جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: باج . (اِ) باژ که باج و باز و واج و واژ هم گفته میشود، از ریشه ٔ اوستائی وچ است که در سانسکریت واچ و در پهلوی واج یا واجک آمده است . همین ریشه در لاتینی وکس و در فرانسه ووا و در انگلیسی وُیس شده . باژ به معنی کلمه و سخن و گفتار میباشد. از همین ریشه است کلمات آواز، آوازه ، آوا ، گواژ، گواژه و واژه که امروز بمعنی لغت و کلمه استعمال میشود. (از مزدیسنا بقلم معین ص 253) (برهان قاطع چ معین ). خاموشی باشد که مغان و آتش پرستان در وقت بدن شستن و چیز خوردن و پرستش و عبادتی که معمول ایشانست بجا آورند. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : پرستنده ٔ آذر زردهشت همی رفت باباژ و بَرْسَم بمشت . فردوسی . چو آمدوقت خوان دارای عالم ز موبد خواست رسم باج و بَرْسَم بهر خوردی که فرّ و دستگه داشت حدیث باج و بَرْسَم را نگه داشت حساب باج و بَرْسَم آنچنانست که او بر چاشنی گیری نشانست اجازت باشد از فرمان موبد خورش ها را که این نیک است و آن بد. نظامی . 1- ارتشا، باژ، رشوه
2- جزيه، خراج، ساو، عوارض، ماليات، نمار
3- گمرك
4- سخن، كلمه، واج، واژ tribute, toll, imposition, tax, impost, scot, ransom جزية، ثناء، إجلال، ضريبة، تقدمة، دفع الجزية، شيد، ثنى، دفع الضريبة، تحية fidye une rançon lösegeld rescate riscatto احترام، تکریم، راهداری، هزینه، ضایعه، نواقل، تحمیل، وضع، تکلیف، مالیات، تقاضای سنگین
جزية|ثناء , إجلال , ضريبة , تقدمة , دفع الجزية , شيد , ثنى , دفع الضريبة , تحية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "باج" در زبان فارسی به معنای مالیات یا عوارضی است که بهنوعی به عنوان هزینه به یک نفر یا نهادی پرداخت میشود. در زیر به برخی قوانین و نکات نگارشی مرتبط با کلمه "باج" اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "باج" به صورت صحیح و بدون هیچ گونه تغییر یا اضافاتی نوشته میشود.
تلفظ: این کلمه به صورت [bɑːd͡ʒ] تلفظ میشود.
نحوه استفاده: کلمه "باج" میتواند به صورت مستقل یا در ترکیب با سایر واژهها مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً:
"باجگیر" به معنای شخصی است که باج میگیرد.
"باجخواهی" به معنای عمل درخواست باج.
فعل وابسته: این کلمه به فعل "دادن" یا "پرداختن" وابسته است، مثلاً: "او برای خرید خانه باج پرداخت."
قید زمان: در جملات، میتوان قید زمان مناسب را به کار برد تا مشخص شود باج در چه زمانی پرداخت میشود.
نکات معنایی: بهطور کلی، "باج" بار معنایی منفی و ظالمانهای دارد و به نوعی به اخاذی و اجبار اشاره دارد.
با رعایت این نکات، میتوان کلمه "باج" را به درستی در جملات و متنهای فارسی به کار برد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "باج" در جمله آورده شده است:
دولت مجبور شد برای حفظ امنیت، باج زیادی برای آزادی گروگانها پرداخت کند.
او به دلیل عدم پرداخت باج، تحت تهدید قرار گرفت.
در داستانهای قدیمی، معمولاً دزدان دریایی بخشی از باج خود را به عنوان غنیمت تقسیم میکردند.
باجگیری یکی از معضلات اجتماعی است که نیاز به برخورد جدی دارد.
او به خاطر باج مالی که از او خواسته بودند، به پلیس گزارش داد.
اگر نیاز به توضیح بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!