جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: اساس . [ اَ ] (ع اِ) پی . پایه . بنیاد. (منتهی الارب ). (مهذب الاسماء). شالده . بُن . پیکره . شالوده .بنیان . نهاد. اصل . اُس ّ. بنیاد و بیخ عمارت و بناء.(غیاث ). بنیاد عمارت . (مؤیدالفضلاء). بُن دیوار. ج ،اُسس . (منتهی الارب ). بَنَوره . بَنَوری : تا تو بولایت بنشستی چو اساسی کس را نبود با تو در این باب سپاسی زین دادگری باشی و زین حق بشناسی پاکیزه دلی ، پاک تنی ، پاک حواسی . منوچهری . الحمد ﷲ الذی انتخب امیرالمؤمنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها و رست اساسها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 299). سپاس مر خدای را که برگزید امیرالمؤمنین را از اهل این ملت که بلند شد نهالش و قرار گرفت اساسش . (تاریخ بیهقی ص 308). تا اساس تنم بجای بود نروم جز که بر طریق اساس . ناصرخسرو. همتت را چو چرخ باد عُلو دولتت را چو کوه باد اساس . مسعودسعد. ای با اساس رفعت تو کوته آسمان وی در قیاس همت تو ابتر آفتاب . خاقانی . گویم که چهار اساس عمرت چون سبع شداد باد محکم . خاقانی . لمعه ای از فیض نور بحر است اساس و ایالت خطه ٔ وجوداو که بازداشت ... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 7). - اساس کردن و بستن و نهادن و گستردن و کشیدن و انداختن و برآوردن ؛ بنیاد نهادن : ای برادرزاده ٔ صدری که دولت را اساس از زمین کاشغر تا بحر قسطنطین نهاد. معزی . آنکه اساس توبرین گل نهاد کعبه ٔ جان در حرم دل نهاد. نظامی . زمینی که دارد بر و بوم سست اساسی برو بست نتوان درست . نظامی . لیک اساسی که نوش برکشند از لقب خاص بزیور کشند سهل بود تا که ز روی قیاس زآب و گل من چه توان کرد اساس . امیرخسرو. بکوی کس رُخ زردی نمی بریم که فقر اساس کلبه ٔ ما را ز کهربا انداخت . واله هروی . اصل، بن، بنيان، بنياد، پايه، پي، زمينه، شالوده، قاعده، كنه، ماخذ، مبنا، محور، مناط، نهاد أساس، الأساس، قاعدة، قوام، قاعدة أساس، مبدأ أساسي، عنصر أساسي temel base basis base base
أساس|الأساس , قاعدة , قوام , قاعدة أساس , مبدأ أساسي , عنصر أساسي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "اساس" در زبان فارسی به معنی پایه، بنیان یا مبنای چیزی است و در متنهای مختلف به کار میرود. در ادامه، برخی از قواعد فارسی و نگارشی مربوط به این کلمه را بررسی میکنیم:
نوع کلمه: "اساس" یک اسم است و میتواند به عنوان اسم فاعل یا مفعول در جملات استفاده شود.
سازگاری با صفتها: میتوان از صفات برای توصیف "اساس" استفاده کرد. به عنوان مثال: "اساس محکم"، "اساس علمی".
کاربرد در عبارات: "اساس" معمولاً در عبارات مختلف مورد استفاده قرار میگیرد، مانند "بر اساس"، "بر پایهی اساس" و غیره. این عبارات نشاندهندهی وابستگی و ارتباط بین موضوعات مختلف هستند.
جمع و مفرد: "اساس" در حالت جمع به "اساسها" تغییر میکند، هرچند این شکل کمتر استفاده میشود و بیشتر در منابع علمی کاربرد دارد.
استفاده از همنشینی: "اساس" میتواند در کنار واژههای مختلف قرار بگیرد. به عنوان مثال: "اساس فلسفی"، "اساس اقتصادی"، "اساس فرهنگی".
قید و جملات ترکیبی: معمولاً "اساس" میتواند در جملات ترکیبی به کار رود. به عنوان مثال: "اساس شناخت انسانها، فرهنگ و اجتماعی است که در آن زندگی میکنند."
در نوشتار و نگارش، توجه به ساختار جملات و موقعیت کلمه "اساس" میتواند به وضوح و مفهومداری متن کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای استفاده از کلمه "اساس" در جمله آمده است:
اساس علم، پرسش و جستجوی حقیقت است.
آنها بر اساس نتایج تحقیقات خود، تصمیمگیری کردند.
محبت و احترام اساس یک رابطه سالم هستند.
این پروژه بر اساس یک برنامهریزی دقیق طراحی شده است.
استانداردها و معیارها اساس ارزیابی کیفیت کار هستند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!