جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

basā
many  |

بسا

معنی: بسا. [ ب َ ] (ق ) بمعنی ای بس و بسیار باشد. (برهان ) (سروری ) (هفت قلزم ) (دِمزن ). ای بس و بسیار چنانکه خوشا یعنی ای خوش . (انجمن آرا). ای بس و بسیار. (ناظم الاطباء). ای بس و بسیار چنانکه خوشا یعنی آن خوش . و مزید علیه بس و از بعضی مواقع مستفاد میشود که الف درین ترکیب برای افاده ٔ معنی رابطه است مثل الف دریغا و دردا و حسرتا و زودا و غیر آن . (آنندراج ). بمعنی بسیار و الف برای کثرت یا زاید است . (غیاث ). ای بس . بسیار. (فرهنگ نظام ). بسیار. (شرفنامه ٔ منیری ). چند و چندی . (ناظم الاطباء). مدتی . زمانی دراز. چه بسیار. چقدر کثیر. کم . (ترجمان القرآن عادل بن علی ). و رجوع به «آ» در همین لغت نامه شود :
بسا مرد بخیلا که می بخورد
کریمی بجهان درپراکنید.
رودکی .
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
بسا کسا که بره و فرخشه است بر خوانش .
رودکی .
بسا خان و کاشانه و باد غرد
بدو اندرون شادی و نوشخورد.
ابوشکور.
بسا کسا که ندیم حریره و بره است
و بس کس است که سیری نیاید از ملکش .
ابوالمؤید.
خماروار همه ساله با کبار بود
بسا سرا که جدا کرد در زمانه خمار.
دقیقی .
بسا طبیب که مایه نداشت و درد فزود
وزیر باید ملک هزارساله چه سود.
منجیک .
نهادند بر دشمنان تیغ کین
بسا سر که افکنده شد بر زمین .
فردوسی .
بسا پهلوانان که بیجان شدند
زن و کودک خرد پیچان شدند.
فردوسی .
بحمله پلنگ و بدل نرّه شیر
بسا سر که او اندر آرد بزیر.
فردوسی .
بسا کسا که چو من سوی خدمتش رفتند
بچاشتگاه غمین ، شادمان شدند بشام .
فرخی .
بسا تنا که فرستد دمادم اندر پس
سنان نیزه ٔ او از وجود سوی عدم .
فرخی .
بساکسا که گنه کرد و هیچ عذر نداشت
دل کریمش از آن کس بخواست عذر گناه .
فرخی .
گفت شاهان این مگو که هنوز جوانی و بسا سالها که تو در جهان خواهی بودن . (اسکندرنامه نسخه ٔ خطی نفیسی ).
بسا نامداران که بردند رنج
نهانی نهادند هرجای گنج .
اسدی .
نه هرگز پی شیر شد خورد گور
بسا کس که از شیر شد بخت کور.
اسدی (گرشاسبنامه ).
بسا کس که برخورد و هرگز نکاشت
بسا کس که کارید و بر برنداشت .
اسدی .
بسا حیلت که بر بهتال وبال گردد. (کلیله و دمنه ).
بسا محنت که دولت آخر اوست
که دیمه را نتیجه نوبهار است .
خاقانی .
اگر فساد کند هرکه او نبیذ خورد
بسا فساد که در یثرب است و در مکه .
منوچهری .
بسا راز که آشکار خواهد شد در قیامت . (تاریخ بیهقی ).
بهشتادو نود چون دررسیدی
بسا سختی که از گیتی بدیدی .
نظامی .
بسا کارا که شد روشن تر از ماه
بهمت خاصه همت ، همت شاه .
نظامی .
بسا دهقان که صد خرمن بکارد
ز صد خرمن یکی جو برندارد.
نظامی .
بسا عقل زورآور چیردست
که سودای عشقش کند زیردست .
سعدی (بوستان ).
بسا تیر و دیماه و اردی بهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خشت .
سعدی .
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست .
حافظ.
بجبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
بسا شکست که با افسر شهی آورد.
حافظ.
- بسا بزرگ ؛ بسیار بزرگ . بسیار نجیب و بزرگوار. (ناظم الاطباء). خیلی بزرگ . (دِمزن ).
- بسا بسا ؛ بمعنی بساست در موقع تأکید و مبالغه گفته میشود. (شعوری ج 1 ورق 150). بسابسا و چندچندبسا؛ خیلی . بسیار. (دِمزن ).
- بساکه ؛ چه بسیار که . چه مدتها که .
بسا که مست در این خانه بودم و شادان
چنانکه جاه من افزون بد از امیر و بیوک .
رودکی .
بسا که خندان کردست چرخ گریان را
بسا که گریان کردست نیز خندان را.
ناصرخسرو.
- ای بسا ؛ چه بسیار.
ای بسا شور کز آن زلفینکان انگیختی
گر نترسیدی ز بومنصور عادل کدخدای .
منوچهری .
ای بسا شیرکان ترا آهوست
وی بسا در دکان ترا داروست .
سنایی .
ای بساابلیس آدم رو که هست
پس بهر دستی نشاید داد دست .
مولوی .
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ جان به منزل برد.
سعدی (گلستان ).
ای بسا توبه که چون توبه ٔ حافظ بشکست .
حافظ.
- چه بسا ؛ چه بسیار: چه بسا نیرو که هدر شد. چه بسا گفتم و نشنید.
|| وای . (ناظم الاطباء).
... ادامه
1955 | 0
مترادف: 1- بسيار، چه بسيار 2- شايد، احتمالا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (بَ) (ق .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: قید
آواشناسی: basA
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 63
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
many | perhaps
ترکی
belki
فرانسوی
peut être
آلمانی
vielleicht
اسپانیایی
tal vez
ایتالیایی
forse
عربی
كثير | عدد كثير , السواد الأعظم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "بسا" در زبان فارسی به معنای "بسیار" یا "زیاد" است و در نوشتار و گفتار به‌طور معمول به صورت‌های زیر استفاده می‌شود:

  1. استفاده در جملات: "بسا" می‌تواند در جملات مختلف به‌کار رود. به عنوان مثال:

    • بسا مشکلاتی که باید حل شوند.
    • بسا آدم‌هایی که در انتظار ما بودند.
  2. نکات نگارشی:

    • "بسا" باید به عنوان یک کلمه مستقل و جدا استفاده شود و بین آن و دیگر کلمات فاصله باید رعایت شود.
    • استفاده از "بسا" در متون ادبی و شعر رایج‌تر است و به بیان عواطف، احساسات و توصیف‌های عمیق کمک می‌کند.
  3. پرهیز از تکرار نادرست: در نوشتار، از به‌کار بردن مکرر "بسا" در یک متن پرهیز کنید، چرا که می‌تواند موجب کمرنگ شدن تأثیر کلمه در جملات شود.

  4. توجه به سیاق: به هنگام استفاده از "بسا"، توجه به سیاق جمله هم مهم است، زیرا انتخاب درست واژه‌های هم‌مفهوم می‌تواند تأثیر بهتری در متن بگذارد.

استفاده صحیح و مناسب از کلمه "بسا" می‌تواند به زیبایی و معنای عمیق‌تر جملات کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در زیر چند مثال برای کلمه "بسا" آورده‌ام:

  1. بسا انسان‌ها در زندگی خود با چالش‌های زیادی روبرو می‌شوند.
  2. بسا روزها باران می‌بارید و ما در خانه می‌ماندیم.
  3. بسا موفقیت‌ها نتیجه تلاش و پشتکار زیادی است.
  4. بسا لحظات شیرین زندگی در کنار خانواده به یاد ماندنی هستند.
  5. بسا کتاب‌ها می‌توانند دنیای جدیدی را برای ما باز کنند.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا به موضوع خاصی اشاره دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: بسیار، خیلی، چندین، زیاد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری