شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'afzār
tool  |

افزار

معنی: افزار. [ اَ ] (اِ) کفش و پای افزار. (از آنندراج ) (برهان ) (هفت قلزم ). کفش . (از ناظم الاطباء). بمعنی کفش که پای افزار گویند. (جهانگیری ) :
همو کلاه سری میدهد به تاجوران
که از کلاه سلاطین به پایش افزار است .
دهلوی .
|| بادبان کشتی . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ) (از جهانگیری ). پرده ای که بر تیر کشتی کشند تا باد بر آن افتد و کشتی را تند برد که بادبان مشهور است . (انجمن آرای ناصری ). || ادویه ٔ گرمی که در طعام کنند همچون فلفل و دارچین و زیره و مانند آن . (برهان ) (از آنندراج ) (هفت قلزم ). و آنرا بوی افزار نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). داروهای معطری که در گوارانیدن و خوشبوی کردن طعام بکار برند مانند فلفل و دارچینی و زیره را بوی افزار گویند. (ناظم الاطباء) : فلفل و زردچوبه و بیخ جوز و دارچین و هیل و میخک و امثال آن ، دفع مضرت شراب نو را،قلیه های خنک با افزار باید خورد. (نوروزنامه ). دفع مضرتش با گوشتابه و قلیه با توابل و افزار بسیار کنند. (نوروزنامه ).
افزار ز پس کنند در دیگ
حلوا ز پس آورند بر خوان .
خاقانی .
وان کوکب دیگپایه افزار
در دیگ فلک فشانده افزار.
نظامی .
- بوی افزار ؛ ادویه ٔ معطری که برای خوشبو کردن طعام در آن کنند. مانند فلفل و زردچوبه و نظایر آن :
کباب تر و بوی افزار خشک
اباهای پرورده با بوی مشک .
نظامی .
|| دفتین جولاهگان را گویند خصوصاً. (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(از هفت قلزم ). || آلات پیشه وران باشد عموماً. (برهان ). آلات پیشه وران باشد عموماً که آنرا اوزار گویند. (آنندراج ) (هفت قلزم ). آلت چیزی و فزار بحذف همزه نیز آمده است . (شرفنامه ٔ منیری ). آلت چیزیست و اوزار بدل آنست . (انجمن آرای ناصری ). آلت چیزی . (مؤید الفضلاء). ابزار. اوزار. ادات . آلت . وسیله . آلات . هرچه پیشه وران بدان کار کنند. اسباب . انگاز. (یادداشت دهخدا) :
افزارخانه ام ز پی بام و پوشش
هر چم بخانه اندر سر شاخ و تیر بود.
کسائی .
- آل و افزار .
- افزار پا ؛ پاافزاریست که کفش و پاپوش و مانند آن باشد.(ناظم الاطباء).
- افزار سخن ؛ اسباب سخن . وسائل سخن :
افزار سخن نشاط و ناز است
زین هر دو سخن بهانه ساز است .
نظامی .
- افزار کشتی ؛ بادبان کشتی :
برافراخت افزار کشتی بساز
بدان ره که بود آمده ، گشت باز.
نظامی .
- افزار و انگاز ؛ آلات و ادوات و افزار پیشه وران : به وکلاء عالی امر نمایند که استادان مذکور را با شاگردان و مصالح و افزار و انگاز مصحوب کسانی معتمد خود ارسال گردانند... و افزار و انگاز که موقوف علیه کار ایشان هست ،حالت منتظره نبوده باشد. (از نامه ٔ شاه صفی در جواب شارل اول انگلیس از آرشیو ملی لندن ).
- پاافزار ؛ افزار پا. کفش .
- پای افزار ؛ پاافزار. آلت که بپا کنند. کفش .
- خشک افزار .
- دست افزار ؛ اسباب دست . ابزار و آلات دست : حجام ... دست افزار خواست . (کلیله و دمنه ).
نیست بافنده کس بدست افزار
نه به ماکونورد و پاافشار.
شیخ آذری .
- دیگ افزار ؛ بوی افزار. آنچه در دیگ طعام ریزند تا خوشبو گردد.
- دیگپایه افزار ؛ افزار دیگپایه . افزاری که پایه ٔ دیگ است :
وان کوکب دیگپایه افزار
در دیگ فلک فشانده افزار.
نظامی .
- زین افزار ؛ ساز و برگ جنگ . ابزار جنگ :
من رهی دارد زبانی همچو تیغ تیز تو
با عدوی خاندانت هیچ زین افزار نیست .
ناصرخسرو.
- کارافزار ؛ کارابزار. ابزار و وسائل کار.
- کشت افزار ؛ ابزار و آلات کشت . آنچه با آن کشت کنند.
- نوشت افزار ؛ آلات و ابزار نوشتن . آنچه نوشتن با آن انجام گیرد مانند قلم و کاغذ و غیره .
... ادامه
624 | 0
مترادف: آلت، ابزار، مايه، وسيله
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: awbzār]
مختصات: ( اَ ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'afzAr
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 289
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
tool | gear , gin , implement , finding , app
ترکی
uygulama
فرانسوی
application
آلمانی
app
اسپانیایی
aplicación
ایتالیایی
app
عربی
أداة | آلة , جهاز , لعبة , طرق , أتقن الصنع , زين بأداة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "افزار" در زبان فارسی به معنای ابزار یا وسایل مورد استفاده در یک زمینه خاص است. در مورد این کلمه و نگارشش، چند نکته وجود دارد:

  1. نحوه نوشتار: کلمه "افزار" به این صورت نوشته می‌شود و نیاز به هیچ علامت خاصی ندارد.

  2. معنی: "افزار" می‌تواند به معنای ابزارهای فیزیکی، نرم‌افزارهای کامپیوتری، یا به‌طور کلی هر نوع وسیله‌ای که برای انجام کاری استفاده می‌شود، باشد.

  3. ترکیب‌ها: کلمه "افزار" معمولاً به همراه دیگر کلمات ترکیب می‌شود تا معانی خاص‌تری ایجاد کند؛ به عنوان مثال:

    • نرم‌افزار (software)
    • سخت‌افزار (hardware)
    • افزارآلات (tools and equipment)
  4. قواعد نگارشی: هنگام استفاده از "افزار" در جملات، باید به قواعد عمومی نگارش فارسی توجه کرد، مانند کاربرد صحیح و به‌جا از نقطه‌گذاری، استفاده از حروف بزرگ در شروع جملات و رعایت ترتیب کلمات.

  5. مثال‌ها:
    • نرم‌افزارهای آموزشی به یادگیری زبان کمک می‌کنند.
    • سخت‌افزارهای جدید در بازار وارد شده‌اند.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "افزار" به درستی و به شکل مناسب استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "افزار" در جملات آورده شده است:

  1. شرکت ما به تازگی یک نرم‌افزار جدید برای مدیریت پروژه‌ها توسعه داده است.
  2. این افزار به کاربران امکان می‌دهد تا گزارش‌های دقیق‌تری از داده‌های خود تهیه کنند.
  3. برای نصب این افزار، ابتدا باید سیستم‌عامل خود را به‌روزرسانی کنید.
  4. نرم‌افزارهای کاربردی ممکن است نیاز به آموزش خاصی برای استفاده داشته باشند.
  5. من به دنبال افزارهایی هستم که بتوانند به من در یادگیری زبان کمک کنند.

اگر سوال دیگری دارید یا نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: ساز، اسباب، الت، الت دست، دنده، چرخ دنده، لوازم، ادوات، جین، ماشین پنبه پاک کنی، ماشین، حیله و فن، جرثقیل پایه دار، انجام، اجراء، کشف، اکتشاف، حکم، یافت، یابنده

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری