شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

bāhu
doorjamb  |

باهو

معنی: باهو. (اِ) از آرنج تا شانه . (ناظم الاطباء). بازو. (فرهنگ جهانگیری ). در هندی بمعنی بازوست و لقب پادشاهان هند مها باهو بوده است بمعنی بزرگ بازو یا درازدست . (از الجماهر بیرونی ص 25). از آرنج تا سر دوش . (التفهیم بیرونی ) (برهان قاطع). در تداول عامه ٔ گناباد خراسان نیز باهو را بجای بازو بکار برند : و ایشان پروین را چنان نهادند چون سری با دو دست یکی از آن که گفتیم و سرانگشتان حنا دربسته ستارگان از پیش او میان کف الخضیب و میان پروین ساعد و آرنج و باهو و دوش . (التفهیم بیرونی ). || چوب دست بزرگ شبانان که به دست گیرند. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ). چوبدستی که شتربانان به دست گیرند.(فرهنگ رشیدی ). دستوار باشد یعنی چوبی که شبانان بردست دارند. (فرهنگ اسدی ). چوبدستی بزرگ . (غیاث اللغات ) (فرهنگ جهانگیری ). عصای مسافر. (ناظم الاطباء). دگنگ . چماق . (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 188) :
از رخت و کیان خویش من رفتم و پردختم
چون کرد بماندستم تنها من واین باهو.
رودکی .
من چون چنان بدیدم جستم ز جای خواب
باهو به دست کرده بر اشتر شدم فراز .
فرخی .
دهخدا در خشم شد با غور گفتا هم کنون
راست گردانم بیک باهو من این پشت دوتا.
سنائی .
هرکه از پشت دلش بار ولای تو فکند
زخم باهو خورد از حادثه ٔ چرخ بلند.
سوزنی .
بشکنم کله به باهوی هجا و دشنام
زآنکه آن کله ٔ شوم ازدر باهوست مرا.
سوزنی .
تا زخم خانه یکی دست به حمدانم برد
دید چیزی به گران سنگی چون باهوی کرد.
سوزنی .
تو آن شاهی که در ایام عدلت
شبان از دست بفکندست باهو.
شمس فخری .
باهو چوشبان وادی ایمن
نشگفت که اژدها کنی باهو.
رضاقلی هدایت .
- سرخ شبان باهودار ؛ تعبیر از حضرت موسی علیه السلام شده است در جاماسب نامه ، یعنی سرخ شبان صاحب عصا. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ).
|| شاخ درخت است که به معنی بازوی اوست . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). عصا باهوی درخت باشد مجازاً. (فرهنگ رشیدی ). || (اصطلاح نجاری ) هریک از دو چوب عمودی دو جانب مصرع در و پنجره . (یادداشت مؤلف ). بائو در تداول نجاران آن دو چوب درازترست از چهار چوب در که بطور قائم قرار گیرد نه دو چوب کوتاهتر افقی که بر بالا و آستانه ٔ در واقع شود. در تداول امروزه ٔ نجاران «بائو» است . قسمت علیای چهارچوبه ٔ در. (از قاموس کتاب مقدس ). || چوبی است که همچو کلاه بر سر چوبهای مستطیل طرفین گذارند. (از قاموس کتاب مقدس ). || یک یا دو چوبی که به عرض بار گذارند که بار را به آسانی توان برداشت و یا قپان زد. (یادداشت مؤلف ). || نمدهای باریک دو طرف اطاق (در تداول گناباد خراسان ). نمد کناره . (ناظم الاطباء).
... ادامه
484 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [سنسکریت] [قدیمی]
مختصات: ( اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 14
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
doorjamb | doorpost , stick , bahu
ترکی
bahu
فرانسوی
bahu
آلمانی
bahu
اسپانیایی
bahú
ایتالیایی
bahu
عربی
عضادة الباب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "باهو" به معنای "با دانش" و "با فهم" است و در زبان فارسی به کار می‌رود. در نگارش و استفاده از این کلمه، باید به چند نکته توجه کرد:

  1. نحو و جمله‌بندی:

    • در استفاده از "باهو" به عنوان صفت، باید توجه کرد که این کلمه معمولاً بعد از اسم قرار می‌گیرد. به عنوان مثال: "او یک فرد باهو است."
  2. تلفظ صحیح:

    • در گفتار، هنگام تلفظ این کلمه باید به حروف و صداها دقت کرد تا صحیح ادا شود.
  3. نکات نگارشی:

    • در نوشتار رسمی، از به کار بردن محاوره‌ای این کلمه خودداری کنید. مثلاً در متون رسمی بهتر است از "باهوش" به عنوان یک گزینه دیگر استفاده کنید.
    • "باهو" به عنوان صفت، می‌تواند با حرف‌های اضافه مختلف ترکیب شود: "باهو به معنای فهمیده است."
  4. جایگاه در نوشتار:
    • سعی کنید این کلمه را در جملات و متون مناسب و با قالب درست قرار دهید تا مفهوم جمله واضح باشد.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "باهو" به شکل صحیح و مؤثر در نوشتار و گفتار خود بهره ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او همیشه باهوش و خلاق به مشکلات نگاه می‌کند و راه‌حل‌های جدیدی پیدا می‌کند.
  2. معلم از دانش‌آموزان باهوش خود انتظار دارد که سوالات سخت را با دقت حل کنند.
  3. باهوش‌ترین افراد معمولاً به راحتی اطلاعات جدید را یاد می‌گیرند و آن را در زندگی روزمره‌یشان به کار می‌برند.

واژگان مرتبط: چهارچوب، در، چوب، چماق، عصا، چوب دستی، شلاق

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری