جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: برچیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برچدن . چیدن . رجوع به چیدن و برچدن شود. || انتخاب کردن . برگزیدن . منتخب کردن . (ناظم الاطباء) : برچید او را از میان امتی که شراره ریزاست آتشش . (تاریخ بیهقی ص 308). صلوة باد بر او و بر آلش و سلام از فاضلترین نسبی وبرچید او را از کریمترین اصلی . (تاریخ بیهقی 308). || جمع کردن . گرد کردن . (ناظم الاطباء). - لب برچیدن ؛ حالتی که پدید آید در ملامح آنگه بگریه آغازیدن خواهد. (یادداشت مؤلف ). || یک یک و دانه دانه برداشتن از زمین . یکان یکان چیزی بسیار عدد را با دست یا دهان یا منقار از زمین برداشتن . برگرفتن . (یادداشت مؤلف ). چیزی پاشیده را یک یک از زمین برداشتن . التقاط. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). لقط. (تاج المصادر بیهقی ). لقطة.(دهار). دانه دانه از زمین برداشتن به منقار چنانکه مرغان یا با دست چنانکه آدمی چیزهای خرد پراکنده را:تلقط؛ از هر جای برچیدن . (زوزنی ) : جوان بودم و پنبه فخمیدمی چو فخمیده شد دانه برچیدمی . خجسته (از صحاح الفرس ). مرغان فروآیند تا آن کرمان [ گرد آمده ٔ برعنبر را ] برچینند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). آنرا که [ دیوچه ای را که ] بتوان دید. [ در گلو ] بمنقاش برچینند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هر شکر کز لفظ او برچید سمع هم بر آن لفظ و بیان خواهم فشاند. خاقانی . برچینمش به مژگان سازم شریک احمر. خاقانی . چو گربه در نربایم ز دست مردم چیز ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم . سعدی . || گسترده را جمع کردن . نوردیدن . لوله کردن : بدین خیره گفتارهای تباه نگیری مرا دام برچین زراه . اسدی (گرشاسب نامه ). بساط حسن رخت چید و خط تو برچید از آنکه کار جهان چیدنست و برچیدن . ؟ - برچیدن جامه را ؛ فرا گرفتن ، برداشتن آن را. - برچیدن داس ؛ بالا گرفتن آن . - برچیدن دامن خرگاه ؛ بالا زدن آن . || پراکنده را گرد کردن . منتشر را جمع آوردن : بدره های درم بیاوردند و از بام بر لشکر همی پراکندند و ایشان برچیدند. (تاریخ سیستان ). || جمع کردن . فراهم آوردن از هر جای : جامه ار کهنه بودی که از مزابل برچیدی . (تذکرة الاولیاء عطار). || یکان یکان با گلوله و جز آن کشتن : تخم چیزی را از زمین برچیدن تا دانه ٔ آخر، کشتن . (یادداشت مؤلف ). نیست کردن . نابود کردن : بنوک سر نیزه شان برچند تبه شان کند پاک و بپراکند. فردوسی . اگر بر آن جمله نبودی ایشان رازهره ٔ آن نبودی که به یک ساعت فوجی از لشکر ما ایشان را برچیدی . (تاریخ بیهقی ص 466 چ ادیب ). - برچیدن ختم و مجلس فاتحه ؛پایان بخشیدن بدان . || چیده را واچیدن ، چنانکه رده ٔ آجرهای دیوار ساخته شده را. || تعطیل کردن و منحل ساختن بنگاه یا سازمان یا دستگاه : فلان دکان یا دستگاه یا سازمان برچیده شد. بقول خواجه ٔ مجبر اسلام برباید چیدن و خون و مال مسلمانان ضایع کردن . (کتاب النقض ص 370). - برچیدن بلای کسی ؛ دور کردن آن . (از آنندراج ) : رفته در گل چیدنش خاری به دست و می شود خارخار دل که برچیند بلای دست او. اشرف . - برچیدن داغ ؛ برداشتن آن . (آنندراج ) : مرهم طلبم زسینه داغم برچین از زهر بنالم شکرم پیش انداز. ظهوری (آنندراج ). - برچیدن درد از کسی ؛ درد او را بجای او داشتن . (یادداشت مؤلف ). بر خود گرفتن درد دیگری : بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم . حافظ. || جمع کردن و خشک کردن چنانکه با پارچه ٔ خشک آب چیزی را : ریاضت باید فرمود و کشتی گرفتن پس فرمود تا او را بمالند و عرقی که بیرون آید از وی برچینند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || اشتیار. بریدن شان عسل از کندو: جلا النحل جلاء؛ دور کرد زنبوران تا انگبین برچیند. (منتهی الارب ). || تعجیل کردن . || آماده کردن . || پرچین کردن . || کمر بستن . (ناظم الاطباء). 1- دانه چيدن
2- انتخاب كردن، برگزيدن، گزينش كردن
3- جمعآوري كردن، جمع كردن، گرد آوردن
4- تعطيل كردن، منحل كردن remove, liquidate, dismantle نزع، أخرج، طرد، فصل، أزال، كشف، غير سكنه، أقال، رحل، نقل، رحيل، درجة القرابة، يزيل sökmek démanteler abbauen desmantelar smantellare برداشتن، بردن، زدودن، برطرف کردن، دور کردن، تسویه کردن، حساب را واریز کردن، از بین بردن، مایع کردن، بصورت نقدینه دراوردن
نزع|أخرج , طرد , فصل , أزال , كشف , غير سكنه , أقال , رحل , نقل , رحيل , درجة القرابة , يزيل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "برچیدن" در زبان فارسی به معنای جمعآوری، برداشتن یا خارج کردن چیزی از مکانی است. این کلمه فعل و به صورت مصدر به کار میرود. در ادامه، به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
صرف فعل: "برچیدن" در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
حال: میچینم، میچینی، میچینند
گذشته: چیدم، چیدی، چیدند
آینده: میچینم، میچینی، میچینند
جملهسازی: این کلمه میتواند در جملات به کار رود. به عنوان مثال:
"او تصمیم دارد میز را برچیند."
"ما باید وسایل را برچینیم."
نکات نگارشی:
برای استفاده درست از این کلمه در نوشتهها، توجه به قواعد و نکات نگارشی مهم است.
نقطهگذاری و استفاده صحیح از حروف بزرگ و کوچک نیز در نوشتن جملههایی که شامل این کلمه هستند، اهمیت دارد.
ترکیبات: "برچیدن" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود، مانند:
برچیدن موانع
برچیدن وسایل
معنی و هممعنیها: در برخی موارد، هممعنیهای این کلمه ممکن است از زمینه جمله بستگی داشته باشد. واژههایی مثل "جمعآوری کردن" و "برداشتن" میتوانند در معانی مشابه به کار روند.
این موارد میتوانند به شما کمک کنند تا به درستی از کلمه "برچیدن" در نگارش و مکالمه استفاده کنید. اگر سوالات بیشتری در این زمینه دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او تصمیم گرفت که تمام خاطرات قدیمی را از قفسهها برچیند تا فضای اتاقش را بازتر کند.
بعد از پایان مراسم، کارگران مشغول برچیدن دکوراسیون و صندلیها شدند.
برچیدن سازههای موقت پس از برگزاری جشنواره، به معنای شروع آمادهسازی برای رویداد بعدی است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: برداشتن، بردن، زدودن، برطرف کردن، دور کردن، تسویه کردن، حساب را واریز کردن، از بین بردن، مایع کردن، بصورت نقدینه دراوردن