جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بارور. [ وَ ] (ص مرکب ) درختی که بار دارد و باردهنده بود. شاعر گوید : زان چنار و سرو را بر نی و شاخ بارور کز سر بدخواه تو بار آورد سرو و چنار. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 163) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی خطی - نخجوانی ). درختی که بار آورد و باردهنده بود. (اوبهی ). درختی که بار آرد : بنخل بارور سنگ از در و دیوار می بارد اگر اهل دلی آماده شو صائب ملامت را. میرزا صائب . نمیدانم نهانی را که نامش آرزو کردم شود روزی ز آب دیده ٔ من بارور یا نه . باقر کاشی (از آنندراج ). صاحب بار و ثمر: در باغ من صد درخت بارور است . (فرهنگ نظام ). مثمر و باثمر. (ناظم الاطباء). بَروَر. میوه دار. (دِمزن ). برومند. باردار. بارآور. صاحب میوه . دارای بر. میوه دهنده . (دِمزن ). میوه ده . و رجوع به بارآور شود : و هر کجا درخت بارور بود بر هر درختی چیزی نهاد [ انوشیروان ] و بر جهودان جزیت نهاد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). خجسته سروش است بر گاه و تخت یکی بارور شاخ زیبا درخت . فردوسی . بدین آمدن شاد و گستاخ باش جهان را یکی بارورشاخ باش . فردوسی . که او زاید از مادر پرهنر بسان درختی بود بارور. فردوسی . گزیت رز بارور شش درم بخرماستان بر همین زد رقم . فردوسی . درختی بدی سال و مه بارور خرد بیخ و بن برگ و بارش هنر. اسدی (گرشاسب نامه ). ز مردم درختی نئی بارور بلندی و بی بر چو بید و چنار. ناصرخسرو. قول رسول حق چو درختی است بارور برگش ترا که گاو تویی و ثمر مرا. ناصرخسرو. ز بار انده هجران ضعیف قد ترا دوتا و لرزان چون شاخ بارور دارد. مسعودسعد. مه از اول مه شود بارور به آخر برآیدش عز و شرف . مسعود سعد (دیوان ص 299). ای گشته بارور بشرف شاخ بخت تو چیند ز شاخ بخت تو کام تو بار ملک . مسعود سعد. درخت نیکو بارور را از خوشی میوه شاخها شکسته شود. (کلیله و دمنه ). پادشاه ... اقبال بر نزدیکان خود فرماید... چون شاخ رز که بر درخت نیکوتر و بارورتر نرود . (کلیله و دمنه ). آفتاب دولت تو گر بتابد بر سرم چون درخت بارور گردم من از جان و ز تن . سوزنی . چو شد بارور میوه دار جوان بدست تبر دادنش چون توان . نظامی . ملک ایمن درخت بارور است زو قناعت بمیوه باید کرد. سعدی (صاحبیه ). شریف زاده چو مفلس شود در او پیوند که شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد. ابن یمین . شجر کوتهی که بارور است بهتر از صد بلند بی ثمر است . مکتبی . || آبستن . حُبلی . باردار. حامل . حامله : بر چمن بارور کند هر شب شاخ را عون باد و قوت نم . مسعود سعد. بارآور، برومند، ثمردار، پرثمر، حاصلخيز، مثمر، ميوهدار بيبر، سترون، عقيم خصب، خصيب، مثمر، منتج بوفرة، مخصب، ولود، قابل للنمو، متضمن لقاحا، خصبة verimli fertile fruchtbar fértil fertile
کلمه "بارور" در زبان فارسی به معنای "پر بار" یا "توانا در باروری" است و به ویژه در زمینههای کشاورزی، زیستشناسی، و ادبیات به کار میرود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن، به نکات زیر توجه کنید:
معنی و کاربرد: "بارور" به عنوان صفت به کار میرود و میتواند به اشیاء، گیاهان، و حتی مفاهیم معنوی یا انسانی نسبت داده شود. مثلاً: "زمین بارور" یا "اندیشههای بارور".
نحو و صرف: این کلمه به صورت صفت در جملات استفاده میشود و معمولاً قبل از اسم میآید. مثلاً: "درختان بارور" یا "فکر بارور".
نکات نگارشی:
اطمینان حاصل کنید که کلمه به درستی نوشته شده باشد.
به قواعد جملات و نحوه ترکیب آن با سایر کلمات توجه کنید که باید به نحو صحیحی با اسمها و فعلها ترکیب شود.
مثالهای کاربردی:
"این خاک بسیار بارور است و میتواند محصول زیادی تولید کند."
"او همواره ایدههای بارور و سازندهای ارائه میدهد."
تنوع معنایی: در برخی زمینهها، "بارور" میتواند به جنبههای غیرمادی نیز اشاره کند، مانند باروری ذهنی و خلاقیت.
با توجه به این موارد، میتوانید از کلمه "بارور" بهدرستی در نوشتههای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "بارور" در جمله آورده شده است:
زمین بارور این منطقه باعث رشد محصولات کشاورزی متنوع و فراوان میشود.
با استفاده از کودهای طبیعی، میتوان خاک را بارورتر کرد و کیفیت محصول را افزایش داد.
مراسمهایی که در زمان بهار برگزار میشوند، نشاندهنده باروری و شکوفایی طبیعت هستند.
او از فواید بارور بودن ذهن برای خلاقیت و ابداع در کارهای هنری صحبت کرد.
بارور بودن فرهنگ این منطقه، آن را به مقصد محبوبی برای گردشگران تبدیل کرده است.