوذر کرده ٔ دی تکرار کرد و باز مشرکین انبوهی کردند و وی را بزدند در این کرّت نیز عباس خویشتن بر وی انداخت و وی را خلاص داد پس به قبیله ٔ خویش بازگشت و بخدایان عرب استهزاء و سخریه کردن آغاز کرد و پس از دیری بمدینه بازگشت و چون رسول صلوات اﷲعلیه وی را بدید نام او از یاد بکرده بود فرمود ابونمله ؟ گفت اسم من ابوذر است فرمود بلی ابوذر. و تا رحلت رسول صلوات اﷲعلیه در خدمت و مصاحبت آن حضرت بود پس از وفات ابوبکر به شام شد و تا روزگار خلافت عثمان بدانجا بزیست و چون او به اعمال معاویه در شام انکار می کرد و خرده ها میگرفت معاویه بعثمان شکوه کرد و عثمان او را به ربذه نفی کرد و ابوذر در سال 32 بدانجا درگذشت و ابن مسعود با عده ای از بزرگان صحابه از جمله حجربن عدی بن ادبر الکندی و مالک بن الحارث الاشتر و جوانی از انصار در آن وقت بر ربذه میگذشتند و چون از وفات وی آگاهی یافتند به جنازه ٔ او شدند و بر وی نماز گزاردند و به جامه ٔ جوانی انصاری کفن کردند و گویند آنگاه که ابن مسعود را به نماز گزاردن وی خواندند گفت این کیست گفتند ابوذر پس بگریست گریستنی طویل و گفت دریغا برادر و دوست من او تنها بزیست و تنها بمرد و خدای تعالی او را تنها برمیانگیزد خوشا به حال وی . و از ام ذرّ زوجه ٔ او روایت کنند که گفت چون وفات ابوذر نزدیک رسید من میگریستم ابوذر گفت سبب گریه چیست ؟ گفتم چگونه نگریم که تو در بیابان قفر از دنیا میروی و مرا جامه ای نیست تا کفن تو کنم گفت مژده باد ترا و گریه مکن که من از رسول خدا صلوات اﷲعلیه شنیدم که فرمود هر زن و مردی دو یا سه فرزند ایشان بمیرد و آنان بر مرگ فرزندان خویش شکیبائی کنند هرگز روی آتش دوزخ نبینند و ما را سه فرزند بمرد و ما بر مرگ آنان صبر کردیم و هم رسول صلوات اﷲعلیه با جماعتی که من نیز از جمله ٔ آنان بودم خطاب فرمود که یکی از شما در بیابانی بمیرد و گروهی مؤمنین بر مرگ او حاضر آیند و امروز هیچیک از آن جماعت بر جای نیستند و همگی در روستاها وفات یافتند و آن کس که رسول از مرگ او به بیابان خبر داد من باشم قسم به خدای که رسول کاذب نیست و من نیز دروغزن نباشم بر سر راه شو و بنگر گفتم این چگونه باشد؟ قافله ٔ حاج بگذشت و راه بسته شد گفت بازشو و بنگر بدانجا تلی بود و من بنوبت گاهی بر آن تل بالا میرفتم و به راه میدیدم و گاه بازمیگشتم و به پرستاری او میپرداختم در این حین سواری چند که به شتاب مانند کرکس به شکاری بجانب ما می آمدند چون نزدیک شدند بایستادند و گفتند ای زن ترا چه رسیده است گفتم مردی ازمسلمانان در حال نزع است آیا شما به تکفین وی خواهید پرداخت ؟ گفتند او کیست ؟ گفتم ابوذر پرسیدند صاحب رسول صلی اﷲعلیه وآله وسلم ؟ گفتم آری گفتند پدر و مادر ما فدای او باد و به جانب منزل ما بشتافتند و ابوذر حدیث شنیده از رسول صلوات اﷲعلیه در باب مرگ او به فلات بدیشان روایت کرد و گفت اگر من یا زن مرا جامه ای بود که به تکفین من بسنده بود البته آنرا اختیار میکردم و گفت شما را به خدا سوگند میدهم که هر یک از شما را که منصب امارت یا عریفی یا بریدی یا نقابت است به امر تکفین من نپردازد و جمله ٔ آنان صاحب همین مناصب بودند جز جوانی انصاری که گفت ای عم ترا کفن کنم دراین ردا که ببر دارم یا دو جامه از رشته ٔ مادرم که با من هست ابوذر گفت نیک آمد چون درگذشت او را غسل دادند و در آن جامه ها کفن کردند. و از رسول صلوات اﷲعلیه روایت است که فرمود ابوذر در امت من به زهد چو عیسی بن مریم است علیه السلام . و باز فرمود مااظلت الخضراء و مااقلت الغبراء اصدق لهجة من ابی ذر و نیز آن حضرت فرمود الجنة مشتاقة الی اربعة من امتی ، و علی و سلمان و مقداد و ابی ذر را بشمرد و آنگاه که رسول صلوات اﷲعلیه در سال هفتم از هجرت به عمرةالقضا میشد ابوذررا در مدینه خلیفتی داد و عمربن الخطاب بدان وقت که وضع دیوان کرد با اینکه ابوذر غزوه ٔ بدر را درک نکرده بود او را مانند حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و سلمان فارسی چون دیگر اهل بدر پنج هزار درم وظیفه مقرر کرد و در علت شکایت معاویه از ابوذر به عثمان گفته اند او میگفت در آیت : الذین یکنزون الذهب والفضة و لاینفقونها فی سبیل اﷲ فبشرهم بعذاب الیم ، اهل اسلام نیز داخلند و معاویه را عقیده آن بود که حکم این آیت به یهود و نصاری اختصاص دارد، دیگر آنکه معاویه از بیت المال به بیت مال اﷲ تعبیر میکرد و ابوذر میگفت از آنروی بیت مال اﷲ تعبیر میکنی که حساب آنرا در روز جزا جواب گوئی و حال آنکه بیت المال مسلمین است و محاسبه ٔ آنرا در دنیا مفروغ میباید ساخت . و ابوذر به امر معروف و نهی ازمنکر می پرداخت و معاویه را از امور نالایق منع میکردو این بر معاویه گران می آمد از اینرو به عثمان نوشت که ابوذر اعتقاد مردم شام را درباره ٔ تو تباه می کندو عثمان او را بمدینه طلبید و پس از گفت و شنود به ربذه نفی کرد و ربذه در سه منزلی مدینه است ، و یکی ازعلل مخالفت مصریان با عثمان نفی ابوذر از مدینه به اغوای معاویه بود. زوجه ٔ او ام ذرّ نیز صحابیه است . abu dhar ابو ذر ebuzer abou dhar abu dhar abu dhar abu dhar
کلمه "ابوذر" به عنوان یک اسم خاص در زبان فارسی استفاده میشود و به شخصیت تاریخی معروفی اشاره دارد. در نگارش این کلمه و کاربرد آن، چند نکته وجود دارد:
استفاده از حرف اول بزرگ: چون "ابوذر" یک اسم خاص است، اولین حرف آن (الف) باید بزرگ نوشته شود: "ابوذر".
نقطهگذاری: در متنی که "ابوذر" به عنوان فاعل یا مفعول و یا هر موقعیت گرامری دیگر استفاده میشود، باید به قواعد نقطهگذاری دقت کرد. مثلاً: "ابوذر در تاریخ اسلام جایگاه ویژهای دارد."
ترکیبها و ترکیبات: اگر کلمه "ابوذر" در ترکیبات به کار برود، باید به قواعد و ساختارهای ترکیبی توجه کنید. مثلاً: "کتاب ابوذر"، "شخصیت ابوذر" و ...
جایگاه در جمله: "ابوذر" میتواند به عنوان فاعل، مفعول یا سایر اجزای جمله در عبارات مختلف قرار گیرد.
نشانههای جمع: اگر بحث جمع کردن شخصیتها یا اسامی خاص باشد، توجه کنید که معمولاً در فارسی به اسمهای خاص، نشان جمع افزوده نمیشود: "ابوذرها" درست نیست، مگر اینکه به تمایز افراد مختلف با این نام اشاره داشته باشید.
با رعایت این نکات میتوانید از "ابوذر" به درستی در نگارش فارسی خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ابوذر" آورده شده است:
ابوذر غفاری از صحابیان بزرگ پیامبر اسلام بود که به خاطر صداقت و صداقتش شناخته میشد.
او در سخنرانی خود به ویژگیهای اخلاقی ابوذر اشاره کرد و تأکید کرد که جوانان باید از او الگو بگیرند.
ابوذر همیشه به عدالت اجتماعی و حق طلبی اهمیت میداد و در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد.
زندگی ابوذر نشاندهنده تعهد او به اصول اسلامی و انسانی است که امروزه هم مورد توجه قرار دارد.
بسیاری از نویسندگان در آثارشان به شخصیت قوی و مؤثر ابوذر در تاریخ اسلام پرداختهاند.
اگر سوال دیگری دارید یا نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!