جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: امیری . [ اَ ] (از ع ، حامص ) امیربودن . شغل امیر. امارات . حکمرانی . (فرهنگ فارسی معین ) : خواجه ٔ بزرگ نشست و کارها راست کردند امیری ِ باکالنجار را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 345). بسروری ّ و امیر رعیت و لشکر پذیردت ز خدا گر روی بحکم تبار. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 279). || پادشاهی . سلطنت : برادر ما... را... آوردند و بر تخت نشاندند وبر وی بامیری سلام کردند. (تاریخ بیهقی ). || (ص نسبی ) منسوب به امیر. || (اصطلاح موسیقی ) آهنگی که بدان دوبیتی های امیر پازواری را خوانند. (از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به امیر پازواری شود. || (اصطلاح صوفیه ) اراده ٔ خود را جاری کردن بر سالک . (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (از یادداشت مؤلف ). - زر امیری ؛ نوعی زر : و نقد ایشان [ اهل یزد ] را زرامیری گویند کی سه دینار از آن دیناری سرخ ارزد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 122). - شال امیری ؛ ترمه ای که بدستور میرزا تقی خان امیرکبیر در کرمان ، یزد، کاشان و اصفهان و غیره بافتند. (یادداشت مؤلف ). - مال امیری ؛ مال موظف بر زمین خراجی . (یادداشت مؤلف ). 1- امارت، تسلط، حكومت، سلطنت، كيايي
2- پادشاهي، سالاري، سرداري emir, kinglet, seigneur, sultan, amiri أمير amiri amir amiri amiri amiri امیر، پادشاه کوچک و بیاهمیت، چکاوک، آقا، سنیور، شاهزاده، سلطان، خسرو
کلمه "امیری" از ریشه "امیر" به معنای فرمانده یا رئيس است و با پسوند "-ی" به صفت تبدیل شده است. در ادامه به قواعد فارسی و نکات نگارشی مربوط به کلمه "امیری" اشاره میکنم:
استفاده در جملات: کلمه "امیری" میتواند به عنوان صفت یا اسم به کار رود. مثلاً:
"امیری که در این جشن حضور داشت، مورد احترام همگان بود."
"وی دارای امیری بزرگ و نیکو بود."
قسمتهای مختلف کلمه:
"امیر" (اسم)
"-ی" (پسوند صفت ساز) که به معنای وابستگی یا تعلق است.
نکات نگارشی:
کلمه "امیری" در نوشتار فارسی با "ی" کاملی که بر روی آن نقطه ندارد نوشته میشود.
در صورت استفاده از "امیری" به عنوان اسم خاص، مانند "امیری" به عنوان نام خانوادگی، باید به بزرگی و کوچکی حروف توجه شود.
مناسبتهای دیگر:
میتوانید این کلمه را در ترکیب با دیگر کلمات به کار ببرید. مثلاً "امیری بیدار"، "امیری نیکو"، و غیره.
قواعد املایی:
توجه به املای صحیح کلمات از اهمیت بالایی برخوردار است. "امیری" نباید به اشتباه "امیر ی" نوشته شود.
استفاده صحیح و بهجا از این کلمه میتواند به غنای زبان فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با کلمه "امیری" آورده شده است:
او به عنوان نماینده امیری در جشنواره فرهنگی شرکت کرد.
داستانهای زیادی درباره زندگی امیری که در قرن گذشته میزیست، وجود دارد.
خانهی تاریخی آن امیری هنوز هم بازدیدکنندگان را جذب میکند.
پوشش او نشان از مقام و رتبهی امیریاش داشت.
در کتاب تاریخ، به ویژگیهای فردی یک امیری بزرگ اشاره شده است.
اگر احتیاج به مثالهای بیشتری دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: امیر، پادشاه کوچک و بیاهمیت، چکاوک، آقا، سنیور، شاهزاده، سلطان، خسرو