شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'afrāšte
fly  |

افراشته

معنی: افراشته . [ اَ ت َ / ت ِ ] (ص ) برداشته . بلندساخته . بالابرده شده . (آنندراج ) (برهان ). بلندکرده . مقابل فروهشته . (یادداشت مؤلف ) :
درفشان بسیارافراشته
سر نیزه ها ز ابر بگذاشته .
دقیقی .
دل از حرص و از کینه انباشته
سر کبر بر چرخ افراشته .
لبیبی .
تا بناهای افراشته را در دوستی افراشته تر کرده اید. (تاریخ بیهقی ص 72). خراج که ماده ٔ آن سخت گرم بود، رنگ آن سخت سرخ بود و آماس افراشته تر و سر او تیزتر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). افراخته ، افراشته ، افرازیده ، با لغت افراشته مترادفند:
پرچم ز شب پرداخته طاوس پرچم ساخته
بیرق ز صبح افراخته روزش سپهدار آمده .
خاقانی .
|| کارگذاشته . (یادداشت بخط مؤلف ) :
در او افراشته درهای سیمین
جواهرها نشانده در بلندین .
شاکر بخاری .
و رجوع به افراشتن شود.
- افراشته قد ؛ آخته قد. (مؤید). بلندبالا. کذا فی المحمودی . (فرهنگ شعوری ).
- افراشته گوش ؛ آخته گوش . بلندگوش : خر افراشته گوش .
- برافراشته ؛ مشیّد. (منتهی الارب ). بالابرده شده .بلندگردیده .
... ادامه
943 | 0
مترادف: اهتزاز، بلند، مرتفع
متضاد: نگون
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت مفعولی)
مختصات:
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: 'afrASte
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 987
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
fly | elevate , erect , rear , unfurl , raised
ترکی
kabarık
فرانسوی
soulevé
آلمانی
erzogen
اسپانیایی
aumentó
ایتالیایی
sollevato
عربی
سافر | طار , حلق , تبدد , هرب , عبر , فر , تلاشى , إنطلق بسرعة , طارد , طيران , ذبابة , الفسحة المنبسطة , لسان لتغطية أزرار الثوب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "افراشته" یک صفت در زبان فارسی است که به معنای بلند و بالارفته یا ایستاده و سرپا به کار می‌رود. در اینجا برخی از نکات نگارشی و قواعد مرتبط با این کلمه آورده شده است:

  1. نکته گرامری: "افراشته" از ریشه "افراشتن" است که به معنای بلند کردن یا بالا بردن می‌باشد. این کلمه به صورت صفت استفاده می‌شود.

  2. نوع واژه: "افراشته" به عنوان صفت می‌تواند برای توصیف اسم‌ها به کار برود، مثلاً "درخت افراشته" یا "بناهای افراشته".

  3. تطابق با اسم: در استفاده از "افراسته"، توجه به جنس و عدد اسم مورد استفاده اهمیت دارد. به عنوان مثال:

    • درختان افراشته (جمع مؤنث)
    • ساختمانی افراشته (مفرد مذکر)
  4. استفاده در متون: "افراسته" در ادبیات و نوشتارهای توصیفی به وفور استفاده می‌شود و می‌تواند به جنبه‌های زیبایی شناسی متن افزوده کند.

  5. سجعه و لطف در شعر: شاعران ایرانی از این کلمه به عنوان تمثیلی برای زیبایی، قدرت یا ایستادگی استفاده می‌کنند.

اگر سؤالات بیشتری در مورد نقش و کاربرد این کلمه دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "افراشته" در جمله آورده‌ام:

  1. درختان افراشته‌ای که در پارک قرار دارند، به زیبایی منظره کمک می‌کنند.
  2. پرچم افراشته بر فراز ساختمان نمادی از افتخار و وحدت ملی است.
  3. او با افتخار سرش را افراشته کرده و به سخنرانی ادامه داد.
  4. گل‌های افراشته در باغ، چشم هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کنند.
  5. با هر نسیم، موهای افراشته‌اش به زیبایی در باد درخشید.

امیدوارم این جملات برای شما مفید باشند!


واژگان مرتبط: پرواز کردن، پریدن، پرواز دادن، افراشتن، پراندن، بهوا فرستادن، بالا بردن، بلند کردن، ترفیع دادن، عالی کردن، نشاط دادن، ساختن، نصب کردن، بر پا کردن، راست کردن، شق شدن، پروردن، تربیت کردن، نمودار شدن، گشودن، بادبان گستردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری