جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: الهام . [ اِ ] (ع مص ) در دل افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (مجمل اللغة). اندر دل افکندن . (ترجمان علامه ، تهذیب عادل ). در دل انداختن . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). در دل افکندن نیکی و آموزانیدن . (منتهی الارب ). افکندن خدا در دل کسی امری را که وی را به فعل یا ترک چیزی وادارد. (از اقرب الموارد). وحی . (دهار). در دل افکندن خدای تعالی چیزی را. ایحاء. || فروخورانیدن چیزی را بکسی : الهمه الشی ٔ؛ ابلعه ایاه . (اقرب الموارد) (المنجد) (قطر المحیط). || چیزی فرا دل آمدن . (مصادر زوزنی ). در دل افتادن . رجوع به الهام شدن شود. || (اِ) آنچه در دل افکند خدای تعالی . (منتهی الارب ). آنچه خدا در دل کسی اندازد از واقع خیر و شر. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). || (اِمص ) در اصطلاح ، القاء معنی در دل بطریق فیض . القاءخدای تعالی در نفس ، امری را که برانگیزد او را بفعلی یا ترکی ، و آن نوعی از وحی است . آگهی که از غیب در دل افتد، و این اعم از وحی است ، چه در حیوان و مردم هر دو تواند بود. جرجانی گوید: الهام چیزی است که دردل القاء شود بطریق فیض ، و گفته اند آنچه از علم در دل افتد و آدمی را به عمل فراخواند بی آنکه به آیه ای استدلال کند و بدلیلی نظر نماید، و این الهام نزد علما حجت نیست مگر نزد صوفیه و فرق میان الهام و اعلام این است که اولی اخص است زیرا اعلام گاهی از راه کسب وگاهی از راه تنبیه حاصل میشود. (از تعریفات جرجانی ). تهانوی آرد: الهام در لغت اعلام مطلق است و در شرع القاء معنایی در دل از طریق فیض است یعنی بی اکتساب یا فکر یا استفاضه ، بلکه آن وارد غیبی است . بعضی در تعریف الهام قید «من الخیر» را افزوده اند تا شامل وسوسه نباشد و از اینروست که بعضی چنین تفسیر کرده اند:بالقاء الخیر فی قلب الغیر بلا استفاضة فکریة منه . وممکن است گفته شود که این قید لزوم ندارد زیرا القاء از جانب خدای تعالی است و اوست که در هر چیز مؤثر است بنابراین لفظ «بطریق الفیض » وسوسه را بیرون میکند زیرا آن از طریق فیض نیست بلکه بمباشرت سببی است که از شیطان سر میزند و الهام از اعلام اخص است زیرا اعلام گاهی بطریق استعلام میشود ولی الهام سبب حصول علم برای عامه ٔ مردم نیست و برای الزام غیرصالح است لیکن علمی که از الهام حاصل شود خاص مُلهَم است نه دیگری . (از کشاف اصطلاحات الفنون ذیل الهام ). الهام مقام مبتدیان و برتر از فراست است که گاه بطور وحی و مقرون بسماع است و گاه بواسطه ٔ رؤیا و گاه بمشاهده حاصل میشود. الهام عبارت از کشف معنوی و فیضان حقایق است از عالم مفارقات بر نفوس شریف و فیضان صور علمی از مبادی عالی بواسطه ٔ عقل فعال بر قلوب اخیار است . قیصری گوید: الهام از خواص ولایت است و وحی اعم از الهام است زیرا وحی از راه شهود ملک و شنیدن سخن او میشودکه از باب کشف شهودی است و متضمن کشف معنوی است و هم از راه کشف معنوی بدون شهود فرشته و وساطت ملک حاصل میشود و از خواص نبوت است . (از فرهنگ مصطلحات عرفاو فرهنگ علوم عقلی تألیف دکتر سجادی ) : قلم بدستش گویی بدیع جانوریست خدای داده مر آنرا بصارت و الهام . فرخی . بر نعمتی که دهد و شدتی که پیش آید الهام ارزانی دارد. (تاریخ بیهقی ). مدحش مرا تلقین کند الهام یزدان هر نفس در هر دعا آمین کند ادریس ورضوان هر نفس . خاقانی . و رجوع به حکمة الاشراق ص 294 و 259 (حاشیه ) و 299 و قاموس کتاب مقدس و نیز رجوع به «القاء» و «وحی » شود. 1- مكاشفه
2- وحي
3- القا inspiration, revelation, vision, apocalypse, ecstasy, enthusiasm, afflatus, suggestion, prescience, rage وحي، إلهام، شهيق، إيحاء، نفح، عامل ملهم، أفكار موحاة esin inspiration inspiration inspiración ispirazione وحی، تشویق، القاء، استنشاق، شهیق، افشاء، فاش سازی، اشکار سازی، دید، بینایی، تصور، بصیرت، رویا، وجد، خلسه، حظ یا خوشی زیاد، اشتیاق، جدیت، غیرت، شور و ذوق، حیرت، وزش، وحی الهی، پیشنهاد، اشاره، تلقین، اظهار عقیده، علم غیب، اگاهی از پیش، پیش دانی، خشم، غضب، میل مفرط، غیظ، دیوانگی، ال
کلمه "الهام" در زبان فارسی به معنای القا یا ایجاد فکر و ایده در ذهن فرد دیگری است. در زیر چند نکته مربوط به قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه آورده شده است:
نحوه نگارش: کلمه "الهام" به صورت درست باید به همین شکل و با تلفظ صحیح نوشته شود. از اشتباهاتی مانند "الهام" یا "الهام" پرهیز کنید.
معنی و مفهوم: قبل از استفاده از این کلمه، بهتر است با معنای آن آشنا شوید. "الهام" به طور عمومی به معنای ایده یا فکری است که به طور ناگهانی به ذهن شخص میآید.
جملهسازی: هنگام استفاده از "الهام" در جملات، میتوانید از ساختارهایی مانند "او به من الهام داد"، "الهام گرفتن از طبیعت" یا "الهام به من رسید" استفاده کنید.
نکات دستوری:
"الهام" یک اسم است و میتواند به عنوان فاعل یا مفعول در جمله استفاده شود.
ترکیبهای مختلفی که با این کلمه ساخته میشوند، مانند "الهامبخش"، "الهامگیری" و غیره، نیز باید با توجه به قواعد فارسی استفاده شوند.
نگارش رسمی و غیررسمی: در متون رسمی و علمی، باید سعی کنید از "الهام" در بافت درست و مطابق با معانی آن استفاده کنید، در حالی که در نوشتار غیررسمی میتوانید آزادتر عمل کنید.
بهطور کلی، برای استفاده صحیح از "الهام"، آگاهی از موقعیت معنایی و نحوه کاربرد آن در جملات ضروری است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "الهام" در جملات مختلف آورده شده است:
او از طبیعت الهام گرفت و یک نقاشی زیبا خلق کرد.
مطالعه کتابهای فلسفی به او الهام میدهد که به سوالات عمیقتری فکر کند.
موسیقی همیشه برای او منبع الهام بوده و باعث خلاقیتش میشود.
الهام گرفتن از تجربیات دیگران میتواند به ما در تصمیمگیریهای بهتر کمک کند.
این شعر، الهامبخش بسیاری از شاعران جوان بوده است.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا به موضوع خاصی میخواهید اشاره کنید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: وحی، تشویق، القاء، استنشاق، شهیق، افشاء، فاش سازی، اشکار سازی، دید، بینایی، تصور، بصیرت، رویا، وجد، خلسه، حظ یا خوشی زیاد، اشتیاق، جدیت، غیرت، شور و ذوق، حیرت، وزش، وحی الهی، پیشنهاد، اشاره، تلقین، اظهار عقیده، علم غیب، اگاهی از پیش، پیش دانی، خشم، غضب، میل مفرط، غیظ، دیوانگی، ال