جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بدیهی . [ ب َ هی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به بدیهة. ناگهانی . (ناظم الاطباء). مرتجل . (فرهنگ فارسی معین ). || بدون فکر و یادآوری و تأمل و اندیشه . (ناظم الاطباء). || آشکار و پیدا و ظاهر و هویدا. (ناظم الاطباء). روشن . آشکار. واضح . (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح منطق ) چیزی که بخودی خود ظاهر و هویدا باشد. (از ناظم الاطباء). هر تصور یا تصدیق که درک آن محتاج بتفکر نباشد. تصدیق بدیهی چون کل اعظم از جزء است . یا دو نقیض نه اجتماع می کنند و نه ارتفاع . مقابل نظری . (یادداشت مؤلف ). چیزی که علم آن موقوف بتفکر نباشد چنانکه واحدنصف اثنین است . (از غیاث اللغات ). ضروری مقابل نظری . مقدمات اولیه ، و آن چیزی است که تصور دو طرف آن کافی است و نسبت در جزم عقل به اوست . بعبارت دیگر آنچه را که عقل مقتضی بداند در موقع تصور دو طرف و نسبت هم محتاج به استعانت غیر نباشد و این معنی از معنی قبل اخص است بواسطه ٔ آنکه شامل تصور نیست و نیز بواسطه آن که شامل حسیات و تجربیات و غیر آن نیست . آنچه عقل به مجرد توجه به آن بدون استعانت بحس خواه تصور وخواه تصدیق اثبات کند و این معنی نیز از معنی قبل اخص است زیرا شامل تصور و تصدیق هم هست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). آنچه نزد عقل در بادی نظر مورد قبول باشد. تصور یا تصدیقی که حصول آنها متوقف بر کسب و استدلال نباشد بدیهیات بر شش قسمند: اولیات . فطریات . مشاهدات . متواترات . حدسیات . تجربیات . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به مبانی فلسفه ٔ تألیف سیاسی 260 شود. 1- آشكار، روشن، مبرهن، غيرقابلانكار، واضح، هويدا
2- مرتجل غيربديهي obvious, evident, trivial, axiomatic, natural, inevitable, immediate, truistic, matter-of-course, self-evident, self-explaining, self-explanatory, prima facie, obviously جلي، ظاهر، بين، واضح، بديهي bariz Évident offensichtlich obvio ovvio مشهود، اشکار، هویدا، علنی، ظاهر، مفهوم، سلیس، جزیی، ناچیز، مبتذل، بیهوده، بی مزه، چیزهای بی اهمیت، حاوی پند یا گفته های اخلاقی، طبیعی، ذاتی، عادی، فطری، سرشتی، اجتناب ناپذیر، حتمی الوقوع، نا گزیر، غیر قابل امتناع، نا چار، فوری، بی درنگ، ضروری، بلا واسطه، پهلویی، چیز عادی یا طبیعی، خود اشکار، واضح فی نفسه، بی نیاز از توصیف، در نظر اول، با یک نظر
کلمه "بدیهی" در زبان فارسی به معنای "کاملاً روشن و واضح" است و معمولاً در جملات برای توصیف حقیقتها یا مسائلی که نیازی به توضیح یا استدلال ندارند، به کار میرود. در زیر به برخی از نکات نگارشی و استفاده صحیح از این کلمه اشاره میشود:
جایگاه کلمه در جمله: "بدیهی" معمولاً قبل از اسم یا عبارت توصیفی میآید، مثلاً: "این یک حقیقت بدیهی است."
استفاده از در جملات: این کلمه را میتوان در جملات بیانی، سؤالی و شرطی به کار برد. مثلاً:
بیانی: "بدیهی است که آب از دو هیدروژن و یک اکسیژن تشکیل شده است."
سؤالی: "آیا این امر بدیهی نیست؟"
شرطی: "اگر این موضوع بدیهی باشد، نیازی به توضیح بیشتر نیست."
تناسب با زمینه: در هنگام استفاده از "بدیهی"، باید دقت کرد که زمینه صحبت نیز بهگونهای باشد که مخاطب با آن موضوع آشنا باشد. به عنوان مثال، در بحثهای علمی یا تخصصی ممکن است یک موضوع برای افراد غیرمتخصص بهظاهر بدیهی نباشد.
نکات نگارشی:
"بدیهی" هیچگاه بهصورت مستقل و بدون context استفاده نمیشود.
از نظر نوشتاری، به عنوان صفت باید در جملات با اسمها و فعلها هماهنگ باشد.
اجتناب از تکرار بیمورد: در نوشتار و گفتار، باید از تکرار مکرر این کلمه در یک متن یا گفتگو پرهیز کرد تا ارتباط بهتری برقرار شود.
با رعایت این نکات، میتوانید کلمه "بدیهی" را بهدرستی در نوشتهها و گفتارهای خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بدیهی" در جمله آوردهام:
بدیهی است که هر انسانی نیاز به خواب کافی دارد تا روز خوبی را تجربه کند.
این امر بدیهی است که کیفیت غذا تأثیر زیادی بر سلامت فرد دارد.
بدیهی است که احترام به دیگران یکی از اصول اساسی زندگی اجتماعی است.
در بحث علمی، بدیهی بودن یک حقیقت میتواند به راحتی مورد قبول قرار گیرد.
بدیهی است که با افزایش سن، تغییرات فیزیکی در بدن رخ میدهد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مشهود، اشکار، هویدا، علنی، ظاهر، مفهوم، سلیس، جزیی، ناچیز، مبتذل، بیهوده، بی مزه، چیزهای بی اهمیت، حاوی پند یا گفته های اخلاقی، طبیعی، ذاتی، عادی، فطری، سرشتی، اجتناب ناپذیر، حتمی الوقوع، نا گزیر، غیر قابل امتناع، نا چار، فوری، بی درنگ، ضروری، بلا واسطه، پهلویی، چیز عادی یا طبیعی، خود اشکار، واضح فی نفسه، بی نیاز از توصیف، در نظر اول، با یک نظر
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر