جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: برو. [ ب َ /ب ُ ] (اِ) ابرو، که به عربی حاجب است . (از برهان ). ابرو. (اوبهی ) (صحاح الفرس ). مخفف ابرو : بر من ای سنگدل دروت مکن ناز بر من تو با بروت مکن . بارانی . ببینی بروهای پیچان من فدای تو بادا تن و جان من . فردوسی . ببخشود و دیده پر از آب کرد بروهای جنگی پر از تاب کرد. فردوسی . سیاوش ز گفت گروی زره برو پر ز چین کرد و رخ پرگره . فردوسی . بپیچید رستم ز گفتار اوی بروهاش پرچین شد از کار اوی . فردوسی . که دارد گه کینه پایاب او ندیدی بروهای پُرتاب او. فردوسی . بغمزه تیر و مژه تیر و قد و قامت تیر برو کمان و ببازو درو فکنده کمان . بهرامی سرخسی . شبگیر نبینی که خجسته بچه درد است کرده دو رخان زرد و برو پرچین کرده ست . منوچهری . هرکه آن روی ببیند ز پی خدمت تو هم بروی تو که پشتش چو بروی تو بود. سنائی . چو تیر مژگان پیوست بر کمان برو چه پرنیان به بر تیر او چه زآهن سد. سوزنی . و رجوع به ابرو شود. 1- كاري، زرنگ، چالاك
2- بادپا
3- سريع Go!, Avaunt!, Get away!, Get off!, honor, dignity, honour, go ذهب، انطلق، مضى، سافر، خرج، أصبح، قال، مشى، غادر، استهلك، حدث، لجأ، دار، عرف ب، ساعد على، اعتزم، أدى، تجربة، نشاط، محاولة، نجاح، يذهب gitmek aller gehen ir andare افتخار، احترام، شرف، شرافت، عزت، وقار، شان، مقام، بزرگی، جاه، رفتن، رستن
Go!|Avaunt! , Get away! , Get off! , honor , dignity , honour , go
ترکی
gitmek
فرانسوی
aller
آلمانی
gehen
اسپانیایی
ir
ایتالیایی
andare
عربی
ذهب|انطلق , مضى , سافر , خرج , أصبح , قال , مشى , غادر , استهلك , حدث , لجأ , دار , عرف ب , ساعد على , اعتزم , أدى , تجربة , نشاط , محاولة , نجاح , يذهب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «برو» در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است و قواعد خاصی در نگارش و استفاده از آن وجود دارد. در ادامه به برخی از این قواعد اشاره میشود:
فعل و حالت فعل:
«برو» از فعل «رفتن» در حالت امری است و به معنی «به جایی برو» یا «حرکت کن» به کار میرود.
فعل امری:
در جملات امری، «برو» به عنوان دستور به کار میرود. به عنوان مثال: «برو به مدرسه» یا «برو خانهات».
فارغ از شخص:
«برو» متعلق به دوم شخص مفرد (تو) است و در محاورههای غیررسمی و دوستانه بیشتر استفاده میشود.
استفاده در مکالمات غیررسمی:
در مکالمات دوستانه و غیررسمی، «برو» ممکن است به معنای ترک کردن مکانی باشد: «برو دیگه!» (در اینجا به معنای رفتن و ترک کردن است).
استفاده در زمانهای مختلف:
«برو» در زمان آینده و در جملات پیشنهادی قابل استفاده است. به عنوان مثال، «اگر آماده باشی، برویم».
املا و نگارش:
کلمه «برو» باید به همان شکل ساده و بدون هیچ گونه تغییر یا پسوندی نوشته شود.
عدم استفاده با حروف ربط:
در نگارش جملات، معمولاً «برو» به عنوان یک فعل مستقل استفاده میشود و از حروف ربط (مانند «که» یا «اگر») به صورت مستقیم بعد از آن استفاده نمیشود.
با توجه به این نکات، میتوان از «برو» به درستی در جملات مختلف استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "برو" در جمله آوردهام: