شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'arz
currency  |

ارز

معنی: ارز. [ اَ ] (اِ) (از پهلوی ارژ) بها. (برهان ). قیمت . (ربنجنی ) (مهذب الاسماء) (جهانگیری ) (غیاث اللغات ). ارزش . (برهان ). ارج . اخش . نرخ . ثمن :
چرا مرغ کارزش نبد یک درم
به افزون خریدی و کردی ستم .
فردوسی .
نداند کسی ارز آن خواسته
پرستنده و اسب آراسته .
فردوسی .
ابا او یک انگشتری بود و بس
که ارز نگینش ندانست کس .
فردوسی .
یکی تاج بد کاندر آن شهر و مرز
کسی گوهرش را ندانست ارز.
فردوسی .
بها داد منذر چو بود ارزشان
که در بیشه ٔ کوفه بُد مرزشان .
فردوسی .
بدان مرد داننده اندرز کرد
همه خواسته پیش او ارز کرد.
فردوسی .
وزآن جایگه شد به اندیو شهر
که بردارد از روز شادیش بهر
که از کشور شورسان بود مرز
کسی خاک او را ندانست ارز.
فردوسی .
چون من به رشته کردم یاقوت مدح شاه
یاقوت را به ارز کم از کهربا کنم .
مسعودسعد.
مروت تو مرا گر به ارز من بخرد
مگر بروی زمین زر دمد بجای گیاه .
مختاری .
مها بنزد تو این بنده گوهری آورد
که جز سخات کس او را نداند ارز و بهاش .
سنائی .
دارد بس احسان و مروت کف کافیت
ارز درم و قیمت دینار شکسته .
سوزنی .
از تشنه بپرس ارز آب ایرا
ارز او داند که آرزو دارد.
خاقانی .
آنچه نخاس ارز یوسف کرد
ارز گفتار خام او زیبد.
خاقانی .
|| قدر. (برهان ) (جهانگیری ) (مؤید الفضلاء).رتبه . مرتبه . (جهانگیری ) (برهان ). درجه . جاه . مقام .مکانت . محل . حد. آمرغ :
نخواهیم ما باژ از این مرز تو
چو پیدا شود مردی و ارز تو.
فردوسی .
بیارای دل را بدانش که ارز
بدانش بود چون بدانی بورز.
فردوسی .
بسنده کند زین جهان مرز خویش
بداند مگر مایه و ارز خویش .
فردوسی .
از آن نامداران ده ودو هزار
سواران هشیار و خنجرگذار
فرستاد خسرو [ پرویز ] سوی مرز روم
نگهبان آن فرخ آباد بوم ...
مگر هر کسی بس کند مرز خویش
بداند سر مایه و ارز خویش .
فردوسی .
پس او [ زنگه ] نبرده فرامرز بود
که بافر و بابرز و باارز بود.
فردوسی .
مگر رام گردد بدین مرز ما
فزون گردد از فرّ او ارز ما.
فردوسی .
دوانید لشکر سوی مرز خویش
ببیند به بیداردل ارز خویش .
فردوسی .
مگر بشنود پند و اندرزتان
بداند سر مایه وارزتان .
فردوسی .
مدارید بی دیدبان مرز خویش
پدید آورید اندرین ارز خویش .
فردوسی .
جهاندار کسری کنون مرز ما
بپذرفت و پرمایه کرد ارز ما.
فردوسی .
مقدار مرد و مرتبت مرد و جاه مرد
باشد چنانکه درخور او باشد و جدیر
ارز غنی بباشد اندرخور غنی
ارزفقیر باشد اندرخور فقیر.
منوچهری .
فرزانه نصیرالدین کز دولت او نیست
قدر هنر و ارز هنرمند شکسته .
سوزنی .
من ارز خویش بگفتم کنون تو میدانی
قلاده نیم گسل گشت و شیر خشم آلود.
اثیر اخسیکتی .
بردباری کن و قناعت ورز
تا به دلها قبول یابی و ارز.
اوحدی .
|| حرمت . احترام . عزت . آبرو :
دروغ ارز و آزرم کمتر کند.
ابوشکور بلخی .
از این پس برو بوم و مرز ترا
نیازارم از بهر ارز ترا.
فردوسی .
مگر بشنوی پند و اندرز من
ز بهر پسر مایه ٔ ارز من .
فردوسی .
اگر باژ بفرستی از مرز خویش
ببینی سرمایه و ارز خویش .
فردوسی .
اگر نیستت چیز لختی بورز
که بی چیز کس را ندارند ارز.
فردوسی .
چو روئین چنین گفت ، برزوی برز
بدو گفت کای مرد بی آب و ارز.
فردوسی .
تو گفتیم باشی خداوند مرز
که این مرز را از تو دیدیم ارز.
فردوسی .
هر آنجا که خوشتر بود مرز تست
که پیش شه هندوان ارز تست .
فردوسی .
بدین ارز تو پیش من بیش گشت
دلم سوی اندیشه ٔ خویش گشت .
فردوسی .
شهنشاه برگشت از راه مرز
بهمدان ، بباید بیفزود ارز.
حکیم زجاجی .
|| بهره . فایده . سود :
چنین گفت کآمد سپهدار طوس
یکی لشکر آورد با بوق و کوس
نه دژ مانده ایدر نه اسب و نه مرز
نشستن ندارد بدین بوم ارز.
فردوسی .
|| کام . آرزو :
فرستاد تا هر که آن دخمه کرد
همان کس کز آن کار تیمار خورد
بکشتند و تاراج کردند مرز
چنین بود ماهوی را کام و ارز.
فردوسی .
|| سعر . سندهای تجاری که ارزش آنها بپولهای بیگانه معین شده باشد. (نف مرخم ) || ارزنده . ارجمند. پرقیمت . مقابل ناارز :
سخنهای من چون شنیدی بورز
مگر بازدانی ز ناارز، ارز.
فردوسی .
جوان چیز بیند پذیرد فریب
بگاه درنگش نباشد شکیب
ندارد زن و زاده و کشت و ورز
بچیزی ندارد زناارز و ارز.
فردوسی .
و رجوع به ناارز در همین ماده شود.
- باارز ؛ ارجمند. گرانبها.
- || گرامی . معزز. مکرم :
بر این مرز باارز آتش بریخت
همه خاک غم بر دلیران ببیخت .
فردوسی .
که ای شاه بیدار با ارز و هش
مسوز این بر و بوم و کودک مکش
که فرجام روز تو هم بگذرد
خنک آنکه گیتی ببد نسپرد.
فردوسی .
- به ارز داشتن ؛ قیمت نهادن : و گمان چنان بود که مکیان ایشان را به ارز دارند. (قصص الانبیاء ص 222).
- بی ارز ؛ بی قیمت . بی بها :
هر آن شارسانی کز آن مرز بود
وگر چند بیکار و بی ارزبود
بقیصر سپارم همه یک بیک
از این پس نوشته فرستیم وچک .
فردوسی .
- || ناقابل . نامعتبر :
چو بی ارز را نام دادیم و ارز
کنارنگی و پیل و مردان و مرز...
فردوسی .
- ناارز؛ مخفف ناارزنده . بی ارز :
سخنهای من چون شنیدی بورز
مگر بازدانی ز ناارز، ارز.
فردوسی .
سواران پراکنده کردم بمرز
پدید آمد اکنون ز ناارز، ارز.
فردوسی .
ز مهتر بخواهد هم از کشت ورز
پدید آید از چیز ناارز، ارز.
فردوسی .
... ادامه
427 | 0
مترادف: 1- پول، پولبيگانه، سعر 2- ارج، ارزش، بها، قيمت 3- رتبه، قدر، مرتبه، مقام 4- ارژن، بخورك
متضاد: بيارز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی] (زیست‌شناسی) [قدیمی]
مختصات: ( اَ ) [ په . ] (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'arz
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 208
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
currency
ترکی
para birimi
فرانسوی
devise
آلمانی
währung
اسپانیایی
divisa
ایتالیایی
valuta
عربی
عملة | تداول , رواج , انتشار
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ارز" در فارسی به معنای پول و واحد ارز کشورهاست. در مورد استفاده و نگارش این کلمه، اصول و نکات زیر می‌تواند مفید باشد:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "ارز" به صورت "ارز" نوشته می‌شود و از حروف فارسی استفاده می‌کند.

  2. جمع: برای جمع بستن این کلمه، از طریق افزودن "ها" می‌توان به جمع "ارزها" دست یافت.

  3. نکات معنایی: "ارز" می‌تواند به مفاهیم مختلفی اشاره کند، از جمله:

    • ارزهای دیجیتال (مثل بیت‌کوین و اتریوم)
    • ارزهای ملی (مثل دلار، یورو، تومان و...)
  4. کاربرد در جملات:

    • ارز دولتی و آزاد تفاوت‌های بسیاری دارد.
    • قیمت ارز در بازار تغییرات زیادی دارد.
  5. نکات نگارشی:

    • توجه به استفاده از نقطه‌گذاری صحیح در جملات: جمله‌هایی که درباره ارز صحبت می‌کنند، باید دارای ساختار منطقی و مناسب باشند.
  6. استفاده از پیشوند و پسوند: با توجه به سطوح مختلف زبان، می‌توان از پیشوندها و پسوندها برای به کار بردن "ارز" در اصطلاحات مختلف استفاده کرد؛ مثال: "ارزآوری"، "ارزشیابی".

با رعایت این نکات، می‌توانید کلمه "ارز" را به درستی و در متن‌های مختلف به کار ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ارز" در جمله آورده شده است:

  1. نرخ ارز در بازارهای جهانی به طور مداوم در حال تغییر است.
  2. برای سفر به خارج از کشور، لازم است مقداری ارز خارجی تهیه کنیم.
  3. دولت تدابیری را برای کنترل نوسانات ارز تعیین کرده است.
  4. برخی از سرمایه‌گذاران به خرید ارزهای دیجیتال روی آورده‌اند.
  5. استفاده از ارزهای محلی در معاملات تجاری می‌تواند هزینه‌ها را کاهش دهد.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری