شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'e'temād
confidence  |

اعتماد

معنی: اعتماد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بشب سیر کردن گرفتن ، یقال : اعتمد لیلته ؛ بشب سیر کردن گرفت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشب بر مرکب سیر سوار شدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || تکیه نمودن برکسی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة).تکیه کردن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). به پشت تکیه کردن بچیزی . (از کشف از غیاث اللغات ). تکیه کردن بر. (فرهنگ فارسی معین ). تکیه کردن بر دیوار. (از اقرب الموارد). پشت دادن . اِتِّکاء. اِتِّکال . اِرتِکاء. عِوَل . (یادداشت مؤلف ). || سپردن و گذاشتن بر کسی و اعتماد کردن . یقال : اعتمدت علیه فی کذا؛ سپردم و گذاشتم بر وی و اعتماد کردم . (از منتهی الارب ). سپردن و گذاشتن بر کسی و اعتبار کردن . (ناظم الاطباء). واگذاشتن کار بکسی و سپردن چیزی را بکسی . (فرهنگ فارسی معین ). واگذاشتن کار بکسی . (آنندراج ). || (اِمص ) سپردن چیزی را بکسی از روی صداقت و راستی . (ناظم الاطباء). کار بکسی بازگذاشتن . (آنندراج ). واگذاشتن کار بکسی . (فرهنگ فارسی معین ). || قصد کردن . (از متن اللغة) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || تورک ، یعنی تکیه کردن بر سرین . (از متن اللغة). || اتکاء کردن بر کسی در حاجتی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح نحو) آمدن اسم فاعل و اسم مفعول بعد از موصوف خود باشد. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد نحویان اعتماد اسم فاعل و اسم مفعول آن باشدکه بعد از مصاحب یعنی موصوف خود درآیند و مصاحب اسم فاعل و اسم مفعول مبتدا یا موصول یا موصوف و یا ذوالحال است و اعتماد اسم فاعل و اسم مفعول بر همزه و ماء نافیه نیز آن است که بعد از آنها آیند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در اصطلاح متکلمان نوعی کیف ملموس است که حکما آنرا «میل » گویند. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: شیخ «میل » را که متکلمان آنرااعتماد گویند، چنین تعریف کرده است : چیزی است که موجب حالت مدافعه در جسم گردد و از حرکت بیکی از جهات مانع نشود، و بنابراین امر مزبور علت مدافعه و بقولی نفس مدافعه است و بنابراین نوعی از کیفیات ملموس باشد. و در وجود آن میان متکلمان اختلاف است ، استاد ابواسحاق اسفراینی و پیروان وی آنرا نفی میکنند و معتزله و بسیاری از اصحاب ما مانند قاضی وجود آنرا بالضرورة ثابت میدانند و انکار آنرا قسمی مکابره با محسوسات شمارند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). برای تفصیل رجوع به کتاب فوق ذیل کلمه ٔ میل شود. || (اِمص ) تکیه و پشت گرمی و استظهار و وثوق و نمشه و اعتقاد و اعتبار و اطمینان . (ناظم الاطباء). وثوق و اطمینان . (فرهنگ فارسی معین ). محمل . ثقه . ثقت . استواری . (یادداشت مؤلف ) : و اعتقاد نیکوی خویش را [ مسعود ] که همیشه در مصالح وی [ خوارزمشاه ] داشته ایم ملامت میکنیم اما بر شهامت و تمامی حصافت وی اعتماد هست . (تاریخ بیهقی ص 333).اعتماد بر وی [ ابوالقاسم ] تا بدان جایگاه است که چون در سخن سؤال و جواب افتد و درازتر کشد هرچه وی گوید همچنان است که از لفظ ما رود. (تاریخ بیهقی ). امیر سبکتکین وی را بپسندید از جمله ٔ مردم آن ناحیت وبنواخت و بخود نزدیک کرد و اعتمادش با وی [ احمد بوعمرو ] تا بدان جایگاه بود که هر شبی مر او را بخواندی . (تاریخ بیهقی ص 200). خواجه [ احمد حسن ] این دو تن را بخواند و گفت : دبیران را ناچار فرمان نگاه باید داشت و اعتماد من بر شماست . (تاریخ بیهقی ص 152).
ای ادیب پدر دبیر پدر
اعتماد پدر پناه پدر.
مسعودسعد.
هرکه ... بر لئیم بدگوهر اعتماد روا دارد سزای او این است . (کلیله و دمنه ).هرچند در هیچ حال از رحمت آفریدگار و مساعدت روزگارنومید نشاید بود و نیز بر آن اعتماد کلی کردن ... ازخرد و رأی راست دور افتد. (کلیله و دمنه ). و اعتماد بر کرم عهد و حصافت رأی تو مقصور داشته ام . (کلیله و دمنه ). من به اعتماد تو تعلق بگواهی درخت کردم . (کلیله و دمنه ). تو میخواهی که ... قربت و اعتماد بر تو مقصور باشد. (کلیله و دمنه ).
جاودان باد کاعتماد جهان
همه بر عمر جاودانه ٔ اوست .
خاقانی .
بر نوبهار باغ جهان اعتماد نیست
کاندک بقاست آنهمه چون سبزه ٔ جوان .
خاقانی .
بر آن رخ اعتمادم هست چندانک
چراغ از هیچ گویی درنگیرد.
خاقانی .
به اعتمادقوت ابطال و شوکت افیال بمقاتله بیستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 258). به اعتماد و وسعت اخلاق بزرگان . (گلستان ). مزاج اگرچه مستقیم بود اعتماد بقا را نشاید. (گلستان ). گفتند آنچه با تو گوید به امثال ما روا ندارد. گفت : به اعتماد آنکه داند که بگویم . (گلستان ).
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بی عدم نبود هرچه در وجود آمد.
سعدی .
- اعتماد بر خدا ؛ توکل بخدا.
- اعتماد بر کس کردن ؛ توکل . (تاج المصادر بیهقی ).
- اعتماد داشتن ؛ اطمینان داشتن . واثق بودن .
- بی اعتماد ؛ بی اعتبار. بی ارج : مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد. (گلستان ).
- رأی اعتماد ؛ رأیی که نمایندگان مجلسین بدولتی که مایلند بر سر کار بماند در ابتدای تعیین دولت و پس از تقدیم برنامه ٔ خود یا پس از استیضاح میدهند. (از فرهنگ فارسی معین ).
... ادامه
911 | 0
مترادف: اتكا، استظهار، استواري، اطمينان، پشتگرمي، تكيه، توكل، ثقه، دلگرمي، وثوق
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی]
مختصات: (اِ تِ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'e'temAd
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 516
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
confidence | trust , faith , reliance , belief , credence , affiance , fideism , trustful
ترکی
güven
فرانسوی
la confiance
آلمانی
das vertrauen
اسپانیایی
la confianza
ایتالیایی
la fiducia
عربی
الثقة | ثقة , إيمان , إيداع , سر بوصفه سر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "اعتماد" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد. در ادامه به نکات مربوط به این کلمه از نظر قواعد زبان و نگارش اشاره می‌کنم:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "اعتماد" به صورت "اعتماد" نوشته می‌شود و نیاز به نوشتن با حروف بزرگ ندارد، مگر در ابتدای جمله یا عنوان.

  2. معنا: اعتماد به معنی یقین یا باور به صداقت و توانایی شخص یا چیزی است. به عنوان مثال، "من به توانایی او اعتماد دارم."

  3. ترکیب‌ها: این کلمه می‌تواند با واژه‌های دیگر ترکیب شود. به عنوان مثال:

    • اعتماد به نفس
    • اعتماد عمومی
    • اعتماد متقابل
  4. قواعد صرفی: کلمه "اعتماد" از نظر صرفی یک اسم است و می‌تواند در جملات به عنوان فاعل، مفعول، یا مجرور استفاده شود.

  5. نکات نگارشی:

    • در نگارش جملات، توجه به هم‌نشینی صحیح کلمات اهمیت دارد. به عنوان مثال، "اعتماد به او" یا "او اعتماد مرا جلب کرده است."
    • استفاده صحیح از ویرگول، نقطه و سایر علامات نگارشی نیز می‌تواند به وضوح بیان کمک کند.
  6. استفاده در جملات:
    • "اعتماد یکی از مهم‌ترین ارکان هر رابطه است."
    • "باید به او اعتماد کنیم."

با رعایت این نکات، می‌توانید به طور صحیح و مؤثر از کلمه "اعتماد" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "اعتماد" در جمله آورده شده است:

  1. من به دوستی‌ام به شدت اعتماد دارم و می‌دانم که همیشه در کنارم خواهد بود.
  2. اعتماد به نفس در ارائه نظرات و ایده‌ها می‌تواند به پیشرفت شخصی کمک کند.
  3. مهم است که در محیط کار، اعتماد متقابل بین همکاران وجود داشته باشد.
  4. او برای جلب اعتماد مشتریان خود تلاش زیادی کرده است.
  5. اعتماد به دیگران یکی از پایه‌های روابط سالم است، اما باید با احتیاط انجام شود.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: اطمینان، اعتقاد، صمیمیت، رازگویی، خود رایی، اعتبار، امانت، توکل، ایمان، دین، مذهب، باور، تکیه، اتکاء، دل گرمی، عقیده، گمان، نامزدی، پیمان ازدواج، معتمد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری