بدنام
licenseمعنی کلمه بدنام
معنی واژه بدنام
infamous
|
بدنام
مترادف:
1- آلودهدامن، بيآبرو، رسوا، لجنمال، مفتضح، ننگين
2- بدآوازه
متضاد:
خوشنام
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
مختصات:
(بَ)(ص مر.)
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
97
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
infamous | unpopular , disreputable , stigmatist , errant , raffish , stigmatic
عربی
سيء السمعة | شائن , فاضح , مدان بجريمة شائنة , جالب سوء السمعة , مخز , معيب , سيئة السمعة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
قواعد فارسی و نگارشی مربوط به کلمه "بدنام" عبارتند از:
-
تعریف: "بدنام" به معنای داشتن شهرت یا اعتبار منفی است. این کلمه از دو بخش "بد" و "نام" تشکیل شده است.
-
نحوهٔ نوشتار: "بدنام" به صورت جدا نوشته نمیشود. این کلمه یک واژهٔ ترکیبی است و باید به صورت یکپارچه نوشته شود.
-
نقطهگذاری: معمولاً در جملاتی که "بدنام" به کار میرود، قواعد نقطهگذاری معمول فارسی رعایت میشود. به عنوان مثال:
- او به دلیل رفتارهای ناپسندش بدنام شده است.
-
استفاده در جملات: "بدنام" معمولاً به عنوان صفت به کار میرود.
- برخی افراد هستند که بر اثر صحبتهای نادرست، بدنام میشوند.
- تضاد: واژه "بدنام" میتواند با واژههایی نظیر "نامآور" یا "محبوب" تضاد داشته باشد.
با رعایت این نکات، میتوان استفاده صحیح و مناسب از کلمه "بدنام" در متون فارسی داشت.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- او به دلیل رفتارهای غیرمحتاطانهاش در جامعه بدنام شده است.
- این فیلم به خاطر محتوای خود، بدنام ترین فیلم سال شناخته شد.
- بدنامی ناشی از شایعات بیاساس میتواند به راحتی زندگی کسی را تحت تأثیر قرار دهد.
