شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'arj
value  |

ارج

معنی: ارج . [ اَ ] (اِ) ارز. ارزش . (برهان ). اخش . بها. (برهان ). قیمت . (اوبهی ) (برهان ) :
زمانه بمردم شد آراسته
وزو ارج گیرد همی خواسته .
فردوسی .
بهر جای زر را فشاند همی
که او ارج زر را نداند همی .
فردوسی .
سپرد آن زمین گیو را شهریار
بدو گفت برخور تو از روزگار
درشتی مکن با گنهکار نیز
که بی ارج شد بر دلم گنج وچیز.
فردوسی .
گهر داشتی ارج نشناختی
بنادانی از کف بینداختی .
اسدی .
اگر زرّ را ارج بودی بسی
بخاک وبسنگش ندادی کسی .
اسدی .
که دادی مرا یوسف پارسا
کز او ملک من یافت ارج و بها.
شمسی (یوسف و زلیخا).
گنج سخن گشاده و هر نکته ای از آن
افزون ز ارج و قیمت صد گنج شایگان .
سوزنی .
- باارج ؛ باارزش . با قدر و قیمت . ارجمند. پربها :
بمهرست باارج در گنج شاه
به رای و بدانش نماینده راه .
فردوسی .
همی بود باارج در گنج شاه
بدو ناسزا کس نکردی نگاه .
فردوسی .
بمدح و ثنا ارجمندی و خود را
بمدح و ثنای تو باارج کردم .
سوزنی .
- بی ارج ؛ بی بها. بی ارزش . بی قدر و قیمت :
کسی را که وام است ودستش تهی است
بهرجای بی ارج و بی فرهی است .
فردوسی .
|| مجازاً، مکانت . مرتبه . (جهانگیری ) (برهان ). مرتبت . مرتبه ٔ والا. قدر. (اوبهی ) (برهان ). مقدار. (جهانگیری ). پایه . حد. (برهان ). منزلت . اندازه . (مؤید الفضلاء) (برهان ). مقام . مقام بلند. اعتبار. عزت . عزیزی . آمرغ . احترام . مقابل خواری و ذلت :
ناسزا را مکن آیفت که آبت بشود
بسزاوار کن آیفت که ارجت دارد.
دقیقی .
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد.
فردوسی .
بدان ارج تو نزد من بیش گشت
دلم سوی اندیشه ٔ خویش گشت .
فردوسی .
ملک چون ورا دید با ارج و فر
که آنرا نه اندازه بود و نه مر...
فردوسی .
ز مهرش جهان را بود ارج و فر
ز خشمش بجوشد بتن در جگر.
فردوسی .
گرانمایگان [ ایرانیان ] زینهاری شدند
ز ارج بزرگی به خواری شدند.
فردوسی .
اگر زنده ماند بیک چندگاه
بداند مگر ارج تخت و کلاه .
فردوسی .
شمار جهان بازجُستن بداد
نگه داشتن ارج مرد نژاد.
فردوسی .
کسی را بود ارج از این بارگاه
که با دادو مهر است و با رسم و راه .
فردوسی .
کجاارج آن کشته نشناختند
بگرداب ژرف اندر انداختند.
فردوسی .
همه تاج داران که بودند شاه
برین داشتند ارج تخت و کلاه .
فردوسی .
ورا هرمز تاجور برکشید
به ارجش ز خورشید برتر کشید.
فردوسی .
هرآنکس که آید برین بارگاه
درم یابد و ارج و تخت و کلاه .
فردوسی .
همی یافت از مهتران ارج و گنج
ز خوی بد خویش بودیش رنج .
فردوسی .
فرازآمدش ارج و آزرم و چیز
توانگر شد آن هفت فرزند نیز.
فردوسی .
فراوان جهانجوی بنواختش
بزود آمدن ارج بشناختش .
فردوسی .
نمانم که کس تاج دارد نه تخت
نه آئین شاهی نه ارج و نه بخت .
فردوسی .
... که فرهنگتان هست و ارج و هنر
بدانید این را همه دربدر.
فردوسی .
چنین مرد را ارج نشناختی
بخواری ز تخت اندرانداختی .
فردوسی .
پسر داد یزدان بینداختم
ز بی دانشی ارج نشناختم .
فردوسی .
ز بس جنگ و خون ریختن در جهان
جوانان ندانند ارج مهان .
فردوسی .
یکی رامشی نامه خوانید نیز
کزان جاودان ارج یابید و چیز.
فردوسی .
جهان راست کردم بشمشیرداد
نگه داشتم ارج مرد نژاد.
فردوسی .
بفرمود تا پرده برداشتند
به ارجش ز درگاه بگذاشتند.
فردوسی .
یکی رزم جوید سپاه آورد
یکی بزم و زرین کلاه آورد.
فردوسی .
مرا ارج ایران بباید شناخت
خنک آنکه با نامداران بساخت .
فردوسی .
چو ارج تو این است نزدیک شاه
سگانندبر بارگاهش سپاه .
فردوسی .
که ای شاه مرغان ترا دادگر
بدان داد نیرو و ارج و هنر.
فردوسی .
چو خواهی کسی را همی کرد مه
بزرگیش جز پایه پایه مده
که چون از گزافش بزرگی دهی
نه ارج تو داند نه آن مهی .
اسدی .
من این بد مکافات آن ساختم
نه زان کارج تو شاه نشناختم .
اسدی .
نه تنها شه و خسرو کشور است
که شاه است و با ارج پیغمبر است .
شمسی (یوسف و زلیخا).
بجائی اوفتی کآنجا خدائی
ترا باشد حقیقت بی ریائی
ز جمله فارغ و در جملگی درج
دریغا گر ندانی خویش را ارج .
عطار.
دل اگر نیست پسند تو بمن بازفرست
جان ندارد بر تو ارج بَتَن بازفرست .
شمس الدین کوتوالی (و در نسخه ای : کوهندانی ).
|| لیاقت . || نجابت . || اصل و نسب . || زیبائی . (اوبهی ). || کندن . (برهان ). برکندن . جدا کردن . (برهان ) :
بظل همای همایون جاهت
دو بازوی زاغ سیه ارج کردم .
سوزنی .
|| ذراع . شاهرش . || کرگدن . و آن جانوریست در هندوستان شبیه به گاومیش ، لیکن بر سر بینی شاخ دارد. (برهان ). کرگ . ریما. انبیلا :
یک جهانی بی نوا بر پیل و ارج
بی طلسمی کی بماندی سبز مرج .
مولوی .
شاید کلمه ٔ کرج باشد صورتی از کرگ . || مرغی که پر آن در غایت نرمی باشد و بالشت را بدان پُر سازند و آنرا بترکی قو خوانند . (جهانگیری ) (برهان ). || کرانه . سرحد. || جدائی . تفریق .
... ادامه
703 | 0
مترادف: 1- ارزش، ارز، بها، مقدار، نرخ 2- اعتبار، پايگاه، پايه، حشمت، شان، قدر، مرتبت، مكانت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: arĵ] ‹ارز›
مختصات: ( اَ ) (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'arj
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 204
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
value | supereminence , respect
ترکی
saygı
فرانسوی
respect
آلمانی
respektieren
اسپانیایی
respeto
ایتالیایی
rispetto
عربی
قيمة | أهمية , تقدير , المدلول الدقيق للكلمة , ثمن , قدر , قوم , أجل , عظم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ارج" در زبان فارسی به معنی "ارزش" یا "احترام" است و در زمینه‌های مختلفی مانند ادبیات، فلسفه و زندگی روزمره به کار می‌رود. در استفاده از این کلمه، نکات زیر را می‌توان در نظر گرفت:

  1. معنی و مفهوم: "ارج" به معنای ارزش و اهمیت است. در ادبیات فارسی، به ویژه در آثار شاعران و نویسندگان بزرگ، این واژه به طور زیادی مورد استفاده قرار گرفته است.

  2. ترکیبات و ساختار: این کلمه می‌تواند در ترکیبات مختلفی به کار رود. به عنوان مثال:

    • ارج نهادن به: به معنی احترام گذاشتن به کسی یا چیزی.
    • ارج و قرب: به معنی ارزش و منزلت.
  3. قواعد نگارشی:

    • کلمه "ارج" به عنوان یک اسم، از نظر نگارشی به شکل زیر نوشته می‌شود و نیازی به تغییر شکل در جمله ندارد.
    • در جملات رسمی و ادبی می‌توان از آن استفاده کرد، اما در صحبت‌های روزمره ممکن است کمتر به کار رود.
  4. نکات گرامری: "ارج" به عنوان یک اسم، مختص به یک حالت نوشتاری است و در زمان‌ها یا افعال مختلف تغییر نمی‌کند.

  5. مثال‌ها:
    • او همواره به ارزشی که در کارش دارد ارج می‌نهد.
    • این کتاب به ارج و قرب فرهنگ ایرانی اشاره دارد.

در استفاده از کلمه "ارج"، توجه به زمینه‌هایی که به کار می‌رود، می‌تواند به غنای زبان کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "ارج" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. ارج نهادن به علم و دانش، از مهم‌ترین ارزش‌های جامعه است.
  2. او همواره به استادش ارج می‌نهد و از او به عنوان الگوی خود یاد می‌کند.
  3. در این مراسم، به فعالیت‌های فرهنگی او ارج گذاشته شد و تقدیرنامه‌ای به او اهدا گردید.
  4. کمک به نیازمندان را باید از جمله کارهایی دانست که به آن ارج بسیار داده می‌شود.
  5. مردم به سنت‌های خود ارج می‌نهند و سعی در حفظ آن‌ها دارند.

اگر سوال دیگری دارید یا به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: قیمت، ابر پایگی، رفعت، علو مقام

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری