license
98
2818
100
معنی کلمه ازم معنی واژه ازم
معنی:
ازم . [ اَ ] (ع مص ) سخت گزیدن بتمام دهن . (منتهی الارب ). || گرفتن بدندان . بدندان گرفتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ): ازم الفرس علی فاس اللجام ؛ بگرفت اسب گام لگام را بدندان . (منتهی الارب ). || دندان برهم نهادن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || بریدن بدندان نیش . (منتهی الارب ). || از بیخ برکندن . استئصال : ازم القوم ؛ از بیخ برکند قوم را. (منتهی الارب ). || بریدن بکارد. (منتهی الارب ). || بازایستادن از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || امساک از غذا. وَجبه . گذاشتن اکل . (منتهی الارب ). ترک الاکل . (قطرالمحیط). || تافتن چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). تافتن رسن و رشته . (زوزنی ). || سخت تافتن ، چنانکه رسن را. مفتول کردن : ازم الحبل . (از منتهی الارب ). || ازم طعام ؛ نخوردن طعام بر طعام . (منتهی الارب ). || ملازمت کردن . لازم گرفتن . (تاج المصادر). چنانکه جائی یا کسی را. ملازم جائی یا کسی شدن : ازم بصاحبه . ازم بالمکان . (منتهی الارب ). || مداومت کردن بر...: ازم علیه . (منتهی الارب ). || نگاهبانی و نگاهداری و محافظت کردن چیزیرا: ازم لضیعته . (از منتهی الارب ). || بند و قفل کردن ، چنانکه در را: ازم الباب . (از منتهی الارب ). || سخت شدن قحط: ازم العام ؛ سخت شد قحطسال . (منتهی الارب ). || تنگ شدن روزگار بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ) . سخت شدن روزیگار (؟). (زوزنی ). || سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن : ازم علینا الدهر. (منتهی الارب ). || خاموشی گزیدن . صمت . (قطر المحیط).انگلیسی of, from, in, by, from meعربی من، بشأن، بسبب، فيما يتعلق، بخصوص، من فستان من الصوف، لمرتبط از، از لحاظ، از طرف، ز، در باره، در جهت، از روی، از پیش، بواسطه، در نتیجه، به، با، بر حسب، توی، در ظرف، توسط، بوسیله، بدست
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
48
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
of | from , in , by , from me
عربی
من | بشأن , بسبب , فيما يتعلق , بخصوص , من فستان من الصوف , ل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "ازم" در زبان فارسی به معنای "از من" است و از ترکیب حرف "از" و ضمیر "من" ساخته شده است. در نوشتار فارسی، به طور کلی باید به نکات زیر توجه کرد:
جدا نوشتن : بر اساس قواعد نگارشی رسمی فارسی، بهتر است "از" و "من" به طور جدا نوشته شوند: "از من".
استفاده در محاوره : در زبان محاوره و غیررسمی، استفاده از "ازم" رایج است و بیشتر در صحبتهای روزمره به کار میرود.
نکات واجشناسی : در برخی موارد، وابستگی "از" به "من" به شکل "ازم" ممکن است در اشعار یا متون غیررسمی برای رعایت وزن یا قافیه به کار رود.
طرز بیان : در متون رسمی، بهتر است از شکل کامل و جدا استفاده شود.
به طور کلی برای نگارش صحیح و استاندارد، بهتر است از "از من" استفاده شود و "ازم" فقط در متون غیررسمی و محاورهای به کار برده شود.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: از، از لحاظ، از طرف، ز، در باره، در جهت، از روی، از پیش، بواسطه، در نتیجه، به، با، بر حسب، توی، در ظرف، توسط، بوسیله، بدست