شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'af'i
viper  |

افعی

معنی: افعی . [ اَ ] (از ع ، اِ)همان افعی با الف مقصوره است که در فارسی بکسر عین خوانند. مار بزرگ خبیث . شیبا. (ناظم الاطباء). نوعی مار سمی خطرناک که در سنگلاخها بین خار و خاشاک یافت شود. در دهان این مار علاوه بر دندانهای کوچک تغذیه ای دو دندان قلاب مانند در آرواره ٔ بالا وجود دارد که بطرف عقب دهان خمیده است . درون این قلاب مجرایی است که بغده ٔ زهر راه دارد. (فرهنگ فارسی معین ) :
مار یغنج اگرت دی بگزید
نوبت مار افعی است امروز.
شهید (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ).
طفل را چون شکم بدرد آمد
همچو افعی ز رنج او برپیخت
گشت ساکن ز درد چون دارو
زن بماچوچه در دهانش ریخت .
پروین خاتون (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ).
کشی افعی و بچه اش پروری
به دیوانگی ماند این داوری .
فردوسی (؟).
چرا مغز پلنگ نر همی افعی شود در سر
چگونه سر برون آرد در آن سامان که سر دارد.
ناصرخسرو.
ای شهنشاهی که ازبهر جناغ اسب تو
همچو افعی پوست بگذارد پلنگ بربری .
ازرقی .
کشف در پوست میرد لیک افعی پوست بگذارد
تو کم ز افعی نئی در پوست چون ماندی بجا مانش .
خاقانی .
هم در او افعی گوزن آسا شده تریاق دار
هم گوزنانش چو افعی مهره دار اندر قفا.
خاقانی .
افعی اگرچه همه سر زهر گشت
خوردن افعی همه تریاک شد.
خاقانی .
شمه ای از خاطرش گر بدمد صبح وار
مهره ٔ نوشین کند در دم افعی لعاب .
خاقانی .
باز ار بدهان افعی افتد
زهری گردد هلاک حیوان .
خاقانی .
فلک افعی زمردسلب است
دفع این افعی پیچان چکنم .
خاقانی .
هرکه درو دیده دماغش فسرد
دیده چو افعی بزمرد سپرد.
نظامی .
وزین پس بر عقیق الماس میداشت
زمرد را به افعی پاس میداشت .
نظامی .
سرمه ٔ بیننده چو نرگس نماش
سوسن افعی چو زمرد گیاش .
نظامی .
نموده عکس نگینت بچشم دشمن ملک
چنانکه عکس زمرد نموده افعی را.
انوری .
شراب لعل می نوشم من از جام زمردگون
که زاهد افعی وقتست میسازم بدین کورش .
کمال خجندی (از شرفنامه ٔ منیری ).
سر فرودآرد تیغ تو عدو را لیکن
هست در خنده ٔ افعی خطر مارافسای .
سیف اسفرنگی .
افعی کشتن و بچه نگه داشتن کار خردمندان نیست . (گلستان ).
برغم افعی غم جو زمردین لب جوی
که تا شود ز حسد کور دیده افعی را.
سلمان (از شرفنامه ).
رنگ تزویر پیش ما نبود
شیر سرخیم و افعی سیهیم .
حافظ.
آنکه در رزم نوک نیزه ٔ او
کام افعی ّ چرخ میخارد.
شرف الدین پنجدهی .
سنبل اسیر زلف ترا دام وحشت است
افعی گزیده میرمد از شکل ریسمان .
سلیم .
و رجوع به اَفعی ̍ شود.
- افعی چوبه ؛ ماده ای بسیار سمی که ادیاس نیز گویند. (ناظم الاطباء).
- افعی زرفام ؛ شعله . (ناظم الاطباء).
- || قلم . کلک . (ناظم الاطباء).
- افعی قربان ؛ کمان تیراندازی . (ناظم الاطباء).
- افعی کاه رباپیکر ؛ شعله ٔ آتش . افعی مرجان عصب . (ناظم الاطباء).
... ادامه
597 | 0
مترادف: اژدر، اژدها، ثعبان، مار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: افعی 'af 'ā، جمع: افاعی] (زیست‌شناسی)
مختصات: ( اَ ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'af'i
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 161
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
viper | asp , adder , python , snake
ترکی
yılan
فرانسوی
serpent
آلمانی
schlange
اسپانیایی
serpiente
ایتالیایی
serpente
عربی
أفعى سامة | خبيث , الافعى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "افعی" در زبان فارسی دارای چند نکته قواعدی و نگارشی است که باید به آن‌ها توجه کرد:

  1. املای صحیح: املای صحیح این کلمه "افعی" است و باید به همین شکل نوشته شود. این کلمه به معنای نوعی مار سمی است.

  2. جنس کلمه: "افعی" یک اسم مؤنث است و در جملات باید ضمایر و صفت‌ها با آن هم‌خوانی داشته باشند؛ مثلاً: "افعی زنده است" یا "این افعی خطرناک است."

  3. کاربرد در جملات: می‌توان از "افعی" در جملات به اشکال مختلف استفاده کرد؛ مثلاً:

    • "او افعی را در باغ پیدا کرد."
    • "افعی‌ها عموماً در مکان‌های گرم و خشک زندگی می‌کنند."
  4. ترکیب با دیگر کلمات: "افعی" می‌تواند در ترکیب با سایر واژه‌ها به معانی متفاوتی اشاره کند و به عنوان صفت هم قابل استفاده است؛ مثلاً: "افعی سمی" یا "افعی دراز."

  5. قواعد نگارشی: در استفاده از "افعی" در متن، باید به قواعد نگارشی عمومی زبان فارسی توجه کرد؛ مثلاً استفاده صحیح از نقطه‌گذاری و فاصله‌ها.

  6. نکته ادبی: "افعی" در ادبیات فارسی می‌تواند به عنوان نماد خطر، خیانت یا شگفتی به کار رود و در اشعار و نثرها معانی و تعابیر عمیقی داشته باشد.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "افعی" در نوشتار و گفتار خود به‌درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال از جمله‌هایی که کلمه "افعی" در آن‌ها به کار رفته است، آورده شده است:

  1. در باغ وحش، بچه‌ها با دیدن افعی که در قفس خود خزیده بود، هیجان‌زده شدند.
  2. افعی‌ها معمولاً در مناطق گرم و خشک زندگی می‌کنند و به شکار جوندگان می‌پردازند.
  3. پس از تماشای مستند دربارهٔ زندگی افعی‌ها، متوجه شدم که این خزندگان بسیار جالب و منحصر به فرد هستند.
  4. در حین hiking در کوهستان، با یک افعی در مسیر خود روبرو شدم و به آرامی از آن عبور کردم.
  5. افعی‌های سمی می‌توانند برای انسان‌ها خطرناک باشند، بنابراین باید از نزدیک شدن به آن‌ها خودداری کرد.

امیدوارم این مثال‌ها مفید واقع شوند!


واژگان مرتبط: ادم خائن و بدنهاد، شریر، تیره مار، تیرمار، افزایشگر، ماشین جمع زنی، مار جعفری، غیب گو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری