شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'almās
diamond  |

الماس

معنی: الماس . [ اَ ] (معرب ، اِ) (از یونانی آدامس ) گوهری است مشهور که جز به ارزیزنشکند و آنچه بسبب سختی سفته نشود از الماس سفته گردد. (هفت قلزم ) (از شرفنامه ٔ منیری ). طبع وی سرد و خشک بدرجه ٔ چهارم ، و چون در دهانش گیرند دندان بشکند.(شرفنامه ٔ منیری ). گوهری است سخت و سپید و اغلب جواهر را میبرد. (انجمن آرا). گوهری است بغایت سخت و سفید و شفاف و گرانقیمت . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). و با لفظ تراشیدن و افشاندن و چکیدن استعمال میشود. (از آنندراج ). به هندی هیرا گویند. (غیاث اللغات ). صاحب نشوء اللغة العربیة (ص 93) گوید: الماس اعجمی است و عربی فراموش شده ٔ آن سامور است - انتهی . و در النقود العربیة (ص 56) آمده : الف و لام در اول الماس جزء کلمه است و عربها آن را زاید دانسته حذف کردند همچون العازر و الکسندر (الکساندر) - انتهی . سنگی است گرانبها بشکند و پاره کند جمیع سنگها را، و آن را پاره نمیکند مگر ارزیز، و آتش و آلات آهنین در وی اثر نمیکند، و بزرگترین آن همچو چهارمغز باشد و آن انواع میباشد، بغیر شکل مثلث شکسته نشود، و اگر آن را در دهان دارند دندان بریزد و آن را بسایند، در سوراخها ریزند، و بدان مروارید و جز آن را سوراخ کنند، و آوردن تنوین در آخر لفظ الماس غلط است . شَمّور نیز گویند. (از منتهی الارب ذیل موس ). در ترجمه ٔ صیدنه چنین آمده است : جوهر الماس لطیف بود و به لون به زجاج مشابهت دارد و بعضی از انواع او بزردی مایل بود، و چون مقابل آفتاب نگاه دارند از جرم او رنگهای مختلف منبعث شود چنانکه در قوس و قزح ، و در افواه افتاده که جوهر الماس زهرست و معنی سمیت درو بتجربه معلوم نشده . سرد و خشک است و پاک کننده است دندانها را، و اگر جوهرالماس در بعضی از اشربه خورده شود بعد از مدتی بکشد. بعضی از اطبا چنان گفته اند که سبب کشتن او آنست که او جوهر ثقیل است چون از معده به جگر و تجاویف عروق نقل کند سوراخها کند جگر را بواسطه ٔ ثقل و حدت که دروست : و بدین سبب آدمی را بکشد - انتهی . بیرونی در الجماهر گوید: الماس را به هندی هیرا و به رومی اذامس و نیز ادمنطون گویند، بگفته ٔ کندی بمعنی چیزی است که نشکند، و در سریانی المیاس و کیفاد الماس بمعنی سنگ الماس گویند. خاصیت آن این است که چیزی آن را نمیشکند و آن هر چیز را میشکند، بعضی گمان کرده اند که الماس همان ظران است ولی به اشتباه رفته اند. رجوع به الجماهر شود. الماس گوهری است شفاف و کمی زیبقی است . «کندی » آن را به زجاج فرعونی تشبیه کرده است ، و ازانواع آن سفید و زیتونی و زرد و سرخ و سبز و اکهب (سفید مایل به تیرگی ...) و سیاه است . راه آزمودن آن چنین است که آن را در شمعی قرار دهند تا گرفتنش با انگشتان ممکن باشد، سپس آن را در مقابل قرص خورشید گیرند هرگاه سرخی از آن درخشید چنانکه در قوس قزح است آن را برگزینند، و این خاصیت جز در الماس سفید و زرد نباشد و از اینروست که در هند این دو نوع بهترین انواع آن میباشند. (از الجماهر بیرونی ص 92 به اختصار). حمداﷲ مستوفی در تاریخ گزیده (چ لیدن ج 3 ص 203) آرد:الماس ... در دره های کوه سراندیب میباشد و از بیم افاعی درو نمیتوان رفت و بحیله و سعی طیور بیرون می آورند و بدین سبب پاره های بزرگ نمیتوان یافت - انتهی . زغالی است خالص متبلور و بسیار سخت که شیشه را خراش میدهد و به شکل هشت سطحی منظم و گاهی محدب است . یکی از احجار کریمه که با آن جواهر را ببرند و سوراخ کنندو بنگارند. سختترین و تابنده ترین گوهرهاست ، و هیچ چیز آن را نمیبرد و با سوده ٔ خود آن تراشیده میشود و با هیچ عامل شیمیایی حل آن میسر نیست و تمام اجسام را بدان میتوان برید. الماس خالصترین و پاکترین انواع زغال است که بصورت متبلور در پاره ای از نقاط زمین پیدا میشود و بزرگترین معادن آن در جنوب افریقاست . جسمی بسیار سخت است و تنها خود الماس میتواند آن را تراش دهد، و آن را معمولاً به اشکال مخصوص بنام برلیان و گل سرخی تراش میدهند و در شیشه بری نیز از آن استفاده میکنند و قطعه ٔ کوچکی از آن را در نوک اسباب شیشه بری کار میگذارند. هانری مواسان دانشمند فرانسوی در سال 1893 م . زغال را در کوره ٔ الکتریکی با حرارت 4000 درجه ذوب کرد، آن را تحت فشار سرد نمود و ذره ٔ بسیار کوچکی از الماس بدست آورد، لیکن این روش برای تهیه ٔ الماس بمقدار قابل توجه ، عملی نشد - انتهی . و رجوع به الجماهر بیرونی ص 92 و تذکره ٔ داود ضریر انطاکی و مفردات ابن البیطار ذیل ماس و لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 1 و فرهنگ ناظم الاطباء شود :
شنیدم که باشد زبان سخن
چو الماس بران و تیغ کهن .
ابوشکور.
و از وی [ از هندوستان ] گوهرهای گوناگون خیزد چون مروارید و یاقوت و الماس و مرجان و در. (حدود العالم ).
من بفریاد از عنای سپش
نیش از الماس دارد او بگزش .
طیان .
تیزتر گشت جهل را بازار
سوی جهال صد ره از الماس .
ناصرخسرو.
این هم ز عجایب خواص است
کالماس بزخم سرب بشکست .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 753).
مشو نرم گفتار با زیردست
که الماس از ارزیز گیرد شکست .
نظامی (ازشرفنامه ).
- مثل الماس ، سخت ترش و تند . حِرّیف .ثِقّیف (در سرکه و فلفل و مانند آن ).
- || مثل الماس ، سخت سرد (در آب ).
- || مثل الماس ، سخت درخشان .
- || مثل الماس ، سخت بران . سخت شکافنده :
فراز آمد از هر سویی صد گراز
چو الماس دندانهای دراز.
فردوسی .
چو الماس دندانهای گراز
بر تخت
بنهاد و بردش نماز.
فردوسی .
نویسنده آهنگ قرطاس کرد
سر خامه بر سان الماس کرد.
فردوسی .
سوی او جست چو تیری سوی برجاسی
با یکی داسی ، ماننده ٔ الماسی .
منوچهری .
ساق چون پولاد، پی همچون کمان ، رگ همچو زه
سم چو الماس و دلش چون آهن و تن همچو سنگ .
منوچهری .
|| کنایه از تیغ و شمشیر و آبگینه و هر چیز تند و برنده . (از انجمن آرا) (آنندراج ). کنایه از تیغ و شمشیر و کارد تیز و آبگینه . (هفت قلزم ) (برهان قاطع). تیغ و خنجر. (غیاث اللغات ). تیغ و آبگینه . (شرفنامه ٔمنیری ) :
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه روان داردی !
فردوسی .
تو با او بسنده نباشی بجنگ
نگه کن که الماس دارد بچنگ .
فردوسی .
همین بسست که الماس خاطرم دارد
چو خنجر ملک الشرق برزبان گوهر.
ظهیرفاریابی (از شرفنامه ).
تیغ ز الماس زبان ساختم
هر که پس آمد سرش انداختم .
نظامی .
پیش این الماس بی اسپر میا
کز بریدن تیغ را نبود حیا.
مولوی .
|| کنایه از درخشان و درخشنده :
سنانهای الماس در تیره گرد
ستاره ست گفتی شب لاجورد.
فردوسی .
از لعل حجاب سازد الماس
رخساره ٔ همچو کهربا را.
انوری (از شرفنامه ٔ منیری ).
|| کنایه از قطره های باران و اشک :
تو گفتی هوا ابر دارد همی
وزان ابر الماس بارد همی .
دقیقی .
شایدم کالماس بارد چشم از آنک
بند بر من کوه پولاد است باز.
خاقانی .
|| مجازاً، سخت برنده و تیز از شمشیر و پیکان و مانند آن ، و سخت قوی و نابودکننده . صاحب آنندراج «خنجر الماس » بمعنی خنجر برنده و تیز و «پنجه ٔ الماس »بمعنی پنجه ٔ فولاد کشتی گیران آورده است . و رجوع به بهار عجم شود :
ز پیکان الماس و پر عقاب
نتابید رخشان رخ آفتاب .
فردوسی .
قصه ٔ خنجر الماس مگویید بما
که در اینجا سخن از تیغ زبان میگذرد.
صائب تبریزی (از آنندراج ).
مرا که در دل صد پاره ذوق مرهم نیست
هزار خنجر الماس گر رسد چه غم است .
علی خراسانی (از آنندراج ).
مرا چون مهر تابان داغ دارد آسمان چشمی
که تابد پنجه ٔ الماس را مژگان زرینش .
؟ (آنندراج ).
|| کنایه از مردم جلد و چابک . (هفت قلزم ) (برهان قاطع) (آنندراج ). || کنایه از دندان : الماس تو؛ یعنی دندان تو. (از مؤیدالفضلا). دندان . (هفت قلزم ) (آنندراج ) (برهان قاطع). || قلمتراش . (نصاب الصبیان چ برلین ) (هفت قلزم ) (برهان قاطع). کارد و قلمتراش . (غیاث اللغات ). || جنسی است از فولاد قیمتی گوهردار. (هفت قلزم ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ).
... ادامه
3160 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [مٲخوذ از یونانی]
مختصات: ( اَ ) [ په . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'almAs
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 132
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
diamond | bort
ترکی
elmas
فرانسوی
diamant
آلمانی
diamant
اسپانیایی
diamante
ایتالیایی
diamante
عربی
الماس | ماس , ماسة , المعين الزوايا , الديناري في ورق اللعب , ثقابة , ماسي , مرصع بالماس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "الماس" به زبان فارسی دارای نکات نگارشی و قواعد خاصی است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "الماس" باید با حروف فارسی نوشته شود و به صورت "الماس" نوشته می‌شود.

  2. قید جمع: اگر بخواهیم جمع آن را بسازیم، می‌توانیم از "الماس‌ها" استفاده کنیم. به بیان دیگر، برای جمع بستن این کلمه، به آن "ها" اضافه می‌شود.

  3. استفاده در جمله:

    • درست: "این گردنبند از الماس ساخته شده است."
    • نادرست: "این گردنبند الماس است ساخته شده." (ترتیب کلمات در جمله باید رعایت شود تا مفهوم درست منتقل شود.)
  4. آوایی: کلمه "الماس" به صورت /ælˈmɒs/ تلفظ می‌شود.

  5. معنی کلمه: الماس به معنای سنگی قیمتی و سخت است که معمولاً به عنوان جواهر استفاده می‌شود.

  6. استفاده در تشبیه و مجاز: از "الماس" می‌توان در تشبیهات و استعارات نیز استفاده کرد، مانند: "چشمش مانند الماس می‌درخشد."

با رعایت این نکات، می‌توان به درستی از کلمه "الماس" در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "الماس" در جمله آورده شده است:

  1. الماس به عنوان یکی از گران‌بهاترین سنگ‌های قیمتی در صنعت جواهرسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  2. او یک گردنبند با یک سنگ الماس بزرگ به دست آورد که توجه همه را جلب کرد.
  3. در فرهنگ‌های مختلف، الماس سمبل عشق و وفاداری است، به همین دلیل در حلقه‌های ازدواج معمولاً از آن استفاده می‌شود.
  4. دانشمندان در حال تحقیق بر روی خواص خاص الماس هستند تا از آن در تکنولوژی‌های پیشرفته بهره ببرند.
  5. در فیلم، شخصیت اصلی برای پیدا کردن یک الماس نادر به سفر می‌رود.

اگر مثال دیگری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: لوزی، خشت، خال خشتی، زمین بیس بال، خرده الماسی تراشدار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری