شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

bard
range  |

برد

معنی: برد. [ ب َ ](اِ فعل ) دورشو. دور باش . از راه کنار بکش . (فرهنگ جهانگیری و مجمعالفرس ). از راه دور گرد. (صحاح الفرس ). از راه دورشو. (فرهنگ اسدی ) (شرفنامه ٔ منیری ). ازراه کناره کن . (یادداشت مؤلف ). طرق . طرقوا. (یادداشت مؤلف ). پرت ! (یادداشت مؤلف ). امر است بدور شدن از راه یعنی از راه دور شو. (برهان ). امر است بدور شدن از راه و مخفف برگرد است و آنرا بتکرار بردبرد و بردابرد نیز گویند. (انجمن آرای ناصری ) :
بی ره [ ازره ] نروم تام نگویند براه آی
بر ره نروم تام نگویند ز ره برد.
آغاجی (از صحاح الفرس ).
که باشد که بیند بر اینگونه مرد
نگوید ببهرام کز راه برد.
فردوسی .
چو خورشید بر باختر گشت زرد
شب تیره گفتش که از راه برد.
فردوسی .
سپهبدبرآشفت و گفت از نبرد
مرا چرخ گردون نگوید که برد.
فردوسی .
چو دیدی کسی شاه را در نبرد
به آواز گفتی که ای شاه برد.
فردوسی .
بدانسان همی شد که هزمان ز گرد
پیش با قضا گفت کز راه برد.
اسدی .
زمانه بگردد ز من در نبرد
از آن پیش کش گویم از راه برد.
(اسدی ص 58).
مرد را خفته دید و گفت ای مرد
گاه روز است برد از این ره برد.
سنایی .
تا سنایی کیست کآید بر درت
مجد کو تا گویدش از راه برد.
سنایی .
گفته رایش در شب معراج جاه
آفتاب و ماه را کز راه برد.
انوری .
مسرع حکم تو صدبار فزون
چرخ را گفته بود کز ره برد.
انوری .
که باشد جان خاقانی که دارد تاب برد تو
که بردابرد حسن تو دو عالم بر نمی تابد.
خاقانی .
چون شدی از خویش و از فرزند فرد
لاجرم جبریل را گفتی که برد.
عطار (مصیبت نامه ).
ای خورنده ٔ خون خلق از راه برد
تا نه آرد خون ایشانت نبرد.
مولوی .
- بردابرد ؛ دور شو. رجوع به این ترکیب درردیف خود شود.
- بردبرد ؛ دور شو :
همت سبک مدار که با همت شگرف
چاوش زپادشاه برآمد که بردبرد.
مولوی .
|| اصل درخت بود. (اوبهی ):
- بیخ و برد ؛ در بیت ذیل از سوزنی به معنی ریشه و بن آمده است . نظیر بیخ و بن :
من شاخ وفا و مردمی را
کی چون تو گسسته بیخ و بردم .
سوزنی .
- شاخ و برد در دو بیت ذیل از فردوسی به معنی شاخه و بن یااصل و فرع آمده است :
همی گفت کاین را نخوانید مرد
یکی زنده پیل است با شاخ و برد .
فردوسی (از تاریخ جوینی ).
ز پیوسته ٔ تو صد آزاد مرد
که رستم شناسد همه شاخ و برد.
فردوسی .
- دار و برد ؛ نگهدارو دور کن و برو و دور شو «برد» در دار و برد بمعنی دور شو باشد. و عموماً بمعنی صاحب شوکت و حشمت و صاحب فرمان معنی می دهد. (یادداشت مؤلف ) :
و گرنه یکی بد پرستنده مرد
نه با گنج و لشکر نه با دار و برد.
فردوسی .
پشنگ آمد و خواست از ما نبرد
زره دار با لشکر و دار و برد.
فردوسی .
که گر شاه را جست باید نبرد
چرا باید این لشکر و دار و برد.
فردوسی .
رجوع به دار و برد در جای خود شود.
... ادامه
574 | 0
مترادف: 1- سود، نفع 2- تيررس 3- پيروزي، ظفر
متضاد: حر كلوخ
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (بن مضارعِ بردیدن) [قدیمی]
مختصات: (بَ) [ ع . ] ( اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: bord
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 206
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
range | win , winning , reach
ترکی
kazanç
فرانسوی
gagner
آلمانی
gewinnen
اسپانیایی
ganar
ایتالیایی
vincita
عربی
نطاق | مدى , مجال , مسافة , سلسلة جبال , دائرة , نسق , تسلسل , سطر , تغير , صف , مجال الرمي , تطواف , سلم أنغام , اتجاه , انتظام , امتد , جاب , طاف , جاب البحار , رعى الماشية , صوب , إتخذ مكانا , رتب , تراصف , ترصن , انضم , تسكع , جول , خضع بلد للقانون , يتراوح
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "برد" در زبان فارسی می‌تواند به معانی مختلفی به‌کار رود و بسته به زمینه، دارای قواعد و نکات نگارشی خاصی است. در زیر به برخی از نکات مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. معانی مختلف:

    • "برد" به معنای «بُردن» و «کسب موفقیت» (مثلاً در بازی یا رقابت).
    • "برد" به معنای «محاسبه» یا «اندازه‌گیری» (مانند "برداشتن").
    • در اصطلاحات علمی و فنی، "برد" ممکن است به فاصله یا ابعاد اشاره کند (مانند "برد الکتریکی").
  2. تلفظ و املا:

    • کلمه "برد" معمولاً به‌صورت یک‌سیلابی تلفظ می‌شود و در نوشتن باید از املای صحیح آن استفاده کرد.
  3. استفاده در جملات:

    • برای بیان مفهوم بُردن یا موفقیت در یک زمینه، می‌توان از جملات مختلفی استفاده کرد. مثلاً: "او در مسابقه بُرد" یا "این استراتژی خیلی خوب عمل کرد و باعث بُرد تیم شد."
  4. قواعد نگارش:

    • در نوشتار رسمی، بهتر است معانی و زمینه‌های استفاده از "برد" مشخص باشد تا ابهامی پیش نیاید.
    • در محیط‌های علمی، از این کلمه در معانی دقیق و محاسباتی استفاده کنید و به تعریف‌های دقیق آن بپردازید.
  5. قواعد نحوی:
    • "برد" می‌تواند به عنوان فعل در جملات استفاده شود. مثلاً: "او بار را برد" یا "ما در بازی بُردیم."

با این توضیحات، می‌توانید در استفاده از کلمه "برد" دقت بیشتری به‌خرج دهید و از تنوع معنایی آن بهره‌مند شوید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "برد" در جمله آمده است:

  1. او در مسابقه‌ی شطرنج، با یک دقیقه برتر زمان، بازی را برد.
  2. تیم فوتبال ما در بازی پایانی قهرمانی را با نتیجه ۲-۱ برد.
  3. پس از ماه‌ها تلاش، بالاخره توانست در امتحان نهایی برد بگیرد.
  4. در بازی‌ها، روحیه‌ی قوی و تمرکز بالا به ما کمک کرد تا به آسانی برد را جشن بگیریم.
  5. او با استفاده از استراتژی‌های مناسب، در مذاکره موفق به برد شد.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، بفرمایید!


واژگان مرتبط: محدوده، حدود، حوزه، رسایی، دسترسی، پیروزی، فتح، غلبه، تسخیر، فتح و ظفر، حصول، کشش، حیطه، بردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری