جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: انتظار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چشم داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ترقب و توقع. (از اقرب الموارد). چیزی را چشم داشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ارتقاب . توقع. تربص . ترقب . (از یادداشت مؤلف ). || درنگ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکث . لبث . (از یادداشت مؤلف ). || (اِمص ) نگرانی و چشم داشتگی و برمر و برمور و پرمر و پیوس و امیدواری . (ناظم الاطباء). چشم داشت . چشم داشتگی . نگرانی . (از فرهنگ فارسی معین ). ترقب . ترصد. تربص . پرموز. پرموزه . پرمون . چشم براهی . چشم درراهی . الچخت . (از یادداشت مؤلف ) : این مراد عاجلش حاصل کند بی اجتهاد وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار. منوچهری . من که بوالفضلم و قومی بیرون طارم بدکانها بودیم نشسته در انتظار حسنک . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 180). بخورد صبر مرا انتظار وعده ٔ وصل که صبر دل شده پنبه ست و انتظار آتش . ادیب صابر. آزرده ٔ بار انتظارم مشناس چو انتظار باری . عمادی شهریاری . در مصر انتظار چو یوسف بمانده ام بسیار جهد کردم و کنعان نیافتم . خاقانی . دادم بباد عمری در انتظار روزی این داغ ناامیدی بر انتظار من چه ؟ خاقانی . بر بوی همدمی که بیابم یگانه رنگ عمرم در آرزو شد و در انتظار هم . خاقانی . بانتظار اشارات تو که هان فردا دلم نماند بجای و چه جای گفتار است ؟ خاقانی . فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دوچشم انتظارش بر در. سعدی (گلستان ). سرم از خدای خواهم که بپایش اندر افتد که در آب مرده بهتر که در انتظار آبی . سعدی . خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست ؟ حافظ (دیوان چ قزوینی - غنی ص 45). چه خوش باشد که بعد ازانتظاری بامّیدی رسد امّیدواری . جامی ؟ آنانکه دست جود و سخاوت گشاده اند بی انتظار آنچه بگفتند داده اند زین بیش انتظار مفرمای بنده را بر مرگ انتظار برابر نهاده اند. ؟ - اطاق انتظار ؛ اطاقی که ارباب رجوع را در آن جای دهند تا بنوبت هر یک را جدا پذیرند. - انتظار خدمت ؛ کارمند وزارتخانه یا اداره ای را بعللی موقتاً از کار برکنار کردن . (از فرهنگ فارسی معین ). - امثال : اگرچه آفت عمر انتظار است چو سر با وصل دارد سهل کار است . ؟ (از امثال و حکم مؤلف ). 1- آرزو، اميد، توقع، چشمداشت
2- شكيب، شكيبايي، صبر
3- نگرش expectation, anticipation, prospect, expectancy, expectance توقع، انتظار، ترقب، احتمال، شىء متوقع beklenti attente erwartung expectativa aspettativa چشم داشت، پیش بینی، پیشدستی، وقوع قبل از موعد مقرر، چشم انداز، منظره، دور نما، امید انجام چیزی، امید، احتمال، بارداری، حاملگی
کلمه "انتظار" در زبان فارسی به معنای امید به وقوع یک رویداد یا حالت خاص است. برای نوشتن این کلمه و استفاده از آن در جملات، چند نکته نگارشی و قواعدی وجود دارد:
نوشتار صحیح: کلمه "انتظار" به همین صورت و با املای صحیح نوشته میشود.
گستره معنایی: "انتظار" میتواند به معانی مختلفی از جمله "عدم وقوع"، "شکیبایی" یا "شیدایی" بستگی داشته باشد. بسته به متن، معنای آن ممکن است تغییر کند.
قیدهای همراه: برای توضح بیشتر میتوانید از قیدهایی مانند "به شدت"، "طولانی" و "بیش از حد" استفاده کنید. مثلاً: "من به شدت در انتظار پاسخ او هستم."
ترکیب با دیگر کلمات: این کلمه میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود. برای مثال:
"انتظار کشیدن" (به معنای صبر کردن)
"انتظار برای" (به معنای منتظر بودن برای یک رویداد خاص)
جملات و ساختار: "انتظار" معمولاً به عنوان اسم مورد استفاده قرار میگیرد و میتوان آن را در جملات به شکلهای مختلف به کار برد. برای مثال:
"انتظار به پایان رسید."
"او در انتظار خبر خوش بود."
قواعد و موارد نگارشی:
استفاده از ویرگول در جملاتی که شامل عبارات توصیفی هستند، به خوانایی متن کمک میکند.
در نگارش متون رسمی، سعی کنید از زبان فصیح و درست استفاده کنید و جملات را به دقت بفرمایید.
اگر سؤال مشخصی دارید یا به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله نمونه با کلمه "انتظار" آورده شده است:
من برای رسیدن دوستام در ایستگاه اتوبوس انتظار کشیدم.
او در انتظار نتیجه امتحاناتش بود و بسیار مضطرب بود.
انتظار داشتم که تو زودتر بیایی، اما تأخیر کردی.
در فروشگاه، مشتریان در انتظار دریافت خدمات بودند.
هر روز صبح، او به انتظار تماشای طلوع آفتاب مینشیند.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: چشم داشت، پیش بینی، پیشدستی، وقوع قبل از موعد مقرر، چشم انداز، منظره، دور نما، امید انجام چیزی، امید، احتمال، بارداری، حاملگی