جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: استادن . [ اِ دَ ] (مص ) ایستادن . ستادن . قیام . برپا شدن . خاستن . بخاستن . برخاستن . سر پا ماندن : شد به گرمابه درون استاد غوشت بود فربی و کلان بسیارگوشت . رودکی (در منظومه ٔ سندبادنامه ٔ رودکی ). رجوع به سندبادنامه چ اسلامبول ص 173 س 11 و بعد آن شود. من اینک به پیش تو استاده ام تن زنده خشم ترا داده ام . فردوسی . دگر دست دادش به اندیرمان خود آنگه باستاد اندر میان . فردوسی . || مقاومت کردن : صف دشمن ترا ناستد پیش ور همه آهنین ترا باشد. شهید بلخی . تو کسانی را استاده ای آنگه که ز بیم بر ایشان زن و فرزند نیارست استاد. فرخی . دودستی همی کوفت از پیش و پس نیارست بازخمش استاد کس . اسدی (گرشاسب نامه ). || پایدار ماندن . - در خدمت استادن ؛ دیری خدمت کردن : بر تو فرض است حق گزاری او زآنکه در خدمتت بسی استاد. امیرخسرو. || اقامت کردن . ماندن : چون شب نزدیک آمد مردم میرفتند پس با خاصگیان ملک شفاعت کردم تا آن شب ملک آنجا [ در کشتی ] باستد. (مجمل التواریخ و القصص ). || مصمم شدن . عزم کردن . قصد کردن : پس گفتند ما خود را بخدای بخشیم و این سه کس را بکشیم که همه فتنه از این [ سه ] میباشد و بر این باستادند و شمشیرها را زهرآب دادند. (مجمل التواریخ والقصص ). قصد کردی بدل ربودن من بر هلاک دلم براستادی . فرخی . || توقف کردن : و بکوفه باستاد تا منصور فرارسید. (مجمل التواریخ والقصص ص 325). و بروایتی گویند بکابلستان باستاد و سپاه فرستاد سوی چین . (مجمل التواریخ والقصص ص 161). برفتیم نزدیک کوه [ دماوند ] بدیهی باستادیم و چاره ٔ برشدن همی طلبیدیم . (مجمل التواریخ والقصص ص 467). || استادن بکاری ؛ مشغول شدن به آن و ورزیدن آن : بعد از موسی علیه السلام یوشعبن نون بکار بنی اسرائیل باستاد، بیست وهفت سال . (مجمل التواریخ و القصص ص 140). teachers معلمون، المعلمين öğretmenler enseignants lehrer profesores insegnanti
کلمه "استادن" به معنای "ایستادن" در زبان فارسی نیست. در واقع، شکل صحیح این فعل "ایستادن" است. اگر سوال شما درباره قاعدههای نگارشی و قواعدی است که به این کلمه مرتبط میشود، باید به نکات زیر توجه کنید:
نحو و صرف فعل: فعل "ایستادن" از نظر نحوی و صرفی به شکل خاص خود استفاده میشود. به عنوان مثال: من ایستادم، تو ایستادی، او ایستاد، ما ایستادیم و...
قاعدههای نگارشی: در نوشتن این کلمه باید به املای صحیح آن توجه کرد. کلمه "ایستادن" به این شکل نوشته میشود و نباید با عبارات دیگری مانند "استادن" اشتباه گرفته شود.
استفاده در جملات: این فعل معمولاً برای توصیف وضعیت ایستادن اشخاص یا اشیاء به کار میرود. به عنوان مثال: "او در classroom ایستاده است."
معادلهای دیگر: در بعضی از مقالات ادبی یا مکالمات میتوان به معادلها یا عبارات مشابه اشاره کرد، اما "استادن" به خودی خود کلمهای صحیح نیست.
اگر سوال خاصتری در زمینه قواعد نگارشی یا معنای دیگر این کلمه دارید، لطفاً مشخص کنید تا بتوانم بهتر کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
معلم ما همیشه به ما یادآوری میکند که استادن برای موفقیت در زندگی ضروری است.
او به عنوان استادن در دانشگاه، تجربههای فراوانی را با دانشجویانش به اشتراک میگذارد.
استادن در رشتههای مختلف علمی میتواند به گسترش افکار و دیدگاههای ما کمک کند.