جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بخیل . [ ب َ ] (ع ص ) زفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قتور. شحیح . (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (دهار) (ناظم الاطباء). ضنین . (مجمل اللغة). (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سفله . ممسک . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). نحیح . مغارالکف . (از المنجد). جحام . رصّاصة. جبل . تَرِش . تارش . وجم . جبز. مجمد. جعد. لکز. لئیم . صوتن . کنود. مقفل الیدین . لحز. (از منتهی الارب ). نابخشنده و در مجمعالسلوک می آرد: بخیل آن است که حقوق واجبه چون زکوة و نفقات و غیر آن را بجا نیارد و بعضی گویند بخیل آن است که مال خود را به کسی ندهد و عارفان گویند بخیل آن است که جان خود حق را ندهد. (از کشاف اصطلاحات الفنون چ جودت ص 157). پست . (فرهنگ اسدی از یادداشت مؤلف ). تنگ چشم . سیه کاسه . ناجوانمرد. کز. باخل . آلی . ژکور. بی گذشت . محجی . حَصِر. حصیر. احرد. مقابل سخی . راد. کریم . جوانمرد. (یادداشت مؤلف ). شحشاح . شحشح . شبرم . شدید. زحر. زحران . (ناظم الاطباء در ذیل هر یک از کلمات مزبور) : چرا که خواجه بخیل و زنش جوانمرد است زنی چگونه زنی سیم ساعد و لنبه . عماره . گر خسیسان را هجی گویی بلی باشد مدیح گر بخیلان را مدیح آری بلی باشد هجی . منوچهری . دود دوزخ نبیند آنچه سخی روی جنت نبیند آنچه بخیل . ناصرخسرو. با تو انباز گشت طبع بخیل نشود هرکجا شوی ز تو باز. ناصرخسرو. ولیکن فنای بخیلان مخواه اگرچه بقای کرم زان بود. خاقانی . آسمان را کسی نخواند ضعیف بحر و کان را کسی نگفت بخیل . ظهیر. گر رسدت دم بدم جبرئیل نیست قضاممسک و قدرت بخیل . نظامی . خاک خور و نان بخیلان مخور خاک نه ای زخم ذلیلان مخور. نظامی . کس نبیند بخیل فاضل را که نه در عیب گفتنش کوشد. سعدی (گلستان ). سیم بخیل وقتی از خاک بدرآید که او در خاک رود. (گلستان ). توانگری بخیل را پسری رنجور بود. (گلستان ). - امثال : کریم را صد دینار خرج می شود و بخیل را هزار . (از مجمع الامثال چ هند از امثال و حکم مؤلف ).نظیر: از شل یکی درمی آید از سفت دوتا. (از امثال و حکم مؤلف ). 1- تنگچشم، تنگنظر، خسيس، سيهكاسه، لئيم، ممسك، ناخنخشك، نظرتنگ
2- پست، ناكس سخي، كريم، نظربلند curmudgeon, stingy بخيل pinti avare geizig tacaño avaro ادم خسیس، لئیم، ادم جوکی، خسیس
کلمه "بخیل" به معنای شخصی است که در دادن و بخشیدن چیزها (مال، وقت، محبت و ...) تنگنظر است و از این لحاظ، بار معنایی منفی دارد. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و دستوری که مرتبط با این کلمه است، اشاره میکنم:
نحوه نگارش: کلمه "بخیل" به صورت صحیح باید به همین شکل نوشته شود و از مقدمههای مانند "بَ" و "خیل" با یکدیگر ترکیب شده است.
تلفظ: در تلفظ این کلمه، حرف "ب" صامت است و "خ" به صورت خشن و کشیده خوانده میشود. بنابراین، تلفظ صحیح آن "بَخیل" است.
استفاده در متن: "بخیل" معمولاً به عنوان صفت در جملات استفاده میشود. برای مثال:
او شخصی بخیل است و هیچگاه به دیگران کمک نمیکند.
در جمعهای دوستانه، او بخیل به نظر میرسد.
نقش دستوری: "بخیل" در زبان فارسی به عنوان صفت برای توصیف اسمها به کار میرود. به عنوان مثال:
او یک انسان بخیل است.
آن بخیل در میان دوستانش شناخته شده است.
مترادف و متضاد:
مترادف: تنگنظر، خسیس
متضاد: سخاوتمند، بخشنده
نکات نگارشی: در نگارش متون، باید توجه داشت که "بخیل" در سیاقهای مناسب و با دقت در معنی به کار رود تا از برداشتهای نادرست جلوگیری شود.
به طور کلی، "بخیل" کلمهای است که در ابراز صفات منفی در افراد مورد استفاده قرار میگیرد و باید با دقت و در متنهای مناسب به کار رود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با کلمه "بخیل" آورده شده است:
او همیشه در تقسیم پول با دوستانش بخیل بود و هیچ وقت سهم عادلانهای نمیداد.
رفتارهای بخیلانهاش باعث شد که هیچکس به او اعتماد نکند.
حتی در روزهای سخت، او به هیچکس کمک نکرد و بخیلترین فرد خانواده شد.
بخیلی او در کمک به دیگران، به سرعت شهرتش را خراب کرد.
بخیل بودن نه تنها باعث افزایش ثروت نمیشود، بلکه موجب انزوا و تنهایی نیز خواهد شد.